آدرس : خیابان طالقانی نبش غذادارو  -    تلفن تماس : 66475055

  • Cougar

    متن تصویر

  • Lions

    متن تصویر

  • Snowalker

    متن تصویر

  • Howling

    متن تصویر

  • Sunbathing

    متن تصویر

یک لرن مرجع تخخصی وبلاگ نویسان
گفتگو با آقای دکتر بیات ایثارگر دانشکده دندانپزشکی - اخبار عمومی - اخبار : ایثارگران دانشگاه علوم پزشکی تهران
اطلاعیه
داوطلبین گرامی لطفا قبل از طرح سوال جدید سوالات موجود در آرشیو سوالات را با دقت مطالعه نمایید زیرا به سوالات تکراری پاسخ داده نمیشود.
اخبار عمومی : گفتگو با آقای دکتر بیات ایثارگر دانشکده دندانپزشکی
فرستنده esmaeili در تاريخ ۱۳۹۵/۱۱/۴ ۱۱:۵۰:۰۰ (346 بار خوانده شده)



 
روابط عمومی دفتر امور ایثارگران  در ادامه گفتگو با ایثارگران پای سخنان دکتر بیات در خصوص خاطرات هشت سال دفاع مقدس و دغه دغه های ایثارگران نشسته‌ایم شمارا به خواندن این مصاحبه صمیمی دعوت می‌کنیم
مقدمه;
 دکتر بیات از رزمندگان سرافراز هشت سال دفاع مقدس متخصص جراحی دندانپزشکی (دهان، فک، صورت)، عضو هیئت‌علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران، مؤسس و رئیس هیئت‌مدیره انجمن علمی جراحان دهان، فک و صورت، مسئول و نماینده ایران در بنیاد بین‌المللی (AO) در ارتباط با کنترل و درمان شکستگی‌ها بازسازی و جراحی ارتوگناتیک و رئیس دانشکده دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران می‌باشند.
 لطفاً خودتان را معرفی کنید؟
دکتر محمد بیات متولد سال 1342 هستم در شهرستان ملایر از استان همدان به دنیا آمدم خوشبختانه مادرم در قید حیات هستند و پدرم در جوار رحمت الهی آرمیده‌اند. ما 3 برادر و 2 خواهر هستیم و من فرزند دوم خانواده هستم. در سال 1366 ازدواج کردم و دو فرزند دارم
دوران ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان خود را چگونه گذرانده‌اید؟
دوران دبستان را در شهرستان ملایر مدرسه 15 بهمن و فروغی بودم نام مدرسه‌ام در راهنمایی در همان شهر، محمد ملایری بود و دوران دبیرستان در مدرسه پهلوی (شریعتی) سپری کردم. دوم دبیرستان بودم که انقلاب پیروز شد.
 
وقتی دیپلم گرفتم انقلاب فرهنگی شد و دانشگاه‌ها تعطیل شد؛ و فقط کنکور تربیت‌معلم برگزار می‌شد و رفتم کنکور دادم و فوق‌دیپلم علوم تجربی را گذراندم و در روستایی به نام جوکار معلم بودم تا سال 1361 که دانشگاه‌ها باز شد. آبان همان سال کنکور برگزار شد و فقط هم در رشته پزشکی بود. هم‌زمان بااینکه معلم بودم در کنکور نیز شرکت کردم.
 
دندانپزشکی شهید بهشتی قبول شدم و اردیبهشت 1362 دانشگاه‌ها باز شد و ما وارد دانشگاه شدیم. هم تدریس می‌کردم، هم‌درس می‌خواندم زمان جنگ هم بود. سال 1367 درسم تمام شد ولی مدرکم را اوایل 1368 دادند. 1368 به کرمان رفتم و به‌عنوان مربی بخش پروتز در کرمان فعالیتم را آغاز کردم. 3 سال آزمون دستیاری برگزار نشده بود و به مربیان شهرستان‌ها بورس تعلق گرفت با این بورس در رشته جراحی مهرماه 1368 دانشگاه تهران ثبت‌نام کردم، 3 ماه گذشته بود که دولت عوض شد و وزیر وقت تمام بورس‌ها را لغو کرد و گفتند که باید امتحان برگزار شود در اسفند 1368 در آزمون دستیاری شرکت کردم و نفر سوم شدم. دانشگاه تهران 4 نفر پذیرش داشت که من در آن سال پذیرفته شدم؛ اما مسائلی در کرمان به وجود آمد که نتوانستم به تهران بیایم و ادامه طرح را در قزوین گذراندم و بالاخره در مهرماه 1369 به دانشگاه تهران آمدم من در همان رشته جراحی (دهان، فک، صورت) پذیرفته‌شده بودم و در سال 1373 فارغ‌التحصیل شدم.
 
13 آبان 1373 امتحان بورد تخصصی دادم و رتبه اول بورد را در کشور کسب کردم. دوران تحصیلات اولیه من تماماً در دوران جنگ اتفاق افتاد. بعدازآن هم از دانشگاه قزوین به دانشگاه تهران منتقل شدم و هم‌اکنون عضو هیئت‌علمی دانشگاه تهران و دانشیار گروه جراحی دهان و فک و صورت هستم و ریاست دانشکده دندان‌پزشکی علوم پزشکی تهران را به عهده‌دارم.


چه شد که این رشته را انتخاب کردید؟
آن زمان کنکور همه‌جا برگزار نمی‌شد و باید به مراکز استان‌ها می‌رفتیم. من هم برای امتحان به همدان رفتم. قبل از اینکه امتحان را شروع کنیم گفتند اولویت‌هایتان را بنویسید. نمره همه دانشگاه‌های کشور را داشتم اما آنجا برخی از دوستان گفتند دندانپزشکی شهید بهشتی خوب است و من هم با حداقل اطلاعات این رشته را انتخاب کردم
از کارهای علمی و پژوهشی‌تان برای ما بگویید؟
 
 
بیش از 35 مقاله علمی با H-Index هفت دارم و مرکز تحقیقات جراحی فک و صورت در بیمارستان شریعتی و مجله جراحی فک و صورت را راه‌اندازی کردم، مسئول و نماینده ایران در بنیاد بین‌المللی (AO) در ارتباط با کنترل و درمان شکستگی‌ها بازسازی و جراحی ارتوگناتیک هستم که شامل رشته ارتوپدی، جراحی اعصاب و جراحی فک هست. ده سال مسئول بخش فک در بیمارستان شریعتی بودم. همچنین چهار رشته فلوشیپ را راه‌اندازی کردم و در رشته ترمیمی فک و صورت فلوشیپ گذراندم.
چگونه به جبهه رفتید؟
سال 1365 به جبهه رفتم. وقتی به دانشگاه آمدم دو سه سال اول به جبهه نرفتم و وقتی گروه‌های اضطراری تشکیل شد من جزو اولین‌هایی بودم که عضو این گروه شدم. اصولاً 3 یا 4 روز قبل از عملیات با ما تماس می‌گرفتند و می‌گفتند که برای اعزام آماده شوید و اصولاً جایی که باید می‌رفتیم مشخص نبود. در عملیات کربلای 1، کربلای 4 و کربلای 5 منطقه بودم و یک دوره هم جزیره مجنون به‌عنوان دندان‌پزشک رفتم؛ و یک طرح 6 ماهه که اواخر جنگ بود و داوطلبانه نبود که به عملیات مرصاد خوردیم و البته زمانی رسیدیم که عملیات تمام‌شده بود. حدود 4 ماهی در آنجا بودم و ترخیص شدم حدود 9 ماه در جبهه حضور داشتم. یادم هست که کربلای 1 در دانشکده بودم تماس گرفتند و جمع شدیم برای رفتن، هم‌زمان با رفتنم به من اطلاع داده شد که پدرم نیز تصادف کرده‌اند ولی چون برای رفتن قول داده بودم نمی‌توانستم پیش پدرم بروم. ما به کرمانشاه بعدازآن به ایلام رفتیم و ازآنجا به منطقه اعزام شدیم. مجروحان را انتقال می‌دادیم و این کار را اکثراً به‌صورت هوایی انجام می‌شد. در کربلای 4 به دلیل اینکه عملیات لو رفت بسیار مجروح و شهید داشتیم.

  


کربلای 1 در واحد انتقال مجروحین بودیم که چادرمان درجایی به اسم شیش دار بود و زیر بلوط چادر زده بودیم و آنجا استراحت می‌کردیم و در نزدیکی آن سایتی بود که هلیکوپتر می‌توانست آنجا بنشیند و ما می‌رفتیم و مجروحین را منتقل می‌کردیم. کربلای 4 در مسیر خرمشهر پشت خرمشهر بودیم و آنجا مجروح‌هایی که می‌آوردند تفکیک‌شده نبودند مثلاً مجروحین شیمیایی و... را باهم می‌آوردند چون وضعیت بسیار فجیع بود؛ اما در سایر عملیات اصولاً به این شکل بود که مجروحین را تریاژ می‌کردند و جدا می‌کردند.
وقایع جنگ را چطور دیدید؟
احساس انجام‌وظیفه به همه ما قدرت می‌داد. روحیات بسیار خوبی که رزمنده‌ها داشتند. نکات طنزآمیزی که بین آن‌ها وجود داشت. همراه با چاشنی ترس و خطر
 

خاطره‌ای از آن دوران برای ما تعریف کنید؟
در عملیات کربلای 1 یک جوانی که هنوز ریش هم درنیاورده بود و خیلی جوان بود ترکش‌خورده بود و جزو مجروحین درون هلیکوپتر بود. یکی از پزشکانی که بالای سر ایشان بود نبضش را گرفت و گفت که شهید شده و ولش کنید؛ اما من و دکتر عسگری به کارمان ادامه دادیم و با تنفس دهان‌به‌دهان و CPR توانستیم او را احیا کنیم، شرایط بسیار دشواری بود و صدا آن‌قدر زیاد بود که متوجه نمی‌شدیم که آیا کارمان را درست انجام می‌دهیم یا نه اما وقتی به کرمانشاه رسیدیم نفس می‌کشید و بعد به اتاق عمل رفت وزنده ماند و این‌یکی از خاطرات شیرین من است.
  
یک‌بار هم یادم است که در هلیکوپتر بودیم که یک میگ به ما حمله کرد و خلبان اعلام کرد که شهادتین را بخوانید که اگر ما را هدف بگیرد پودر خواهیم شد. ظاهراً مأموریت میگ جای دیگری بود به‌هرحال ما را نزد و ما زنده بودیم ولی حس اضطراب در آن لحظه خیلی حس بدی بود.
در کربلای 1 عراق مرکز پشتیبانی را زد، یکی از همکارانمان که بعدها جراحی خواند برای ما تجهیزات می‌آورد، این بار برایمان طالبی آوردند و یکی از بچه‌ها رفت و چند تا از این طالبی‌ها را زیر پتو پنهان کرد. فرمانده بعدازاینکه آنجا را زده بودند برای تفقد و دلجویی آمده بود و داشت از ما معذرت‌خواهی می‌کرد برای اینکه شرایط به این شکل است و اینکه ما چند روزی هست که چیزی نخورده‌ایم که یک‌دفعه این آقایی که جلوی پتویی که پشت آن طالبی بود نشسته بود تکان خورد و پتو جابه‌جا شد و طالبی‌ها افتاد بیرون و فرمانده هم با دیدن آن صحنه گفتند که پس شما هم وضع خوبی دارید و همه خندیدند
 
آیا در زمان جنگ به بعد از جنگ فکر می‌کردید؟
من فکر می‌کردم که جنگ تمام می‌شود من در مورد جنگ‌ها تا حدودی مطالعه داشتم. هیچ جنگی نبوده که تمام نشده باشد و یادم می‌آید که وقتی فرودگاه مهرآباد بمباران می‌شد من می‌گفتم که آیا می‌شود که تمام شود و آرامش برقرار گردد
حضرت امام یک حس اعتمادبه‌نفس عجیبی ایجاد می‌کردند و من می‌دانستم که اگر بخواهند تصمیمی بگیرند آن را حتماً عملی خواهند کرد. روزی که قطع‌نامه 598 را پذیرفتند و اعلام اتمام جنگ را دادند من خیلی تعجب نکردم. تلخ و دردناک بود ولی قابل‌انتظار.
در همان زمان هم گاهی در برخی محافل که راجع به اتمام جنگ سخن به عمل می‌آمد که اگر کسی بتواند جنگ را تمام کند و مسئولیتش را به عهده گیرد کسی نیست جز امام خمینی؛ و ایشان ازنظر من لطف بزرگی به کشور کردند و بار مسئولیت را به دوش کشیدند
به نظر شما طرز تفکر ایثارگران را چگونه می‌توان منتقل کرد؟
رسانه می‌تواند به این موضوع کمک کند و همین‌طور به نظر من نوشتن خاطرات مؤثر است. کسانی که جنگ را اداره کردند کسانی بودند که مطالعه زیادی داشتند و کتاب زیاد خوانده بودند و روحیه شهادت‌طلبی و تربیت دینی که وجود داشت به این موضوع کمک بسیار کرد. ما در طی 200 سال گذشته چندین جنگ داشتیم جنگ هرات در افغانستان
 
جنگ دشتستان در جنوب.

 
جنگ قفقاز
 
 
 و در تمامی آن‌ها شکست خوردیم و بخشی را از دست دادیم اولین جنگی که پیروز شدیم جنگ ایران و عراق بود که آن‌هم به دلیل انسجام مردمی و رهبری کاریزماتیک امام خمینی بود. به نظرم برای حفظ آرمان‌ها و انتقال ارزش‌ها باید کتاب‌های خوبی در سطح کتاب‌های شهید مرتضی مطهری و باهنر و دکتر شریعتی نوشته شود که متأسفانه ما نمونه این کتاب‌ها را کم داریم و یا عملاً نداریم و تولیدات علمی ما در حال حاضر کم است یا در کیفیت خوبی نیست و آن پویایی لازم را ندارد و به نظر من توجه به تولید علم و نوشتن خاطرات بسیار مهم است. ما باید بیاییم و واقعیات جنگ را یا عملاً تاریخ آن روز را باصداقت بگوییم تا اگر لازم شد به تاریخ آن زمان مراجعه کنیم و تصمیم صحیحی بگیریم و اشتباهاتی را که قبلاً مرتکب شده‌ایم تکرار نکنیم. از سختی‌هایمان از توانمندی‌هایمان از نقاط ضعف و قوتمان از تاریخ اشتباهات و از همه‌چیز باصداقت بنویسیم و مسائل جبهه و پشت جبهه تحلیل کنیم و به نسل جدید اعتماد کنیم و خود الگو باشیم و درست عمل کنیم و درنهایت برای آینده کشورمان در هر جایگاهی که هستیم به‌طور صحیح برنامه‌ریزی کنیم.
از هم‌زمان جنگ و آن‌هایی که هم‌اکنون نیز با آن‌ها در ارتباط هستید برای ما نام ببرید؟
مرحوم شهید سپهری (دانشگاه شهید بهشتی)، شهید احدی (نفر اول کنکور پزشکی)،
 
دکتر ظفر قندی آقای دکتر محمدجعفریان (معاون دانشکده دندان‌پزشکی شهید بهشتی)، دکتر اقبال، دکتر عسگری، دکتر حسن سمیاری (دانشگاه شاهد)، دکتر حیدر (مدیر گروه جراحی علوم پزشکی تهران)، دکتر حسینی تودشکی (بخش جراحی دانشگاه)، دکتر حمید محمود هاشمی، دکتر حاج میر آقا، دکتر آشفته، دکتر عشق یار و آقای دکتر بیگی که مسئول اعزام در فاو بودند و همگی در علوم پزشکی تهران فعال بوده یا هستند.

تأثیرگذارترین افراد زندگی‌تان چه کسانی بودند؟
مهم‌ترین فرد زندگی‌ام پدرم بودند. پدرم خیاط بود و بعدازآن پارچه‌فروشی باز کرد و به دلیل اینکه به درس علاقه داشت دیپلم گرفت حتی در کنکور هم شرکت کرد./ پشتکار ایشان، صداقت، بلندپروازی ایشان برای من ستودنی بود. بعد از ایشان مادرم که نقش حمایتی و فداکارانه بسیار خوبی دارند و در دوران تأهل همسرم که با صبر و همت به من کمک زیادی کرد؛ و شخصیت کاریزماتیک زندگی‌ام امام خمینی بودند
بهترین دوران زندگی‌تان چه دورانی است؟
به نظرم بهترین دوران زندگی من 10 تا 20 سال بود و من از این دوران خیلی استفاده کردم و خیلی از چیزهایی که الآن دارم مربوط به آن زمان است.
بزرگ‌ترین آرزویتان چیست؟
فرزندانم به سرانجام خیر برسند
حرف آخر
آرزوی مفید بودن می‌کنم و امیدوارم که همه ما بتوانیم به مردم کشورمان خدمت کنیم به نظر من مردم ما شایسته بهترین‌ها هستند و امیدوارم در ساختن زندگی بهتر برای مردمم نقش داشته باشم.

خبر قبلی - خبر بعدی صفحه مناسب چاپ پیشنهاد این صفحه از این خبر یک pdf بساز


سایر خبرها
۱۳۹۶/۸/۲۷ ۱۳:۲۰:۰۶ - انا لله و انا الیه راجعون
۱۳۹۶/۸/۲۷ ۱۱:۵۴:۲۹ - شهادت امام رضا(علیه‌السلام) تسلیت باد
۱۳۹۶/۸/۱۷ ۱۳:۲۰:۰۰ - اسلام را عاشورا بیمه کرد و عاشورا را اربعین.
۱۳۹۶/۸/۷ ۱۱:۵۰:۰۰ - سلسله گفتگوهای دفتر امور ایثارگران با رزمندگان دانشگاه / آقای دکتر احمدعلی نوربالا
۱۳۹۶/۷/۲۳ ۱۰:۲۰:۰۰ - سلسله گفتگوهای دفتر امور ایثارگران با رزمندگان دانشگاه / آقای علی صادقیان

مصاحبه ها

 

وبساز : منصور سرلک

شماره تماس : 09127769108