آدرس : خیابان طالقانی نبش غذادارو  -    تلفن تماس : 66475055

  • Cougar

    متن تصویر

  • Lions

    متن تصویر

  • Snowalker

    متن تصویر

  • Howling

    متن تصویر

  • Sunbathing

    متن تصویر

یک لرن مرجع تخخصی وبلاگ نویسان
گفتگو با آقاي دكتر جلا لي ايثارگر مركز قلب شهيد رجايي - مصاحبه با ایثارگران - اخبار : ایثارگران دانشگاه علوم پزشکی تهران
اطلاعیه
داوطلبین گرامی لطفا قبل از طرح سوال جدید سوالات موجود در آرشیو سوالات را با دقت مطالعه نمایید زیرا به سوالات تکراری پاسخ داده نمیشود.
مصاحبه با ایثارگران : گفتگو با آقاي دكتر جلا لي ايثارگر مركز قلب شهيد رجايي
فرستنده منصور سرلک در تاريخ ۱۳۹۱/۱۲/۶ ۱۹:۴۰:۰۰ (2843 بار خوانده شده)

 

آقاي دكتر لطفا خودتان را معرفي كنيد ؟

بسم الله الرحمن الرحيم : من عليرضا جلالي متولد تهران

دوران تحصيل را كجا گذرانديد ؟

دوران ابتدايي ، متوسطه و دبيرستان را در تهران گذراندم و پزشك عمومي را در دانشگاه علو م پزشگي اصفهان و تخصص و فلوشيپ بيهوشي در دانشگاه علوم پزشكي  بقيه الله بودم .



علت انتخاب رشته پزشكي ؟ آن موقع كه پزشك عمومي در اصفهان بودم خيلي علاقمند به روانپزشكي بودم وقتي كه در بيمارستان خورشيد انترن بوديم به موضوعات روانپزشكي علاقمند بود م و در  زمينه رو انپزشكي  نيز خيلي مطا لعه مي كردم .  تلاشهاي دكتر حسن زاده كه ا ستاد رو انپزشكي بود خيلي ما را علاقمند كرد . و مطا لعات زيادي انجام می دادم حتي در آن دوران به بخشهاي روانپزشكي بيمار ستان مراجعه مي كردم و بيشتر علاقه داشتم در اين رشته تحصيل كنم . ولي حقيقت امر خانواده مانع جدي بود چرا كه يكي ، دو بار در خانواده مطرح كردم و آنها با اين ا مر مخالفت مي كردند . يك ذهنيتي داشت كه من  هم نيز هرچه تلاش كردم  اين چنين ذهنيتي را نتوانستم تغيير دهم ولي ما نع بزرگتر اين بود كه براي خودم نيز قابل تحمل نبود كه آدم در يك فضايي قرار بگيرد كه همه را  بيمار ببينيد چو ن وا قعا همين طور است همه ما يك درصدي اختلال روانپزشكي داريم و شايد قسمت عمده جامعه به نوعي به يك نوعي درگير مشكلات روانپزشكي باشند و برايم سخت بود به نوعي كه آدم در زمانی قرار بگيرد كه اغلب اطرافيان را بيمار ببيند و با اينها مانند افراد عارضه دار رفتار كند و از لحاظ روحي  تحمل چنين موضوعي را نداشتم بلاخره منصرف شدم علي رغمي كه به  اين رشته علاقه داشتم . در همان فضا امتحان دادم و در رشته نورولوژي دانشگاه تهران قبول شدم ولي شروع نكردم با توجه به اينكه به  اين رشته نيز علاقه نداشتم با خودم فكر مي كردم آيا در اين رشته ادامه تحصيل بدهم يا ندهم  در اين افكار بودم كه در يك جلسه اي كه فضايي جبهه اي داشت شركت كردم . در اين جلسه پزشكاني كه در جبهه هاي عمليات شركت كرده بودند حضور داشتند و بحث رشته بيهوشي مطرح شد . آن زمان دكتر حيدر پور رئيس  بهداري سپاه و رئيس بهداري كل نيروهاي مسلح بودند نيز در اين جلسه حضور داشتند . ايشان خودشان استاد رشته بيهوشي بود و آن جلسه هم حاضرين پزشك هاي عمومي داوطلب گذارندن دوره تخصص بودند و قرار بود كه در رشته هاي مورد نياز ادامه تحصيل بدهند من نيز كه براي ديدن دوستان در اين جلسه شركت كرده بودم پس از شيندن سخنان مطرح شده در خصوص نيازهاي جامعه به تخصص بيهوشي خصوصا در دوران جنگ خيلي از رشته بيهوشي تعريف كردند و تحت تاثير آن فضا قرار گرفتم . خا طرات جنگ گفتند كه اگر زمان جنگ ما متخصص بيهوشي زياد داشتيم آن زمان چنين اتفاقاتي نمي افتاد و فضاي جلسه را به سمت فضاي جبهه اي سوق دادند و يك خاطره اي گفتند مربوط به برگزاري يك كنگره در مشهد بود درست اواخر جنگ بود و عده اي از پزشك ها ي جنگ اعتصاب كرده بودند حدود سال 69 – 68 البته اين اعتصاب جدي نبود دكتر حيدر پور تعريف كردند كه در اين كنگره بيهوشي كه در مشهد برگزار شد قرار بود كه همه با كراوات حركت كنند به حالت اعتراض ، حتي دكترهاي حزب اللهي و دكترهاي مسلمان هم كه ما فكر مي كرديم مسلمانند همه در جلسه با كراوات شركت كردند اينجا بود كه ما احساس كرديم شرايط بحراني است چرا كه ايشان عقيده داشتند دكتر داخلي اگر يك روز كار را زمين بگذارد هيچ اتفاقي نمي افتد دكتر اطفال اعتصاب كند هيچ اتفاقي نمي افتد به تعبيير ايشان ولي  اگر دكتر بيهوشي بخواهد يك روز كار نكند فعاليت هاي بيما رستان و اعمال  جر احي دچار اختلال مي شود .

 دكتر حيدر پور همچنين گفتند يك روز بحث را پيش آقا مطرح كردم و اين كه ما الان به متخصص بيهوشي بسيار نياز داريم آن موقع سپاه دو تا متخصص بيهوشي بيشتر نداشت كه يكي خود ايشان  بود آقا نيز به من گفتند شما برويد به جوانان بگوييد در رشته بيهوشي ادامه تحصيل دهند و من نيز درست همان لحظه تصميم گرفتم در اين رشته تحصيل كنم .خلاصه از دانشگاه تهران انصراف دادم بعد خدمت دكتر حيدر پور رفتم و گفتم كه علاقمندبه تحصيل در اين رشته هستم ايشان نيز پذيرفت كه در دانشگاه بقيه الله اين رشته را آغاز كنم دانشگاه بقيه الله تا زه داشت در رشته بيهوشي دستيار مي پذيرفت ولي هنوز شروع نكرده بود پس از مراجعه من به دانشگاه بقيه الله در آنجا گروه بيهوشي تشكيل شد و به يك نفر رزيدنت بيهوشي نياز داشتند من نيز كه بسيار علاقمند بودم به عنوان اولين رزيدنت بيهوشي بيمارستان بقيه الله در آنجا مشغول شدم و اين گونه بود كه تحصيل من در اين رشته آغاز شد .

 

آقاي دكتر بخشی از فعاليت هاي پژوهشي ،علمي ، و اجرايي خود را بازگو کنید ؟

در  گروه بيهوشي دانشگاه بقيه الله چون جزء نفرات اول بودم وآقاي دكتر حيدر پور نيز كه مديريت گروه را بر عهده داشتند چون كمتر حضور داشتند مديريت گروه را به عهده خود من بود از طرفي چون من هم دانشجوي دانشگاه بقيه الله بودم به عنوان معاون اجرايي تما م كار گروه را انجام مي دادم . بعد از فارغ التحصيل شدن به عنوان رئيس بخش بيهوشي اتاق عمل به فعاليت مشغول شدم و جزء اولين فلوشيپ بيهوشي  قلب آغاز به كار كردم البته فعاليت علمي بنده بيشتر در دانشگاه بقيه الله بود و تقرييا 16 سال عضو هئيت علمي آن دانشگاه بودم و در آموزش دستياران و فلوشيپ ها فعاليت داشتم در موضوعات پژوهشي هم تعدادي مقاله و طرحهاي تحقيقاتي ارايه داده ام .

 

خارج از كشور هم بوديد ؟ بله به مدت يكسال در خارج از كشور بسر بردم .


 

چطور شد به جبهه اعزام شديد؟

در سال 59 كه 16 سا ل داشتم و پسر كوچك خانواده بودم و به علت حضور دو برادر بزرگترم در جبهه و از طرفي بيماري پدرم مسئوليت دو خواهر و مادر م بر عهده من بود تا اينكه در سال 60 برادر وسطي شهيد شد و چند روز بعد از شهادت ايشان فرصتي پيش آمد و بدون اينكه هيچ مانعي ايجاد شود با بچه هاي محل از طريق بسيج مسجد راهي جبهه گيلان غرب شدم چند روزي در منطقه گيلان غرب بودم تا كه بتوانم ورود به منطقه پيدا كنم  بچه ها مي گفتند لشكر محمد رسول الله در منطقه سومار مستقر است و براي عمليات مسلم بن عقيل در حال آماده شدن است و من نيز وارد آن لشكر شدم به عنوان تخريب چي البته بعد از ديدن آموزش هاي لازم در عمليات مسلم بن عقيل شركت كردم و بعد از آن به منطقه جنوب رفتم و در چندين عمليات از جمله والفجر مقدماتي ، و الفجر يك، حضور داشتم و بعد از اين عمليا ت ها به تهران برگشتم و هر زماني كه عملياتي مي شد به من اطلاع مي دادند و بلافاصله براي شركت در عمليات به جبهه مي ر فتم .

آيا در عمليات هاي ديگري هم شركت داشتيد ؟

بله تقريبا چهارده الي پانزده ماه در كردستان بودم و بعد از آن در عمليات هاي كربلاي چهار و پنج ، والفجر هشت و ده، شركت كردم .

 خاطره اي از جبهه براي ما بازگو كنيد ؟

ما فبل از عمليات در گردان تخريب و به صورت گروه  ،گروه و دسته دسته بوديم زمان عمليات كه مي شد به صورت سه نفر سه نفر يا دو نفر دو  نفر و يا يك نفر يك نفر به گردانهاي عملياتي اعزام مي شديم در گردانها كه وارد مي شديم خيلي غريب تنها بوديم لذا افرادي كه با هم اعزام مي شديم خيلي هواي همديگر را داشتيم .

فضاي گردان تخريب چگونه بود؟

من از تنها افرادي بودم از گروه تخريب چيان  كه دچار  هيچ  نوع آسيبي نشدم در عمليات والفجر هشت كه چهارده نفر بوديم از اين تعد اد دوازده نفر آنها شهيد شدند فقط من و يك نفر از اينها ما نديم در جبهه در گردان تخريب رزمندگان دو نوع بودند يك عده از اين افراد متعبد خيلي مذهبي و اهل دعا و قرآن بودند و يكسري ديگر خيلي شلوغ ، هيجاني ، نترس ولي در عين حال ساده و بي ريا و اهل تظاهر نبو دند كه اكثر شهيدان ما نيز از همين افراد بودند . هنوز هم گاهي اوقا ت در جلسات گردان تخريب كه با حضور همرزمان دوران جنگ تشكيل مي شود شركت مي كنم كه در حقيقت  خا طرات جبهه و جنگ در آن جلسه تداعي مي شود در اين جلسات پس از گذشت ساعتي دوستان كه خسته  مي شدند پا و دست مصنوعي خود را در آورده و براي شوخي روي ميز  مي گذارند من نيز به مزاح مي گويم پس من هم سرم را در مي آورم و روي ميز مي گذارم . يادم مي آيد در عمليات والفجر هشت يك دوستي داشتيم كه در آن عمليات پايش را روي مين از دست داده بود ولي براي اينكه روحيه ديگر بچه ها حفظ شود با ذكر يا الله ، يا زهرا طوري وانمود مي كرد كه انگار هيچ اتفاقي نيافتاده است . البته از اين صحنه ها در فضاي تخريب زياد داشتيم .

آيا در طول جنگ مجروح هم شديد ؟

 سه بار شيميايي شدم آن هم در كربلاي پنج و حلبچه ولي مجروحي كه نياز به بستري باشد نبود.

 آقاي دكتر درباره كربلاي پنج بيشتر توصيف كنيد ؟شب دوم كه خط شكسته بود و من هم كه جزء گردان ميثم بودم با همراهي حدودا شانزده ماشين كه كاملا پراز نيرو بود به سمت درياچه ماهي در حركت بوديم البته به صورت چراغ خا موش در آن شب تاريك در وسط درياچه يك جاده درست كرده بودند كه بايد از وسط آن عبور مي كرديم ما  كه در ما شين دوم ساكن بوديم متوجه شديم كه ماشين اولي كه جلوتر از ما بود در حالي كه به او گفته بودند در فلان منطقه بايست و نيروها بايد بعد از آن پياده بروند ولي متاسفانه راننده با سرعت از خط خودمان گذشت و به سمت عراقي ها رفت فرمانده گردان ما كه آقاي محتشم بود سريع خود را  به ماشين  رساند گفت سرعت بگير تا ماشين را بگيريم .ناگهان عراقي ها ماشين ما را با تير مستقيم مورد هدف قرار داد و ما شين ما ايستاد و در يك صد متري جلو خا كريز  همه بيرون پريدند ولي من كه پايم خواب رفته بود نتوانستم جا به جا شوم بنا براين با سر خودم را به پايين پرت كردم  غلت خوردم و داخل مردابي كه در حا شيه  بود افتادم و همين طور پا يين رفتم تا سينه ام در گل فرو رفته بودم . عراقي ها  هم مرتب شروع به پرتاب خمپاره كردند كه يكسري از بچه ها  مجروح شدند و عده اي ديگر هم سريع خود را به پشت خا كريز رساندند  من هم كه در آن با تلاق گرفتار شده بودم و در اطراف من كه يكسري سيم خا دار و خورشيدي در آنجا بود با  دو دستم آنها را گرفته بودم و يكي دو ساعتي در همان حالت ماندم ولي باتلاق مرا به طرف پايين مي كشيد . در همين گير دار دو سه نفر از آنجا عبور كردند و فرياد زدم  تا يكي بيايد و من را بيرون بكشد متاسفانه كسي صدايم را نشنيد كم كم هوا داشت روشن مي شد و خطر دشمن بيشتر مي شد تا بلاخره با سختي بسيار خودم را بيرون بكشم ولي تما م بدنم زخمي شده بود سينه خيز خودم را به پشت خا كريز رساندم . و در خلال اين حادثه اتفاقي ديگري نيز افتاد ؛ نام فاميل من جلالي فراهاني است يك فرا هاني ديگر در گردانمان بود كه همان روز اول در آن عمليات شهيد شد شبا هت نام فاميل من با شهيد فراها ني باعث شد كه خبر شهادت من به خا نواده ام اعلام شود آن موقع كه ايميل و يا پيامك نبود كه خبر سلامتي خود را به خانواده بفرستيم خلاصه خبر شهادت ما هفت هشت ده روزي بين خا نواده پيچيده بود تا اين كه با خا نواده تماس گرفته ام البته من هم شيميايي و زخمي شده بودم  و ده دوازده روز ي كه درگير بودم خيلي آن روزها هم  اوضاع خوبي ند اشتيم و آتش دشمن سنگين بود هم گير جبهه و جنگ كرده بود و حاج بخشي خدا بيا مرز هم با ما همانجا بود . منطقه كربلاي پنج در روز هاي آخر جنگ كه جبهه آتش دشمن بسيار  سنگين بود . دشمن مرتب آن منطقه كوچك را روزي 60 الي 70 بار بمباران مي كرد و براي ما كه جبهه و جنگ را تجربه كرده بوديم واقعا قابل تصور نبود البته با توجه به اينكه بنده در سال 65 در دانشگاه پذيرفته شده بودم و آن ايام دانشجوي رشته پزشكي و مشغول به تحصيل بودم .

 

 

 

 

آقاي دكتر زمان جنگ به بعد از جنگ هم فكر كرديد ؟

البته فكر نمي كردم كه ما زنده بمانيم من هميشه چهار كلمه در ذهنم و زندگي براي خودم دا شتم و دارم  سرباز ، سنگر ، تكليف ، توفيق . روزي كه  آمديم به مركز قلب شهيد رجايي گفتيم سربازي هستيم كه سنگرم ميز و اتاق محل كا رم است و هر كاري كه مي خواهيم انجام دهم بر اساس تكليف است و همه اينها توفيقي بود كه خدا به من عنايت كرده تا خدمتي را به مردم ارايه دهم .

 

فكر مي كنيد عوامل موفقيت شما چه بوده است ؟

هر كاري تا كنون انجام داده ام همه تكليف و ادای وظيفه بوده است .

 

براي سلامتي روحي وجسمي ايثا رگران چه پيشنهادي داريد ؟

با يد براي ايثار گران برنا مه ها ي خوبي تدارك ديد از جمله برنا مه هاي فر هنگي ، ورزشي به منا سبت هفته بسيج و هفته دفاع مقدس و سالروز پيروزي انقلاب اسلامي كه مي توانستيم مراسمي داشته با شيم و برنا مه هاي مختلف ديگر با توجه به اينكه آنها حس ميكنند كه فراموش شده ا ند و احساشان اين است كه كسي نگاهشان نمي كند و اكنون خوشحاليم كه جنين اتفاقي مي افتد و ديدارهايي با ايثار گران از سوي دفتر امور ايثار گران صورت مي گيرد .  به لحاظ جسمي حقيقتا كاري به آن صورت كه جدي باشد براي آنان هنوز انجام نشده در اين مركز نيز اكثر ايثارگران از خانواده شهداء هستند و جانباز كم داريم و يا اینكه باز نشسته شدند . ولي به طور كل الان حس خوبي در بين ايثارگران بوجود آمده است . البته در مرا سم روز جانباز بدون اينكه اطلاع رساني شود  يك لوح تقدير و يك هديه نا چيز به آنها تقديم شد و بعد از آن هم چندين مراسم ديگر داشتيم كه كم كم براي آنها عادي شده بود و تصميم گرفتيم در مجالس آينده هم خانواده اين عزيزان نيز دعوت كنيم . يكي از كارها ي ديگري كه در اين مركز صورت گرفته اين است كه سعي كر ده ايم در استخدام ايثارگران ، آنها را در اولويت قرار داده شدند.

بهترين دوره زندگيتان چه زمانی بود ؟

دوره دانشجويي با اين كه از نظر مالي شايد شرايط خوبي نداشتيم ، ولي علي رغم همه آن سختي هاي بي پولي كه دستمان خيلي خالي بود و دم خونه بچه ها مي زديم  و پول قرض مي گرفتيم  شيرين تر بود البته نسبت به الان كه صاحب خونه وبچه و به طور كل اوضاع مان بهتر شده كسي بسراغ مان نمي آيد .

خبر قبلی - خبر بعدی صفحه مناسب چاپ پیشنهاد این صفحه از این خبر یک pdf بساز


سایر خبرها
۱۳۹۶/۶/۲۹ ۱۰:۰۰:۰۰ - به مناسبت هفته دفاع مقدس با رزمنده گرامی دکتر رئیس کرمی عضو محترم هیئت‌علمی و رئیس گروه کودکان بیمارستان امام خمینی (ره) به گفتگو نشستیم
۱۳۹۶/۶/۲۰ ۸:۴۰:۰۰ - میلاد کاظم آل محمد(ص) مبارک باد
۱۳۹۶/۶/۱۵ ۱۲:۵۰:۰۰ - سلام بر صاحب غدیر
۱۳۹۶/۶/۱۳ ۱۵:۰۰:۰۰ - گفتگوی صمیمی و جذاب با رزمنده و جانباز گرامی، حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر غفاری معاون محترم دفتر نهاد رهبری در دانشگاه
۱۳۹۶/۶/۸ ۱۵:۴۰:۰۰ - عید قربان با نماز و عبادتش، با ذکر و دعایش، با قربانى و صدقات و احسانش، بسترى براى جارى ساختن مفهوم عبودیت و بندگى است .

مصاحبه ها

 

وبساز : منصور سرلک

شماره تماس : 09127769108