آدرس : خیابان طالقانی نبش غذادارو  -    تلفن تماس : 66475055

  • Cougar

    متن تصویر

  • Lions

    متن تصویر

  • Snowalker

    متن تصویر

  • Howling

    متن تصویر

  • Sunbathing

    متن تصویر

یک لرن مرجع تخخصی وبلاگ نویسان
گفتگو با آقای علی یوسفی نژادرزمنده مدافع حرم وکارشناس برنامه ریزی در معاونت توسعه دانشگاه - اخبار عمومی - اخبار : ایثارگران دانشگاه علوم پزشکی تهران
اطلاعیه
داوطلبین گرامی لطفا قبل از طرح سوال جدید سوالات موجود در آرشیو سوالات را با دقت مطالعه نمایید زیرا به سوالات تکراری پاسخ داده نمیشود.
اخبار عمومی : گفتگو با آقای علی یوسفی نژادرزمنده مدافع حرم وکارشناس برنامه ریزی در معاونت توسعه دانشگاه
فرستنده esmaeili در تاريخ ۱۳۹۵/۸/۲۲ ۱۵:۱۰:۰۰ (332 بار خوانده شده)



لطفاً خودتان را معرفی کنید؟
با درود بر روان پاک شهدای اسلام به‌ویژه شهدای غریب دفاع مقدس
علی یوسفی نژاد هستم متولد سال 1346 در شهرستان املش از استان گیلان. در خانواده‌ای متوسط ازنظر مالی و مذهبی بزرگ شدم 3 خواهر و 2 برادر دارم و فرزند اول خانواده هستم. خوشبختانه پدر و مادرم در قید حیات هستند. در سال 1377 ازدواج کردم و یک پسر 17 ساله به نام آقا مجتبی و یک دختر 11 ساله به نام زینب خانم دارم خانمم دبیر تربیت‌بدنی در وزارت آموزش‌وپرورش هستند؛ بنده ‌اکنون کارشناس مسئول برنامه‌ریزی در معاونت توسعه دانشگاه علوم پزشکی تهران هستم؛ و تحصیلاتم را در رشته کارشناسی پرستاری سال1370 در دانشگاه علوم پزشکی گیلان و کارشناسی ارشد پرستاری با گرایش داخلی- جراحی را در دانشگاه علوم پزشکی ایران سال1376 به اتمام رسانده‌ام.
چه اندازه سوریه را می‌شناسید؟
تا قبل از اعزامم ،سوریه نرفته بودم ولی ازنظر جغرافیایی می‌دانستم که جمهوری عربی سوریه در جنوب غربی آسیاست و جمهوری ترکیه همسایه شمالی ،جمهوری اسلامی  عراق از شرق از سمت جنوب با اردن و فلسطین و از سمت جنوب غربی با رژیم اشغالگر و از غرب به دریای مدیترانه، متصل است. سوریه کشوری است که حدود 24 میلیون نفر جمعیت دارد و دارای 14 استان است.
ازنظر مذهبی حدود ۷۴٪ جمعیت سوریه را مسلمانان سنی، ۱۳٪ علویان، شیعیان دوازده‌امامی و اسماعیلیان، ۱۰٪ مسیحی و ۳٪ دروزی تشکیل می‌دهند. ازنظر قومیتی هم اعراب بیش از ۹۰٪ جمعیت سوریه را تشکیل می‌دهند در کل کشور سوریه 2 شهرک نبل و الزهرا در شمال حلب و دو شهرک فوعه و کفریا در شمال ادلب شیعه‌نشین هستند
.


 
سوریه در حال حاضر چه وضعیتی دارد؟
بخش قابل‌توجه ای از جمعیت کشور سوریه به کشورهای مجاور یا اروپایی یا پناهنده شده‌اند یا مهاجرت کرده‌اند برخی از آن‌ها در اردوگاه‌های موقت اسکان داده‌شده‌اند عملاً اقتصاد کشور که بر مبنای کشاورزی-نساجی-تجارت بوده فلج است.همه استان‌ها کم‌وبیش درگیر جنگ هستند.امنیت به مفهوم واقعی و قابل ملموس ضعیف است.
چگونه با مفهوم مدافع حرم آشنا شدید؟
خیلی وقت است که عضو کانال تلگرامی مدافعان حرم هستم و خبرهای سوریه و مدافعین را رصد می‌کنم سوریه برای من اهمیت داشت به این خاطر که گروه تکفیری تنها به سوریه قانع نیستند و در فکر گرفتن عراق هستند و اگر عراق را بگیرد حتماً به سمت ایران نیز خواهند آمد. سوریه خاک‌ریز اول ماست و خاک‌ریز دوم در عراق است.باید دشمن را در همان خاک‌ریز اول زمین‌گیر کنیم.
همان‌طور که حضرت آقا  فرمودند اگر شهدای مدافع حرم نبودند امروز در همدان و کرمانشاه باید با دشمن بجنگیم.منتهی هم‌وطنان طوری زندگی می‌کنند که کمتر این احساس به آن‌ها منتقل‌شده است. این امر امروز بین مردم تقریباً جاافتاده است که اگر کسی به‌عنوان مدافع حرم و باانگیزه مبارزه رفته است درواقع به امنیت کشور و همه شهروندان جامعه  ایرانی بدون در نظر گرفتن هر آیینی کمک کرده است.یک مدافع درواقع یه جوری مدافع حفظ موقعیت‌های اجتماعی بسیاری از مشاغل اداری-صنوف ،کسبه و سایر اقشار نیز هست اگر می‌بینیم درآمد کلان بسیاری از آقایان در این منطقه طوفان‌زده خاورمیانه در کمال آرامش جریان دارد این در سایه خدمات ارزشمند مدافعان حرم است خدای‌ناکرده اگر دشمن به شهرهای ما وارد شود این امنیتی که عرض کردم کسی نخواهد داشت.بالاترین رسالت و دغدغه مدافعان صیانت از ارزش‌هاست مابقی تابع‌اند.چون صد آید نود هم پیش ماست.
انگیزه شما برای رفتن به سوریه به‌عنوان مدافع حرم چیست؟
اینم در راستای تداوم 8 سال دفاع مقدس است.فرقش اینه که جوانان ما با بصیرت تر شده‌اند صاحب تحلیل عمیق‌تر شده‌اند. منتظر حضور دشمن در همدان و کرمانشاه نمی‌مانیم.پاسداری از دین و ارزش‌ها خط قرمز ماست دین همه وجود و حیثیت ما است.هرکس به وظیفه خود عمل می‌کند.
نحوه اعزامتان به چه صورت بود؟
اواخر فروردین 1395 رفتم و فرم اعزام به سوریه را پر کردم (بیمارستان بقیه‌الله بخش امداد پزشکی). چون سال 94 به‌عنوان امدادگر در اربعین به کربلا رفته بودم گفتم که دارم میرم کربلا و تا زمانی هم که برگشتم مادرم فکر می‌کرد که از کربلا آمده‌ام، اما خانواده خودم همسرم و دو فرزندم و یکی از برادرانم که خودشان هم جانباز هستند می‌دانستند که به سوریه می‌روم و نظرشان این بود که نروم ولی من برای رفتن مصر بودم، به خانواده‌ام اعلام کردم که می‌روم و زمانش بیشتر از سفر کربلای پارسال است، مخالفت شدیدی نکردند ولی کمی ناراحت بودند و نگران این بودند که نکند بروم و دیگر برنگردم. من آثار گرفتگی را در صورت پسر و دخترم می‌دیدم، ولی خوب من تصمیمم را گرفته بودم.
نحوه رفتنتان به چه صورت بود؟


   
تقریباً 15 مرداد بود که تماس گرفتند و گفتند که آیا برای اعزام آمادگی دارید؟ و من هم آمادگی خودم را اعلام کردم و آن‌ها گفتند که 19 مرداد باید اعزام شوید. خیلی کار داشتم باید شیفت‌هایم را جابه‌جا می‌کردم تقریباً همه را در جریان قراردادم و به‌صورت رسمی اعلام کردم که عازم سوریه هستم. 19 مرداد شب حدود ساعت 21:30 از فرودگاه بین‌المللی امام خمینی(ره) به سمت دمشق پرواز کردیم. 8 نفر بودیم سایر دوستان هم از حوزه پزشکی بودند و همه ما به‌عنوان امدادگر اعزام‌شده بودیم.
شرایط ارائه خدمت در سوریه چگونه بود؟ کجا مستقر شدید؟ چند نفر بودید؟ برنامه روزانه‌تان به چه صورت بود؟
داخل فرودگاه یک هتل هست به نام ساختمان شیشه‌ای، ساعت 24 شب وارد ساختمان شدیم و به ما اعلام کردند که فردا ساعت 8:30 برای زیارت حضرت رقیه و حضرت زینب علیهماالسلام مشرف می‌شوید. هماهنگی‌های اولیه از سوی دوستان سوری به دلیل وجود ناامنی قبلاً انجام‌گرفته بود. ساعت هشت و نیم صبح فردای آن روز ابتدا به سمت حمیدیه برای زیارت سیده رقیه فرزند اباعبدالله حسین علیه‌السلام حرکت کردیم.



   

2 ساعت در آنجا ماندیم و بعدازآن به‌سوی زینبیه حرکت کردیم در طول مسیر با خودم گفتم که امکان دارد این آخرین باری باشد که به این مکان مشرف می‌شوم برای همین یک زیارت به نیابت همه دوستان، مؤمنین و مؤمنات و مسلمین ، مسلمات حتی کلیه مخلوقات خداوند سبحان چه در زنجیره حیات فعلی و زنجیره‌های گذشته و آینده انجام دادم 2 ساعتی هم در جوار ضریح بی‌بی حضرت زینب ام المصایب سپری کردیم بعد به ساختمان شیشه‌ای برگشتیم 6 نفر قرار شد به حلب اعزام شویم 2 نفر در دمشق ماندند از فرودگاه دمشق تا فرودگاه حلب با هواپیمای باری جابه‌جایی را انجام می‌دهند همراه با ما تجهیزات بود که با همان هواپیمای باری منتقل می‌شد. 1 ساعتی زمان برد تا به فرودگاه حلب در نیرب رسیدیم. وقتی رسیدیم، فرودگاه تقریباً خاموش بود به دلیل اینکه تا چندی پیش در اشغال مسلحین بود گروه‌هایی که در سوریه می‌جنگند بر ضد دولت سوریه (داعش و مسلحین) هستند. جبهه النصره وداعش و ارتش آزاد قوی‌ترین گروهای معارض هستند جبهه النصره در جنوب حلب متمرکز بودند.


 
وقتی به فرودگاه رسیدیم ماشینی آمد و ما را به محله خانات در جنوب حلب و ازآنجا به منطقه عبطین منتقل کرد در آنجا ساختمان مخابراتی بود که عملاً استفاده‌ای از آن نمی‌شد و خالی بود قبل از اینکه ما برویم دوستان آنجا را تجهیز کرده بودند اسم آنجا مستشفی عامر گذاشته بودند، عامر کعیکاتی که یک امدادگر سوری بود در آن منطقه شهید شده بود. برنامه‌ کاری به‌صورت شیفت‌های 3 ساعته بود گروه کاری  شامل:سه تیم ایرانی-سوری و فاطمی بودند.
تیم ایرانی شامل یک جراح، یک متخصص بیهوشی، دو تکنسین بیهوشی، دو تکنسین اتاق عمل 3 پرستار و متخصص طب اورژانس و گاهی یک نفر به‌عنوان پزشک عمومی داشتیم


 
گروه سوری شامل یک جراح، 4 پرستار نوعا" اهل نبل و الزهرا بودند. هر شیفت معمولاً" یک ایرانی، یک سوری و یک کمک بهیار از فاطمیون در اورژانس حضور داشتند و همیشه جراح مقیم وجود داشت و رزیدنت‌های جراحی از ایران به آن‌ها گاها" اضافه می‌شدند.در عامر 2 اتاق عمل هم داشتیم.پشت ساختمان بیمارستان صحرایی با حدود 60 برانکارد آماده ارائه خدمت به مجروحین تدارک دیده بودیم.
من از 19 مرداد تا 9 مهرماه آنجا بودم که جمعاً 52 روز می‌شد. قرار بر این بود که 45 روز آنجا باشیم باید برای ما جایگزین می‌آمد لذا قدری بیشتر ماندم. در آنجا تلفن ثابت طراحی‌شده بود که بتوانیم مستقیم با ایران صحبت کنیم


 

روی درب ورودی مستشفی عامر با یک کاغذ معمولی نوشته‌شده بود که ملاک ما، پلاک ماست نه ملیت ما (جمله زیبایی بود که جلب‌توجه می‌کرد). ما در عامر 4 تخت تریاژ داشتیم و زمانی که عملیات هم نبود به مردم عادی سرویس می‌دادیم. زمانی که ما وارد سوریه شدیم شهر حلب در محاصره مسلحین بود و محل استقرار ما عملاً در پشت مسلحین ازلحاظ موقعیتی قرار داشت

 
لطفاً برای ما خاطره‌ای از آن لحظات تعریف کنید؟
واقعیت آن است که وقتی در محیط نظامی قرار می‌گیرید هیچ روز عادی نداری و همه روزها خاطره است از وقتی‌که پایم را در مستشفی عامر گذاشتم از دیدن آن شعار جالب گرفته که نشانه وحدت‌آفرینی بود. تا زمانی که داخل اتاق تریاژ رفتم یک میزی بود و پشت آن میز نوشته بود آمده‌ام تا انتقام سیلی زهرا بگیرم این‌ها جملاتی بود که واقعاً یک انسان مسلمان را تحت تأثیر قرار می‌داد. مستشفی عامر کوچک بود حتی سرویس‌های بهداشتی به شکل صحرایی طراحی‌شده بودند و دوستان که می‌خواستند استحمام کنند منتظر می‌شدند نور آفتاب آب تانکر را گرم کند.
محیط آنجا طوری بود که به اعتقاد من چکیده‌ای از بهترین جوان‌های کشور آنجا بودند. بسیار مؤمن، بسیار کاری، بسیار بااخلاق و با بصیرت بودند،آدم یاد اوصاف بهشتیان می‌افتد، محیطی بسیار دوستانه و صمیمی بود و وقتی عملیات شروع می‌شد جدا از شیفت همه می‌آمدند و در اورژانس فعالیت می‌کردند سعی می‌کردیم تمام نمازهای یومیه را به جماعت بخوانیم و اصولاً این کار را در پشت‌بام عامر انجام می‌دادیم.


 
وضعیت اقتصادی مردم آنجا مناسب نبود و نیروهای مقاومت برخی روزها روزه می‌گرفتند و داوطلبانه غذاهای خود را به مردم می‌دادند یعنی علاوه بر ویزیت، دارو : غذا هم می‌دادند.
اکثر رزمنده‌هایی که به ما مراجعه می‌کردند یک برچسبی روی سینه هایشون بود با عبارت کلنا عباسک یا زینب (همه ما عباس توییم ای زینب).


 
یک اتفاقی که برای من جالب بود اینکه یک‌شب در عملیات، جوانی از نجبا (حیدریون عراقی) آوردند. ایشان آسیب شدیدی دیده بود و مجبور شدند پایش را قطع کنند و به نقاهتگاه برگرداندند، جوان دیگری بالای سرش بود و دائماً ذکر می‌گفت، یکی از دوستان پرسید چرا این‌قدر شکر می‌کنی، گفت اینکه پاش قطع‌شده برادر من است و اینکه درراه اعتقادش پایش را ازدست‌داده افتخار خانواده ماست.
مزایا و معایب حضور ایران در کشمکش‌های کشورهای اسلامی منطقه چیست؟
به اعتقاد خودم حضور ما در سوریه یا هر کشور دیگری چند مزیت دارد یکی از آن‌ها که خیلی مهم است ایجاد یک تشکیلات نظامی از جوانان کشورهای اسلامی است: صابرین و فاتحین(ایرانی‌ها)، فاطمیون(افغان‌ها)، حیدریون(عراقی‌ها)، زینبیون (پاکستان) و حزب‌الله(لبنانی‌ها) و سوری است و کسی را در سوریه پیدا نمی‌کنید که نداند از کدام تیپ است، مقرش کجاست و هویتش معلوم است.
امروز اگر قائله سوریه پایان یابد و در هر جای دیگر از کشورهای اسلامی مشکل مشابه ای به وجود آید، این ارتش اسلامی می‌تواند در آنجا حاضر شود و همان هدف دفاع از دین را دنبال کند؛ و این اتحاد مسلمان‌ها از چندین کشور مختلف را نشان می‌دهد. الآن صاحب تشکیلات شبه‌نظامی از جوانان غیرتمند کشورهای اسلامی هستیم.
مزیت دوم این است امروز سوریه خاک‌ریز اول دفاع مقدس ما است و اگر آن را از دست بدهیم عراق از دست خواهد رفت و بعدازآن باید در ایران بجنگیم در این صورت هزینه بسیار سنگین‌تری را باید متحمل شویم.
اگر وارد ایران بشوند پالایشگاه‌ها، سدها و امکانات ما آسیب خواهد دید و مهم‌تر از همه این‌ها امنیت، آرامش مردم در معرض تهاجم دشمن قرار می‌گیرد. به‌جرئت می‌توانم بگویم حضور ایران کمک بسیار بزرگی است و اگر ایران نبود سوریه‌ای هم نبود.اگر سوریه نباشد عراق هم نیست.
به‌راستی نعمت امنیت بزرگ‌ترین نعمت است خداوند سبحان را بابت این نعمت بزرگ شاکریم.
آیا شما برای رفتن به سوریه پول دریافت می‌کنید؟
صادقانه عرض می‌کنم من که به‌عنوان یک مدافع حرم رفتم عید قربان 50 دلار به‌عنوان عیدی به همه ما دادن و وقتی داشتم برمی‌گشتم 172 دلار  در ساختمان شیشه‌ای به من دادند که فکر کنم حدود 500 یا 600 هزار تومان باشد. یکی از دوستان هم می‌گفت، از من هم شماره‌حساب گرفته‌اند اما یک سال گذشته واریزی انجام‌نشده است.

 
آیا ایران به میل و دلخواه خود درگیر می‌شود یا سیاست‌های استکبار جهانی ما را ناخواسته به این سمت می‌کشاند؟
شاید هردوی صحیح باشد، ما با میل خودمان می‌رویم، داوطلبانه می‌رویم، چون می‌خواهیم از کشور و دینمان دفاع کنیم درست همان 8 سال دفاع مقدس و حضور ما در سوریه کاملاً اختیاری و عاقلانه است. استکبار همه توطئه‌ها و نقشه‌هایش را می‌چیند که ما را درگیر کند. آن‌ها فکر همه‌چیز را کرده‌اند و وقتی می‌شنویم چند مسلمان در یکجا کشته می‌شوند در وهله اول باید بپذیریم که مسلمانی کشته‌شده و از طرف دیگر تبلیغات می‌کنند چه بی‌رحمانه مسلمانان همدیگر را می‌کشند و متأسفانه تااندازه‌ای در رسانه‌های شیطانی خود موفق هم شده‌اند تا مسلمانان را به جان هم بی اندازند و سعی دارند وجهه اسلام را خدشه‌دار کنند؛ رأس توطئه صهیونیست‌ها هستند و با راه‌اندازی جنگ تجارت اسلحه می‌کنند ایران حضورش در سوریه با بصیرت است،ان‌شاءالله ما در آستانه پیروزی هستیم.

حرف آخر؟
برادرانی که رفتند و به‌صورت غریبانه،مظلومانه شهید شدند، رهبران اجتماع مسلمانان هستند. یک جوان مسلمان (شیعه یا سنی) درراه دفاع از دین رفته ، جنگیده تا امنیت بلاد اسلامی حفظ شود تا دین از تعریف مصون باشد .ما هم‌اکنون داریم در کمال امنیت اینجا زندگی می‌کنیم این امنیت مدیون خون شهدای غریب ما در سوریه است و نباید به حقانیت و درستی این کلام شک کرد. واقعیت اینه امام زمان سرباز می‌خواهد.همه مون سربازیم یکی در سنگر کارگری یکی در سنگر مدرسه یکی در سنگر دانشگاه هرکسی که به کاری در هرجایی مشغول هست اون سرباز امام زمان است سرباز فقط و فقط گوش‌به‌فرمان فرمانده است.

    

خبر قبلی - خبر بعدی صفحه مناسب چاپ پیشنهاد این صفحه از این خبر یک pdf بساز


سایر خبرها
۱۳۹۶/۶/۲۹ ۱۰:۰۰:۰۰ - به مناسبت هفته دفاع مقدس با رزمنده گرامی دکتر رئیس کرمی عضو محترم هیئت‌علمی و رئیس گروه کودکان بیمارستان امام خمینی (ره) به گفتگو نشستیم
۱۳۹۶/۶/۲۰ ۸:۴۰:۰۰ - میلاد کاظم آل محمد(ص) مبارک باد
۱۳۹۶/۶/۱۵ ۱۲:۵۰:۰۰ - سلام بر صاحب غدیر
۱۳۹۶/۶/۱۳ ۱۵:۰۰:۰۰ - گفتگوی صمیمی و جذاب با رزمنده و جانباز گرامی، حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر غفاری معاون محترم دفتر نهاد رهبری در دانشگاه
۱۳۹۶/۶/۸ ۱۵:۴۰:۰۰ - عید قربان با نماز و عبادتش، با ذکر و دعایش، با قربانى و صدقات و احسانش، بسترى براى جارى ساختن مفهوم عبودیت و بندگى است .

 

وبساز : منصور سرلک

شماره تماس : 09127769108