سال‏ها بود زهر در کام داشتی و دم برنمی‌آوردی.

سال‏ها بود به هر بهانه‌ای راه خانه مخفی مادر را پیش می‏گرفتی و زائر شبانه‌اش بودی، دردت را به خاک او که نمی‏گفتی، دیگر چه کسی می‏توانست مرهم زخم‌هایت باشد؟

سال‏ها بود حتی برای زیارت مزار جدت باید از ازدحام نگاه‌های مرموز و پرکینه‌ای عبور می‏کردی و خود می‏دانستی معنی آن نگاه‌ها را.

سال‏ها بود پشت صبر را به خاک رسانده بودی و طاقت برایت شده بود لهجه هر مصیبتی.

بااین‌حال، هر که از هرکجا بی‌نصیب می‏ماند، راه خانه تو احاطه‌اش می‏کرد و ناگاه، خود را جلوی دروازه کرامت تو می‏دید و بی‌پروا طلب می‏کرد حاجتش را.

آخر می‏دانست کریمی و به این صفت از همه به جدت شبیه‌تری؛ حتی چهره نورانی‌ات، همه را مسافر روزهای خوش مدینه با رسول می‏کرد.

از کوچه که می‏گذشتی، هر کس به بهانه‌ای در مسیر راهت می‌ایستاد تا لحظه‌ای، جلوه‌ای از بهشت را در سیمای ملکوتی تو ببیند و تو با آن لبخند بی‌ریا و مهربانت به او سلام کنی؛ درست مثل جد بزرگوارت.
خبرو عکس: اسماعیلی

شهادت امام حسن مجتبی(ع) تسلیت