آدرس : خیابان طالقانی نبش غذادارو  -    تلفن تماس : 66475055

  • Cougar

    متن تصویر

  • Lions

    متن تصویر

  • Snowalker

    متن تصویر

  • Howling

    متن تصویر

  • Sunbathing

    متن تصویر

یک لرن مرجع تخخصی وبلاگ نویسان
گفتگو صمیمانه با آ قای دکتررستمیان ایثارگر و عضو هئیت علمی مجتمع بیمارستانی امام خمینی (ره) و نماینده محترم مردم دامغان در مجلس شورای اسلامی - مصاحبه با ایثارگران - اخبار : ایثارگران دانشگاه علوم پزشکی تهران
اطلاعیه
داوطلبین گرامی لطفا قبل از طرح سوال جدید سوالات موجود در آرشیو سوالات را با دقت مطالعه نمایید زیرا به سوالات تکراری پاسخ داده نمیشود.
مصاحبه با ایثارگران : گفتگو صمیمانه با آ قای دکتررستمیان ایثارگر و عضو هئیت علمی مجتمع بیمارستانی امام خمینی (ره) و نماینده محترم مردم دامغان در مجلس شورای اسلامی
فرستنده منصور سرلک در تاريخ ۱۳۹۲/۲/۸ ۷:۵۰:۰۰ (2147 بار خوانده شده)

گفتگو صمیمانه با  آ قای دکتررستمیان  ایثارگر مجتمع بیمارستانی امام خمینی (ره)  و نماینده محترم مردم دامغان در مجلس شورای اسلامی

آقای دکتر خودتان را معرفی کنید:

به نام خدا من دکتر عبدالرحمان رستمیان هستم. فوق تخصص روماتولوژی بیمارستان ولیعصر(عج) مجتمع بیمارستانی امام خمینی هستم.



تحصیلات خود را در کجا گذارندید؟

تا پنج سال اول را در روستای شهرستان دامغان ودوران راهنمایی را در تهران در مدرسه سالار ،دبیرستان را در مدرسه هشترودی سپری کردم. دوران پزشکی عمومی، تخصص وفوق تخصص را هر سه در دانشگاه علوم پزشکی تهران بودم.

خانواده پدری شما در حال حاضردرکجا ساکن هستند؟

مادرم در شهر دامغان ساکن هستندولی من پس از ازدواج در تهران زندگی می کنم.

اعضای خانواده شما چند نفر هستند؟

 ما شش خواهر و دو برادر هستیم. یکی از برادرانم در ارتش سرتیب بودند ودرجنگ نیز مسئولیت های زیادی داشتند و در حال حاضر بازنشسته هستند که من بیشتر پیش ایشان درس خواندم.

رشته روماتولوژی را به چه دلیل انتخاب کردید؟

وقتی انسان در مسیر پزشکی قدم می گذارد باید ببیند که کدام رشته خوب هست،داخلی رشته ای هست که به نظر می آید که نیاز به اطلاعات تئوری دارد و افراد با این روحیه بیشتر به سمت آن می روند،البته این روزها به نظر من داخلی طرفدارش نسبت به قبل کمتر شده است. شاید به این دلیل که خیلی ها به دنیال رشته هایی که پرستیژ ندارند و تشخیصی هستند کمتر می روند ، البته  تحصیل در رشته هایی که تشخیصی هستند به بیماران کمک زیاد میکند . با این که خیلی زود تشخیص دادن مهم هست چون بعضی وقت ها در بعضی رشته ها مثل رشته ما اگر خوب درمان نکنیم بیمار به سمت جراحی رفته و باید جراحی شود. اما به خاطر اطلاعاتی که یک متخصص داخلی دارد و در دوران تحصیل و کار  بیماران مختلف را میبیند و بعد  کم کم علاقه مند میشود به یک رشته تخصصی و اگر بعضی اساتید هم تشویق کنند به ورود به بعضی رشته ها، افراد به دنبال رشته هایی که نیاز بیشتری به آن است وارد خواهند شد. خلاصه آمدم به سمت داخلی و روماتولوژی ، اما من معتقد هستم کشور ما باید به سمتی برود که برای رشته های داخلی یک ارزش خاصی پیدا کند و بهترین نیروهای پزشکی عمومی وارد رشته های داخلی شوند که بتوانند بیماری را زود تشخیص بدهند، و این اطلاعات را در اختیار همکاران دیگر نیز قرار دهند. شاید در بعضی از کشورها این گونه باشد. ولی در کشور ما کم کم منابع مالی به سمت رشته  های جراحی پیش رفته لذا بعضی از دانشجوها علاقه بیشتری دارند و به آن سمت می روند. باید کاری کنیم که بعضی از دانشجویان از بهترین رتبه ها تخصص های این رشته ها را از روی علاقه انتخاب کنند.  الان رتبه های خوبی رزیدنت های داخلی دارند به خاطر علاقه ی خود به رشته های داخلی وارد شده اند اما به نظر من درکشور باید پرداخت های تعرفه ها به گونه ای باشد که افراد بیشتری به رشته های داخلی علاقه مند بشوند و نیروی های خوب به این سمت سوق داده شود به نظر من این می تواند روی سلامتی کشور تأثیر  بسزایی بگذارد.

 ازسوابق علمی، آموزشی و پژوهشی که داشتید بفرمایید چطور هست؟

من از بدو ورود به این مرکز درمانی در بخش روماتولوژی مشغول شدم یک مدت در بخش طبی2بودم در بخش جنرال درکنار استاد نفیسی بودم که از ایشان درس اخلاق عملی یاد گرفتم. مسؤلیت اورژانس در بیمارستان را داشتم و بعد از آن نیز در بخش روماتولوژی مشغول شدم . خوب در بخش ما افراد فعال هستند،دانشجویانی داریم که راضی هستند درحال حاضر بخش ما دانشجوهای فوق تخصص هم دارد در خدمت همکاران پزشک ، رزیدنت های داخلی وفوق تخصص های روماتولوژی هستیم بعضی از کارهای علمی که ما انجام میدهیم در خصوص تحقیقات روماتولوژی  است . هر سال کتابی در این زمینه به چاپ می رسد سال گذشته کتاب لوپوس را با کمک آقای دکتر اکبریان شروع کردیم و همکاران هر سال درتدوین این کتابها با ما مشارکت میکنند و کتاب هایی که نوشته می شود و در زمینه روماتولوژی است  به نظرم کار بسیارمفیدی است یک تعداد مقالاتی هم  در حین کار تدوین و منتشر میکنیم.  

لطفا به سوابق و مدیریتی که داشتید اشاره بفرمایید.

من یک زمانی مسؤلیت اورژانس بیمارستان و رئیس بخش داخلی شدم وبعد در بوشهر سمت ریاست دانشگاه علوم پزشکی به عهده من بود.وقتی برگشتم تهران مدتی هم مسئولیت معاونت سلامت بعد از آن مسؤلیت مجتمع بیمارستانی امام خمینی(ره) را عهده دار شدم سپس به دعوت همکاران شعبه بین الملل دانشگاه در پردیس بودم و درکیش که رئیس دانشکده پزشکی را پذیرفتم .

آقای دکتر شما در چه سنی جبهه رفتیید؟

فکر کنم 20سال داشتم هم قبل وهم بعد از دوران دانشجویی وحتی  پس از اتمام دوران دبیرستان با دوستان به جبهه اعزام شدیم .

جبهه چه جاذبه ای داشت

نمی دانم هر کاری توفیق میخواهد به نظر من هر کس باید زمان خودش رادرک کند خوب وقتی می گویند کشور را تسخیر کرده اند آن زمان ضرروی بود که به جبهه برویم به نظر من توفیق خدا بود که آدم آن لحظه ها را بشناسد که باید به جبهه برود خلاصه این توفیق را پیدا کردیم بعضی وقتها انسان یک چیزهایی به خودش می گوید، می گوید خدایا شکر که درکشوری به دنیا آمدم که کشور اسلامی است، در خانواده ای به دنیا آمدم که مذهبی و معتقد است اینجوری بوده، زمانی بود که حضرت امام رو دیدیم اگر جنگ شد که  در حققیت دوست نداشتیم جنگ شود واقعاً جنگ صدمات زیادی داشت ولی این توفیق را پیدا کردیم تا در زمان جنگ در کنار بقیه باشیم و دین کوچکی را حداقل نسبت به کشورمان ادا کنیم که همه اینها را توفیق خداوند می دانم.

آقای دکتر در چه عملیاتی شرکت داشتید ؟

در سال 63 عملیات مسلم بن عقیل بودم ، یادم می آید که شهید همت را دیدم که خیلی خاطرات خوبی با او دارم. در جزیره مجنون در تیپ محمدرسول الله که هنوز لشگر نشده بود حضور داشتم، بعداً هم به علت آشنایی که با جهاد داشتم خوب من در جهاد بودم یک دوره هم در سپاه بودم بعد هم که در دانشگاه وقتی که وارد کارهای بالینی شدیم با همکاران می رفتیم و در عملیات ها  شرکت می کردیم در چند عملیات ازجمله عملیات کر بلای4،5 و مرصاد شرکت کردیم  زمان عملیات ها به عنوان گروه پزشکی می رفتیم.

توی گردان سلمان رسته تون چی بود ؟

هم بی سیم کار می کردیم، بسته به عملیاتهایی بود که اجرا می شد. مثلا در شب عملیات نقش کمک به بردن همکاران اطلاعات عملیات رو داشتم. ولی هنگام صبح عملیات هم که برمی گشتم مجبور می شدیم بعضی کارهای دیگر انجام دهیم در عملیاتهای شب تفنگ دست         می گرفتیم و با دشمن می جنگیدیم.

 

 

دوستان دوران جنگ تان رو یاد دارید ؟

ما یک گروهی بودیم در روستایی که درس می خوانیدم بعد از اینکه دوران تحصیل دیپلم من تمام شد با دیگر دوستان به جبهه رفتیم. بچه هایی را می شناختم که دو سه تای آنها از بستگان دور من هستند. خلاصه همکلاسی های ما بودند که الان شهید شده اند. در جهاد هم بعضی از همکاران را می شناسم و هنوز هم در حرفه پزشکی کنار ما هستند.از گروه های پزشکی هم خاطرات بسیاری دارم ولی من یکی دوتا از این خاطرات گروه پزشکی را برایتان نقل می کنم:

وقتی عملیات بود داوطلبین را با هواپیما می بردند ولی وقتی عملیات نبود با اتو بوس می رفتیم. یادم است که یک بار که به جبهه رفته بودیم، به دنبال بچه ها که می گشتیم وپیدایشان نمی کردیم می دیدیم که در یک چادر خلوت کتابهایشان را می خوانند وخط کشی می کردند. در واقع آنجا کتابخانه خیلی خوبی شده بود.  در چادرها درس می خواندیم جالب این بود که وقتی برمی گشتیم امتحانات را بهتر می دادیم. یکی دوتا از بچه ها هم رتبه خیلی خوبی داشتند.یادم می آید یک بار با گروه پزشکی کنار رودخانۀ اروند بودیم درختان خرمایی بود که خرماهای رسیده ای داشت و دست نخورده و ما  این خرماها را می خوردیم.

از عملیات مسلم بن عقیل بگویم که البته اونجا رزمنده بودم همیشه دو سه ماهی طول می کشید تا عملیات شروع شود و بین عملیات فقط آماده سازی نیروها بود. در آنجا یک رودخانه بود که ماهی داشت و ما هم ماهیگیری بلد نبودیم. طریقه گرفتن ماهی را از بچه های کرمانشاه یاد گرفتیم و ما هم خیلی خوشحال بودیم که می رفتیم صبح به صبح  از آن رودخانه ماهی می گرفتیم می آمدیم و در یک ساعتی که نباید دود بلند می شد شروع به پخت ماهی می کردیم و ماهی را داخل زرورق می گذاشتیم وماهی کباب می کردیم خلاصه اینکه ماهی پختن وماهی گرفتن را از عملیات مسلم بن عقیل یاد گرفتیم.

با بچه های پزشکی  در جبهه خیلی خاطرات خوبی داشتیم  یک روز یکی از آنها یک حرفی زد که برای من خیلی جالب بود ما قرار بود در عملیات کربلای 4خط رو تحویل بگیریم البته ما در این عملیات شکست خورده بودیم ما در مکانی قرار گرفته بودیم که فقط سرو صدا را می شنیدیم اما معلوم بود که نزدیک است خط بشکند وما برویم آن طرف خلاصه قسمت نشد. قبل از عملیات یکی از پزشکان حرف خوبی زد چون ما درخط مقدم مستقربودیم و هر لحظه ممکن بود که یک مجروحی نیاز به رگ گیری داشته باشد و ما خودمان را آماده کردیم که به محض آوردن مجروح بلافاصله کارههای اولیه برای آن مجروح انجام دهیم. چون اگر از خط بیاد این طرف و مدتی طول بکشد به خاطر این که خون ریزی می کند ممکن است دیگر نشود رگش را گرفت. ولی یکی از بچه ها قبل از انجام عملیات گفت بیایید یکی یکی روی خودمان امتحان کنیم و هر پزشکی رگ پزشک دیگر را بگیرد و امتحان کند تا فردا بتوانیم آماده تر باشیم این نشان دهنده ی آن اخلاص بچه ها بود، بچه ها این جوری اخلاص داشتند.

درزمان جنگ مجروح هم شدید؟

بله ولی من این را خیلی دوست ندارم بگویم. اجازه دهید یک خاطره از زمان مجروحیت باز گو نمایم من در عملیات مسلم بن عقیل مجروح شدم و از آنجا به کرمانشاه رفتیم یک تعدادی از مجروحین را همان جا درمان می کردند و یک تعدادی را هم اعزام می کردند ومن هم برای درمان به یکی از بیمارستانهای تبریز اعزام کردند.

 

 

از چه ناحیه ای مجروح شدید؟

یک قسمت هایی از ناحیه کمرم جراحت برداشت. در شهر تبریز در بیمارستان یک اتاقی بود که فکر می کنم 4نفر خوابیده بودیم یک مادری آمده بود و می گفت بچه ام کجاست وخلاصه فرزندش را دید چون شنیده بود که یک عضوی از بدن فرزندش قطع شده است آمد سراغ      بچه اش و از پایین پایش شروع کرد به لمس کردن تا بفهمد کدام عضوش قطع شده ، دستش قطع شده بود. دیدن این صحنه بسیار برایم دردناک بود.

از این صحنه ها در مجروحیت زیاد می دیدیم. پدری را دیدم که پسرش مجروحیت زیادی داشت و آمده بود در گروه پزشکی، ما در عملیات کربلا 5 در مرکز اوژانس بودیم و از خود گذشتگی های زیادی را می دیدیم وخیلی دیگر از صحنه ها را که خاطرات بزرگی است و هرگز از یادم نمی رود. دیدن صحنه ای که مادر یک رزمنده شهید سرابی آمده و چه کار می کرد این ایثارگری ها باید یک جایی منعکس شود.اینها همه صحنه های سختی از جنگ است، چون یک طرفش را می بینی نیروهای قوی وقدرتمند انسانهایی که هیچ وقت نمی توانی فراموش کنی. کسانی که رشادت هایشان با هیچ قهرمانی در رده های ورزشی قابل قیاس نیستند و نمی توانیم به تصویر بکشیم. حتی فیلمهایی که ساخته می شود نیز نمی تواند واقعیت های جنگ را به نمایش بکشد. خیلی از واقعیت های جنگ هنوز بیان نشده است.

وقتی در عملیات مسلم بن عقیل بودم دشمن خیلی سخت منطقه را می کوبید. در آن موقع که داخل آن ارتفاعات بودیم ، فرمانده گردان    می خواست که بقیه رو عقب بکشد و فقط 40 نفر آنجا بمانند تا بتوانند محل را نگهدارند. نمی دونم به این موضوع میگن چی میگن ما خیلی وارد نبودیم. ولی می دیدیم که هر کسی می خواست آنجا بماند و کسی حاضر نبود منطقه را ترک نماید .ویا به عقب برگردد. این صحنه هایی که آدم می بیند باید گفته شود توسط آنهایی که خیلی بیشتر از ما بودند و کسانی مثل جانبازان هشت دفاع مقدس که همیشه درگیر این نوع صحنه ها بودند میتوان به توصیف آنها پرداخت.

مدت مجروحیت شما چقدر طول کشید؟

خیلی طول نکشید، مجروحیت من کم بود ،طوری که به خانه نرفتم و دوباره به جبهه بازگشتم.

 مجروحیت دیگری هم داشتید؟

، مجروحیت شیمیایی داشتم در جزیره مجنون ، خب آن زمان ما هنوز آشنا نبودیم فقط شیمیایی زدند و ما نمیدونستیم چیه بعد می دیدیم سر و صورتمان می سوزد، در آنجا مجروحیت داشتم که خیلی شدید نبود و ماشین اومد و ما را از منطقه خارج کرد و وقتی که از منطقه دور شدیم خیلی جدی نبود.

خاطراتی را که دارین به جز این موارد که ذکر کردید تصمیم ندارید آنها را مکتوب کنید؟

نه یعنی آدمها باید قهرمانی هایی که در جبهه دیده است را ثبت کند. خاطراتی که از بقیه دارد ثبت کند.                                             

 

 

 

بهترین خاطره ای که جبهه دارید چیست؟

جبهه یک حال و هوای دیگری  دارد مخصوصا موقعی که منتظر عملیات بودیم. یادم می آید یکی از رزمندگانی که  در جبهه بود که بعدها  شنیدیم که ایشان شهید شده است ، با این که سنش بیشتراز بقیه بود می زد به پشت همه و می گفت: پیر مرد یعنی خودش را کوچکتر از بقیه می دانست این خاطرات برای من در ذهنم در اکثر مواقع تداعی می شود .

چه جوری می توانیم تفکر ایثارگران را به نسل سوم و چهارم منتقل کنیم؟

من یک توفیقی در خدمتم دارم و آن این است که جانبازان را ویزیت می کنم، جانبازهای قطع نخاع شده، شاید بیشتر خاطراتم را از آنها دارم. با اینکه قطع نخاعی هستند اما آنها افراد بزرگی هستند. فقط خدا می داند، البته من که به آنجا میروم و آنها می بینیم رایگان ویزیت نمی کنم. اما وقتی آنها را می بینم دیگر احساس خستگی نمی کنم. و تا نفر آخر که آنها را می بینم روحیه ام شارژ می شود. ما دو نفر پزشک هستیم خب بعضی از کارها را تقسیم می کنیم. یعنی من یک تعداد را می بینم و ایشان هم یک تعداد دیگر را، در بعضی قسمت ها آدم دوست دارد کمتر وظیفه ای بر عهده بگیرد ولی اینجا یک جور دیگر است طوری که دوست دارد تعداد بیشتری از آنها را ببیند. با همه مشکلاتی که دارند و ما نمی توانیم یک ساعت خودمان را جای آنها بگذاریم، ، هیچ وقت نمیتوانند بایستند، راه بروند و به خاطر همین موضوع پوکی استخوان شدیدی گرفته اند که به خاطر آن هم یک جابجایی کوچک منجر به شکستن استخوانهایشان می شود. بعضی وقتها کلسیم در مفصل آنها رسوب کرده که مانع از حرکت مفصلی آنها شده و فقط در حالت خوابیده قرار دارند. بعضی ها دیگه نمی توانند دستها و یا پاهایشان را خم کنند و با همه مشکلات متعددی که دارند با این حال با آدم شوخی می کنند. تازه بعد از 30 سال این مشکلات را تحمل می کنند. من پیشنهاد هم کردم که فیلم این افراد را بگیرند و یک مستند بسازند. هر کدام یک خاطره ای مستند از مجروحیتی که دارند را بازگو کنند. من شاید هر دفعه 10 نفر را می بینم. البته  در بیمارستان امکانات خوبی هم درست کرده اند ،اما امکاناتی نیست که در حد آنها باشد ولی وقتی می بینیم پینگ و پنگ اونجا هست، با هم بازی میکنند من خیلی خوشحال می شوم. یکبار رفتم برای این امکانات از رئیس بیمارستان تشکر کردم. واقعا افراد بزرگی هستند باید از خاطرات جنگ آنها تصویر بگیریم و آنها را مستند کنیم خیلی چیزهای با ارزشی به ما میدهند. یکی از راههای انتقال ارزش مستند کردن دلاوری ها و ایثارگری آنهاست. من به یکی از آسایشگاهها رفتم که یک حال و هوای دیگری دارد، اگر آدم بتواند با آنها باشد. خانواده هایشان را می بینید که چه قدر فداکاری می کنند به خاطر اینکه نمی تونند تمام فعالیت های زندگی شان را انجام دهند، چقدر فداکاری چقدر از خود گذشتگی دارند. آنها افراد بزرگ هستند  به نظر من باید به تصویر بکشیم. من فکر می کردم جنگ رفتن صبر و حوصله می خواهد ولی وقتی این افراد با ضایعات نخاعی را دیدم متوجه شدم صبر و طاقت را جانبازان دارند، چون به عنوان یک پزشک به دیدنشان رفتم باید از آنها سوال می کردم تا بتوانم معالجه شان کنم. احساس کردم آنها را نمی شناسم با اینکه جبهه را دیده بودم تا نرفتم و مشکلاتشان را ندیدم احساس نمی کردم که در زندگی هم خودشان هم خانواده شان چقدر رنج می کشند . احساس می کنم هرچقدر  آدم این افراد را می بیند فقط اون دینی که بهشون دارد را ادا می کند.

 مشکلات اینها وخانوادشون مشکلات متعددی است برای حل مشکلات هم خیلی فکری نشده به نظر شما چه باید کرد؟

البته من نمی دونم فکری شده یا نشده اما این چیزهایی که آدم از آنها می بیند واقعاً یکی دین مان نسبت به آنها را خیلی بیشتر می کند. یک شب دیدم تعدادی از جانبازان رفته اند مرقد امام موقع برگشتن یک شب جای دیگری  می خواهند بروند به نظرم روحیات عجیبی خدا به آنها داده که ما اصلاً نمی توانیم خودمان را جای آنها بگذاریم. البته نمی دانم چه کمکی می توانم به آنها کنم در همه ی عرصه ها می شد کمک کرد شاید هم کمک کردن مثل همین ویزیتی است که ما داریم می کنیم. اما الان باید آمد و دید آنها چه مشکلاتی دارند.

اما باید بعضی از کارها را زودتر شروع می کردیم یعنی اگر زودتر شروع می کردیم یک کم، کم عارضه تر بودند. بعضی از عوارض مثل پوکی استخوان، سنگ های کلیه وغیره که اگر زود تر سراغ شون می رفتیم و تشخیص می دادیم شرایطشان بهتر بود. خلاصه آن طوری که         می خواهند در کنار بچه هاشون باشند نیستند. باید دید چه جوری این کمبود را می شود جبران کرد. حالاخانواده شهدا بیشتر داغ  شهدایشان را احساس می کنند. من بعضی از مادران شهید را می بینم که به تنهایی برای انجام کاری می روند در حالی که نیاز دارند کسی یا نزدیکی همراهشان باشد در این حالت میگوید کاش پسرم بود با او می رفت. این صحنه های بزرگی است که می بینیم فرزندانمان قد کشیده و بزرگ می شوند، به پیشرفت می رسند، ولی پدر و مادر شهدا این موارد را نمی توانند در مورد فرزندانشان ببینند در حالی فرزندان دیگران را می بینند ولی خیلی بزرگ هستند که با داشتن  3،2تا شهید هنوز شاکر هستند و آدم فقط در مقابلشان احساس کوچکی می کند.

ما خیلی بیشتر از اینها باید به آنها کمک کنیم یعنی نبود فرزندشان را جبران کنیم. کشور، دولت و مردم همه باید نبود آنها را جبران کنند با اینکه هیچ وقت نمی توانیم جبران کنیم جای خالی و کمبود عاطفی ومعنوی فرزندان آنها را چگونه جبران کنیم .

برای سلامتی جسمی و روحی ایثارگران چه کار باید کرد؟

ما سلامتی روحیمان را وقتی در کنار ایثارگران هستیم از آنها می گیریم، سلامتی روحی که دارند بسیار بالاتر از ما است. شاید تحمل آنها به خاطر راهی است که به خاطر خدا رفتنه اند. به خاطر یک چیز درست رفتن هست یا به خاطر مردم و کسانی که این شناخت را از آنها دارند قدر آنها را می دانند و از آنها قدرشناسی می کنند. آنها روحیات خیلی خوبی دارند اکثرا ما از آنها روحیه می گیریم. حتی وقتی خانواده شهدا را من دیدم که می روم کنارشان می بینم که مشکل روحی ندارند مشکلات دیگری دارند ولی  از نظر روحی نه. در مورد جانبازان که قطعا خانوادهایشان به آنها کمک می کنند باید سعی کرد مشکلاتشان را بر طرف کرد. باید کمک کرد به خانواده های آنها و همچنین خانواده شهدا که البته دراین مورد پیگیری هم می شود. قدر خانواده های جانبازان را باید خیلی بدانیم. به نظر من این خانواده آنها هستند که همیشه در کنار آنهابوده و با مشکلاتشان ساخته اند. آنها در واقع یک جورایی جای ما کار می کنند جای کشور و جای دولت دارند کار می کنند که باید برای این خانواده ها هم فکری و کاری بشود.

به عنوان یک جانباز در مقاطع مختلف زندگی تان، چه مقاطعی را بهترین مقطع می دانید؟

در هر مقطعی آدم باید کارش را درست انجام بدهد یک پزشک ممکن است یک تعداد مریض را که درمان می کند و می بیند که خوب     شده اند احساس رضایت کند که مقطع خوبی بوده است. دانشجو های با سوادی را آدم می بیند که قلب پاکی دارند آدم در کنارشان هست و به آنها یک مطلب یاد می دهد احساس خوب و رضایت بخشی دارد و دوران خوبی فرض می شود. همچنین در زمان جنگ هم که خدا توفیق داده بود تا در آن زمان مهم شرکت کنیم. هم این که آدم بتواند در هر لحظه زندگی خود به افراد احترام بگذارد و اگر هر کمکی از دستش بر می آید انجام بدهد فکرکنم آن روز ها، روزخوبی می شود یعنی آخر سرآدم راضی از خودش است  یا اگر وقتی انسان وقتی بگذارد و بنشیند درس بخواند و خود را قوی تر کند بازمیتواند به جامعه کمک علمی کند و در تشخیص مریضی ها بتواند زودتر تشخیص بدهد و بهتر درمانش کند همه اینها باعث می شود که آدم خوشحال شود از اینکه اگه یک کارخوبی انجام داد، یک چیزی خواند در کلاس درس و مطالب خوبی ارایه کرد برای بچه ها می تواند مقاطع خوبی باشد.

 علاقه من بیشتر علاقه آموزشی است. حقیقتا وقتی در کنار بچه هاهستم و می توانم مریض ها را درمان کنم وقتی خوب کارتیمی انجام می دهم. به خصوص در سیستم های دولتی احترام به بیمارها رو داشته باشیم. ارتباط خوب  با بیمار داشتن که نگران نشود. وقتی مریضی مراجعه می کند ارتباط خوبی با او داشته باشیم تا که او سلامتی اش را ببیند خلاصه هر کاری که از دستمان بر می آید تا از علمی که پیشرفت کرده بتواند استفاده کرده و سلامتی اش را بدست آورد. همه اینها روحیه ما را شاد می کند و برعکس اگر این کار ها را انجام ندهیم فکر می کنیم که امروزمان می توانست بهتر از این باشد. هر مقطی زیباست اگر زیبا کار کنیم.

افرادی که در موفقیت شما نقش داشتن چه کسانی بودند ؟

خانواده در درجه اول و ارتباط خوبی که با خانواده ام داشتم. با خانواده منظورم پدر ومادرم است که از ابتدا در مدرسه راهنمایم بودند. بعد برادرم خیلی نقش داشت چون روستای  مادبیرستان نداشت من نزد برادرم  زندگی می کردم او همیشه دوست داشت هم درمدرسۀ خوب به تحصیلم ادامه دهم  وهم در کناراو باشم. یادم است که وقتی نزد پدرم می آمدم می گفت نمازت ترک نشود این نمازاست که همیشه آدم را نگه می دارد. دعای پدر ومادر و پول حلالی که پدر ومادر برای ماکسب می کنند وهمینطور پول حلالی که می توانیم برای بچه ها داشته باشیم فکر می کنم در موفقیت نقش دارند.

در یک زمانی بعد از جنگ احساس می کردم آدم یک دینی به شهدا دارد که نباید وقتش را  تلف کند. آدم هروقت یاد شهدا می کند باید کار خوب انجام دهد. احترام به مریض و اینکه کاری که به نظرش درست است انجام دهد که همه ی اینها توفیق خداست. همچنین دوستانی که در کنارمان هستند و موجب ارتقاءآدم می شوند به خصوص اگر بهتر از آدم باشند. محیط خوب، اساتید خوب می توانند آدم را ارتقا بدهند.

یادم است که در دبیرستان یک مسئله ریاضی را حل کردم معلم من را تشویق کرد. تشویق اساتید خیلی مهم است. اساتیدی که در کنارشان بودم همچون استاد نفیسی که با هم در بخش بودیم و من از ایشان درس اخلاق گرفتم. دکتر انارکی و دیگر اساتید که نمی توانم نام ببرم. وحتی خود مریض ها که وقتی خوب می شوند و تشکر می کند آدم می گوید بروم بیشتر درس بخوانم بیشتر یاد بگیرم چرا که نتایج کار باعث انگیزه بیشتر می شود.

برای اینکه تاثیر آموزش در پیشرفت را نهادینه بکنیم چه باید کار کرد ؟

من یک کمی هم انتقاد دارم و من فکر می کنم همیشه باید انتقاد وپیشنهاد وتعریف را کنار هم گذاشت. حرکت ما بیشتر به سمت پژوهش بوده آمدیم شاخص تعیین کرده ایم که برای ارتقاءهر کسی باید پژوهش داشته باشد در حالی که اگر تعریف کنیم که برای ارتقاء باید پژوهش نتیجه محور داشته باشیم یعنی کاری برای پژوهش انجام  می دهیم کاربری باشد بهتر است. بگوییم مقاله خوب داشته باشیم وحتماًَ نباید در مجلات خارجی مقاله داشته باشیم. بهتر است که در مجلات داخلی چاپ شود به نظر من  به آموزش ها کمی صدمه خورده است. لذا من سعی می کنم در عرصه های آموزشی بیشتر کار کنیم الان تکنیک های آموزشی خیلی خوب شده است. باید از روش های آموزشی خوب استفاده کنیم تا بچه ها خیلی قوی تر تربیت شوند. یعنی از نظر آموزشی ومهارتی که بتوانند درست تشخیص بدهند. این مسئله سلامت کشور ما رو

تا مین می کند. اگر نتوانیم دانشجوهایمان را خوب تربیت کنیم تا بتوانند بیماران را در مراحل اولیه تشخیص بدهند و در درمان های کم عارضه تری داشته باشند. خصوصا در بیماری های مزمن که اگر کم عارضه تر شوند به خاطر این که طول عمر افراد بالاتر شده رعایت زندگی آنها را بهتر کرده ایم و نتیجه این است که از توان علمی خوبی استفاده شده است. این توان علمی در دنیا وجود دارد. در دنیا بعضی اطلاعات دانشجویی کم است. شاید به این خاطر است که آموزش خوب نگرفتیم، خوب درمان نکردیم، به موقع ارجاع نداده ایم. تقویت علمی ومهارتی بچه ها خیلی نقش مهمی دارد وهرچقدر می توانیم باید بیشتر کار کنیم به خصوص در این سالها دانشجویانی پذیرفته ایم که با رتبه های پایین تری وارد این رشته شده اند به خاطر اینکه در کشور هدف گذاری شده تا بعضی از دانشجویان از کشور خارج نشوند در نتیجه دانشگاهها دانشجویان بیشتری با رتبه های پایین تر می پذیرند، ضرورت کارکردن بیشتر با این افراد است که باید بیشتر کاربشود تا توانمند شود و همان طبیبی که واقعاً جایگاه احترام وجایگاه دانش را که قبلاً داشته را از  دست ندهد. اگر در بعضی از قسمتها ضعیف کار کنیم رتبه های پایینی بگیریم و با آنها کمتر کار کنیم. ممکن است این جایگاه را از دست بدهیم. نکته دیگری هم هست که باید جنبه های مالی پزشک رو حذف کرد یا کم کرد. یک تدبیری باید اندیشید که هرکاری می خواهد روی مریض انجام شود 100%علمی باشد هیچ کاری به خاطر انگیزه های مالی نباشد که اینها به این جایگاه صدمه خواهد زد. قطعاً نیت مادی اگر هم هست  ازموارد نادری ا ست که باید کار شود که طبیب همان طبیب قابل احترام ومورد احترام باشد که اینها نیازمند سواد خوب و داشتن رفتار حرفه ای پزشکی خوب است که سلامتی مریض را در نظر داشته باشد وبه چیز دیگری توجه نکند

حرف آخر:

ما خیلی کوچکیم. وقتی دیگران را می بینیم یاد جبهه می افتم. به یاد جانبازان می افتم. ما در مقابل آنان بسیار کوچک هستیم. خیلی از چیزهایی که داریم از خانواده شهدا وجانبازان است اگر بگوییم خیلی چیزهایی که داریم از آن آنهاست اغراق نکرده ایم. اما وقتی آدم به یاد آنها است متوجه می شود که موفقیت هایمان را نیز مدیون آنها هستیم. آدم دلش می خواهد که کار درست انجام دهد حتی برای وقتی که هدر می رود نیز احساس گناه می کند. ما که در محضرو محشر خداوند متعال هستیم ، اینها همه نشانه مظهر قدرت و عظمت خداست یعنی خداوند است که این همه فرصت وشهامت را به کسانی داده که همه چیزشان را در راه کشور و وطنش فدا کرده و جلو می روند و انسان احساس می کند که آنان سهم زیادی در زندگی ما دارند و ما به آنها مدیون هستیم امیدوارم که خداوند به همه ما توفیق دهد بتوانیم برای آنها حتی گام کوچکی برداریم

خبر قبلی - خبر بعدی صفحه مناسب چاپ پیشنهاد این صفحه از این خبر یک pdf بساز


سایر خبرها
۱۳۹۶/۷/۱ ۱۵:۳۳:۰۹ - هفته دفاع مقدس گرامی باد
۱۳۹۶/۶/۲۹ ۱۰:۰۰:۰۰ - به مناسبت هفته دفاع مقدس با رزمنده گرامی دکتر رئیس کرمی عضو محترم هیئت‌علمی و رئیس گروه کودکان بیمارستان امام خمینی (ره) به گفتگو نشستیم
۱۳۹۶/۶/۲۰ ۸:۴۰:۰۰ - میلاد کاظم آل محمد(ص) مبارک باد
۱۳۹۶/۶/۱۵ ۱۲:۵۰:۰۰ - سلام بر صاحب غدیر
۱۳۹۶/۶/۱۳ ۱۵:۰۰:۰۰ - گفتگوی صمیمی و جذاب با رزمنده و جانباز گرامی، حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر غفاری معاون محترم دفتر نهاد رهبری در دانشگاه

مصاحبه ها

 

وبساز : منصور سرلک

شماره تماس : 09127769108