آدرس : خیابان طالقانی نبش غذادارو  -    تلفن تماس : 66475055

  • Cougar

    متن تصویر

  • Lions

    متن تصویر

  • Snowalker

    متن تصویر

  • Howling

    متن تصویر

  • Sunbathing

    متن تصویر

یک لرن مرجع تخخصی وبلاگ نویسان
مصاحبه با استاد جانباز دانشگاه، آقای دکتر ماشاالله ترابی - اخبار عمومی - اخبار : ایثارگران دانشگاه علوم پزشکی تهران
اطلاعیه
داوطلبین گرامی لطفا قبل از طرح سوال جدید سوالات موجود در آرشیو سوالات را با دقت مطالعه نمایید زیرا به سوالات تکراری پاسخ داده نمیشود.
اخبار عمومی : مصاحبه با استاد جانباز دانشگاه، آقای دکتر ماشاالله ترابی
فرستنده esmaeili در تاريخ ۱۳۹۶/۵/۲ ۱۴:۱۰:۰۰ (194 بار خوانده شده)




 

حدود 7 سالي است که او را مي‌شناسم. مدير هميشه خندان که روحيه شکست‌ناپذيرش هميشه براي من الگو بوده. وارد اتاق که مي‌شويم مثل هميشه با لبخند گرم به استقبال ما مي‌آيد. مشغول گفت‌وگو مي‌شويم خيلي تمايلي براي صحبت از جنگ ندارد و با اصرار شروع مي‌کند و تنها دليل آن را ارزش‌آفريني براي آينده مي‌داند. موقع بازگويي خاطرات جبهه از يادآوري شهادت دوستانش متأثر مي‌شود. در مورد فعاليت‌هاي اجرايي خود که صحبت مي‌کند هيجان‌زده مي‌شوم اولين‌هاي زيادي را در کارنامه خود دارد.
باهم پاي اين گفتگو مي‌نشينم.
مرور گذشته اگر بتواند براي آينده ارزش ايجاد کند مؤثر خواهد بود و اين به خود افراد بستگي دارد که چه جنبه‌هايي را بيشتر موردتوجه قرار دهند که بتوانند ارزش‌آفريني کنند.

لطفاً خودتان را معرفي کنيد:
دکتر ماشاالله ترابي متولد تهران هستم. بخشي از زندگي خود را در تهران و بخشي را در قم بودم. ايام حضور من در جبهه مقارن بازندگي در شهر قم بود. دوران دبيرستان در شهر قم بودم و اين باعث شد توجه من به ارزش‌هاي مذهبي در شهر قم بيشتر شود و اين امر به شناخت ابعاد بهتري از توصيه‌هاي ديني در زندگي‌ام شد. 5 فرزند بوديم و من کوچک‌ترين آن‌ها هستم. برادر بزرگ‌تر من در فاجعه 7 تير حزب جمهوري اسلامي همراه با شهيد بزرگوار بهشتي مظلوم شهيد شدند. دانشجوي دانشگاه صنعتي شريف، عضو حزب جمهوري اسلامي و فعال بود.

 
 اواخر سال 67 ازدواج کردم. 2 فرزند دارم، پسرم متولد سال 69 و دخترم متولد سال 72 است.

در کدام دانشگاه و رشته تحصيل‌کرده‌ايد؟
بعد از بازگشت از جبهه و در دوران نقاهت مجروحيت شروع به آماده شدن براي شرکت در کنکور کردم و در کنکور سال 66 ثبت‌نام کردم. پزشکي دانشگاه علوم پزشکي اروميه قبول شدم. در آن زمان 14 انتخاب داشتيم و اگر کسي بورسيه را انتخاب مي‌کرد و نمي‌رفت، انتخاب هفتم حذف مي‌شد. انتخاب هفتم من دندان‌پزشکي دانشگاه شهيد بهشتي بود. من يک‌ترم در اروميه درس خواندم که مصادف بود با بمباران شهرها و در اروميه هم اين بمباران شديد بود. از طرف سنجش براي من نامه‌اي مبني بر قبولي رشته دندان‌پزشکي دانشگاه علوم پزشکي شهيد بهشتي آمد و من ثبت‌نام کردم.

 

هنگام ثبت‌نام توصيه کردند با توجه به شرايط آن زمان که به‌عنوان ترم موشکي ناميده مي‌شد در دانشگاه ديگري مهمان شوم و من مهمان دانشگاه کرمان شدم و از ترم 3 در دانشگاه شهيد بهشتي مشغول به تحصيل شدم. در ايام دانشجويي فردي فعال بودم.

چرا اين رشته را انتخاب کرديد؟
من رشته دندانپزشکي را دوست داشتم اما اتفاقي که در شب مجروحيت افتاد در انتخاب من بسيار مؤثر بود. فضاي آن زمان هم به‌گونه‌اي بود که به انتخاب رشته‌هايي که اثرگذاري بيشتر و سريع‌تر کمک مي‌کرد. ساير رشته‌ها در آن زمان گنگ‌تر بود؛ و از طرفي آموزش رشته‌هايي مثل کامپيوتر کاربردي هم نبود؛ و اين باعث عدم تمايل در جوانان براي شرکت در اين رشته‌ها مي‌شد. مطمئناً اگر درزماني غير جنگ شايد رشته ديگري انتخاب مي‌کرديم، ولي جنگ در انتخاب ما مؤثر بود.
 

فعاليت‌هاي علمي، پژوهشي و اجرايي خود را توضيح دهيد:
در سال‌هاي پاياني دانشجويي يکي از اساتيد ما مرحوم سرکار خانم دکتر صانعي مشاور وزير بهداشت شدند و به خاطر شناخت از بنده، مرا به وزارت بهداشت دعوت کردند. ابتدا مشاور ايشان شدم و بعد در پروژه HBI پروژه مشترک بين سازمان بهداشت جهاني و وزارت بهداشت که از سال 71 در معاونت پژوهشي اجراشده بود مسئول پروژه شدم. زماني که من وارد شدم پروژه متوقف‌شده بود و قرار بود، کارشناسان بهداشت جهاني از آن بازديد کنند. بنابراين با سرعت گروه پروژه مشخص شد و در زمان کوتاه به فاصله کمتر از 3 ماه در سال 74 اولين وب‌سايت فارسي راه‌اندازي شد


 

در آن زمان مرکز تحقيقات فيزيک نظري اينترنت تحت وب را به ايران آورده بود و يک وب‌سايت انگليسي داشت و اولين وب‌سايت دوزبانه انگليسي و فارسي را ما راه‌اندازي کرديم. فعاليت‌هاي مختلفي ازجمله ساخت ديسکت مدل این براي استفاده از اينترنت در منزل صورت گرفت. کارشناسان بهداشت جهاني از ديدن اين اتفاقات شگفت‌زده شدند و مشارکت آن‌ها با ما بيشتر شد و ما مرکز همکاري‌هاي منطقه‌اي HBI شديم.
در سال 75 نشريات علمي و الکترونيک وارد نمايشگاه کتاب شده بود و وزارت بهداشت به‌عنوان اولين سازمان در کشور در جشنواره توسعه الکترونيک نشريات جايزه گرفت. در اين سال تصميم گرفتيم، مدل عرضه اطلاعات را تغيير دهيم. در آن زمان بنده به‌عنوان مديرکل اطلاع‌رساني و کتب و نشريات منصوب شدم و اولين نمايشگاه تخصصي کتاب در حوزه علوم پزشکي را راه‌اندازي کرديم که مورد استقبال دانشجويان و اساتيد اين حوزه قرار گرفت. نمايشگاه که به پايان رسيد در آن محل اولين پايگاه عرضه اطلاعات راه‌اندازي شد؛ که سيستم رايانه قرارداديم، مخزن کتب باز شد و همه Media مورداستفاده در آن قرار گرفت.
 
در سال 76 از وزارت خانه خارج شدم و بيشتر به کار درمان پرداختم. سال 77 به دعوت استاد گران‌قدر دکتر لاريجاني ابتدا با سمت معاون اجرايي و سپس معاون آموزشي و پژوهشي به بنياد بيماري‌هاي خاص رفتم. در آن زمان سعي مي‌کرديم جمع‌آوري اطلاعات وسيع داشته باشيم، اولويت‌بندي در اختصاص امکانات و دستگاه‌هاي دياليز داشته باشيم.
زماني که استاد ارجمند دکتر ملک افضلي معاون پژوهشي وزارت بهداشت شدند. با اصرار ايشان مجدداً به سمت مديرکل اطلاع‌رساني و کتب و نشريات منصوب شدم. در آن دوره براي دانشگاه‌هاي علوم پزشکي شبکه اينترانت و توسعه مرکز داده طراحي شد تا امکان شکل‌گيري وب‌سايت دانشگاه‌ها و ارتباط بين آن‌ها برقرار شود. همچنين پايگاه عرضه اطلاعات بايد به شکل جديد درمي‌آمد و از شکل سنتي خارج مي‌شد. هم‌زمان بايد نيروي انساني را توانمند مي‌کرديم که بتوانند با فنّاوری جديد کار کنند.
سپس برنامه تکفا در کشور آغاز شد و از وزارت بهداشت اين‌جانب به‌عنوان نماينده معرفي‌شده بودم. با توجه به زيرساخت قبلي از ساير قسمت‌هاي کشور آماده‌تر بوديم. در تکفا وزارت بهداشت پيشرفت خاصي داشت.
 
اولين شبکه گسترده شهري را در تبريز ايجاد کرديم. اولين سيستم خودکارسازی اداري تحت وب را در وزارت بهداشت راه‌اندازي کرديم من در آن زمان سمت نماينده ويژه وزير در طرح تکفا را داشتم.
مرکز تحقيقات سلامت الکترونيک را راه‌اندازي کرديم. نسخه‌های تحت وب در حوزه‌هاي مختلف کاري وزارت بهداشت ايجاد کرديم. دامنه گستره فعاليت‌ها زياد شد و اجلاس بين‌المللي برگزار کرديم که متولي آن سازمان جهاني بهداشت بود. پروژه پرونده الکترونيک سلامت که از سال 81 مطرح‌شده بود، در سال 83 مصوبه هیئت‌وزیران را براي اجرا دريافت کرد.
   
از ديگر پروژه‌ها، شهر دانش سلامت بود، پروژه کاملي با در نظر گرفتن همه فناوري‌هاي روز که به دنبال اجراي آن بوديم.
بعد از سال 84 با دعوت استاد عزيز جناب آقاي دکتر لاريجاني براي اجراي طرح شهر دانش و سلامت به دانشگاه انتقال پيدا کردم، بخشي از پروژه شهر دانش سلامت بين‌المللي سازي بود که در اين راستا سفرهايي را به کيش داشتيم و در همين رابطه فاز اول راه‌اندازي شعبه بين‌الملل، تحقق پيدا کرد.
 

 سيستم خودکارسازی اداري را در دانشگاه را در کمتر از 6 ماه راه‌اندازي کرديم. راه‌اندازي ستاد نوآوري در سال 87 با توجه به شعار سال مقام معظم رهبري با راه‌اندازي کانون‌هاي نوآوري محقق شد.

 

چي شد که تصميم گرفتيد به جبهه برويد؟
حس مشارکت در کارهاي مهم و کارهايي که فکر مي‌کرديم براي کشور اثربخش است و مي‌توانيم مؤثر باشيم. دليل اصلي اين‌که فکر مي‌کرديم بايد در اين واقعه مهم سهمي داشته باشيم. اين بيشترين درواقع محرک بود که باعث مي‌شد انگيزه تقويت مي‌شد که همچنين کاري بکنيم.

چطور به جبهه رفتيد؟ وقايع آن زمان را بيان کنيد.
 

بار اول که به جبهه رفتم سال 61 به منطقه کردستان رفتم که بسيار کوتاه بود. 15 سالم بود و با شناسنامه برادرم رفتم و خانواده در جريان نبودند. بار دوم سال 65 بود به منطقه جنوب رفتم. حضور من در منطقه هم‌زمان شد، با عمليات کربلاي 4 و کربلاي 5. اين حضور طولاني بود و نزديک 6 ماه به طول انجاميد. در آن زمان تمرکز فعاليت در پرسنلي لشکر بود و در مورد آمار و اطلاعات کار مي‌کردم.
 

تصميم جدي داشتم سازمان‌دهي روي اين مسئله داشته باشم و تقريباً آن زمان فرصت خوبي شد که بتوانيم ساختارهاي جديدي را براي پايش اطلاعات به لحظه داشته باشيم؛ و اين امر بسيار مهم بود که اطلاعات به‌سرعت جمع‌آوري شود.
عمليات کربلاي 4 من در همان موقعيت براي ثبت اطلاعات بيماران شيميايي فعاليت مي‌کردم و محل استقرار در اورژانس بيماران شيميايي بود. در کربلاي 5 به درخواست خودم به گردان رزمي انتقال پيداکرده و به فاصله خيلي کوتاهي وارد عمليات کربلاي 5 شده و سريع و کمتر از 24 ساعت اعزام به خط مقدم شدم. ما به جزيره بووارين رفتيم که درگيري شديدي وجود داشت. ما به‌محض ورود به منطقه وارد درگيري شديم. من در گردان امام سجاد (ع) بودم و قبل ما دو گردان عمل کرده بودند و پيشروي حاصل نشده بود.

 

 

گردان ما خواست بلافاصله عمليات کند و دشمن شديداً با خمسه‌خمسه مي‌زد. تعدادي از هم‌رزمان ما در همان وهله اول مجروح و شهيد شدند. به فاصله خيلي کمي فرمانده شهيد شد. ولي حرکت ما ادامه داشت. فاصله ما خيلي به دشمن نزديک شد چون خمپاره 60 به ما اصابت مي‌کرد. ساعت حدود 2 صبح خمپاره 60 نزديک من و دو تا از هم‌رزمانم اصابت کرد. شايد يک تجربه مرگ کوتاه را در آن زمان داشتم. ورود به تونل پرنور و شايد تنها چيزي که من رو برگرداند، مادرم بود. يک برادر من قبلاً شهيد شد بود و براي مادرم سخت بود.

 
من یک‌لحظه به خودم آمدم و احساس درد شديد در سينه داشتم. ما بسيار جلو رفته بوديم بنابراين امدادگر هم وجود نداشت، معمولاً پشت دسته کسي مي‌آمد و چک مي‌کرد. آن فرد آمد و به من گفت؛ چشمانت مي‌بيند؟ گفتم اره. حمايل من را باز کرد که کمي سبک شود. دو نفر ديگر هم اصلاً حال خوبي نداشتند. يکي ترکش به کمر خورده و تکان نمي‌خورد و نمي‌توانستم کمکش کنم، نفر سوم مي‌خواست به جلو برود که نتوانست. من هم اول فکر مي‌کردم مشکل جدي ندارم ولي بنا بر دستور مسئول دسته به عقب برگشتم، فاصله زيادي را بايد نيم‌خيز عقب برمي‌گشتم و در ناحيه سينه‌درد و ضعف داشتم؛ و سينه‌خيز رفتن زمان‌بر بود. بنابراين تمام توان خود را متمرکز کردم، بلند شدم، شروع کردم به دويدن، تيرها دقيقاً از کنار گوشم مي‌گذشت. هم تير مي‌زدند هم خمپاره. بعد از حدود 15 دقيقه به اولين سنگر رسيدم و بسيجي‌هاي که عمليات کرده بودند خواب بودن. کمي عقب‌تر به پست امدادگري رسيدم و اطلاع دادم. همچنان به عقب‌رفته و به پستي رسيدم که آمبولانس وجود داشت. با آمبولانس به عقب برگشتم و یک سري اقدامات اوليه صورت گرفت. سپس به بيمارستان صحرايي منقل شدم 38 ترکش وارد بدن من شده بود. دستم احساس درد مي‌کرد و متوجه آن شدم. به اهواز اعزام شدم به علت زيادي مجروحان به‌سرعت به شوشتر منتقلم کردند.
 

در شوشتر متوجه جراحت پاشدم، براي شروع درمان گفتند دو راه داري يا به اتاق عمل که طولاني و سخت‌تر است منتقل شوي و يا قبل بستن زخم‌ها همين‌جا ترکش‌ها را دربياوريم؛ و من راه دوم را که درآوردن ترکش‌ها بدون بي‌هوشي بود، انتخاب کردم. برخي از ترکش‌ها عمقي، برخي سطحي بودند و برخي در نواحي بود که نمي‌توانستند دربياورند. برخي هنوزم در بدن من وجود دارد.
از پا شروع کردند و عميق‌ترين ترکش‌ها در پا بود. اولين پنسی را که در پام گذاشت فرياد من بلند شد؛ و سريع دست من را گرفتند؛ و همه ترکش‌هايي که امکانش وجود داشت را درآوردن. وحشتناک‌ترين آن در دستم بود.
مدل انديشه شما اثرگذار است. جنگ بيشترين چيزي که آموزش مي‌داد حالت اتفاق و اتحادي که وجود داشت. در کنار اين امر که يک مدلي از مشارکت ذي‌نفعان به وجود آمده بود که موانع زائد را برطرف مي‌کرد. خلاقيت‌هاي فردي و مشارکت‌هاي جمعي کنار هم توانسته بود مدل جديدي را ايجاد کند؛ که در آن مدل خستگي معنا نداشت و پيشرفت به چشم مي‌آمد. اين حالت در سراسر جنگ باعث شد ما نتيجه متفاوتي را از نبرد غير برابر در طول تاريخ داشته باشيم. هرم مازلو در جنگ بي‌معنا بود زيرا افراد با پيشينه‌هاي مادي مختلف کنار هم قرار گرفتند و به خودشکوفايي رسيدند. زماني که افراد داراي ارزش مختلف مي‌شوند و اين ارزش عمومي مي‌شود يدالله بودن ايجادشده و اثرگذار مي‌شود. اين کارکرد ارزش‌هاي مشترک است که در نوآوري يکي از اصول آن است. کتابي تحت عنوان مشارکت ذي‌نفعان که در آن بيان مي‌کند که به چه صورت ارزش‌هاي مشترک ائتلاف‌هايي را به وجود مي‌آورد که بتواند نوآوري‌هايي رو خلق کند که مرزهاي دانش را جابه‌جا کند و بيشترين ارزش را به وجود آورد. براي اتفاق افتادن نوآوري افراد بايد احساس مؤثر بودن بکنند؛ و در جنگ اين احساس خيلي قوي بود.

چرا مجدداً به جبهه برنگشتيد.
يکي از دلايل اصلي من مادرم بودن. ضايعه درگذشت برادرم براي مادرم خيلي شديد بود. بعد حادثه مجروح شدنم مادرم به‌شدت نگران بود.
عامل بعدي تصميم جدي و مصمم براي ادامه تحصيل و درس خواندن بود. بايد دانش روز را به دست آورد و مؤثرتر خدمت کرد مخصوصاً زماني که اتفاق مجروحيت افتاد و نتوانستم براي دو هم‌رزمم کاري انجام بدهم تأثير زيادي داشت.

حس شما از پذيرفته شدن قطع‌نامه چه بود؟
شايد خيلي خوشحال شدم. در جنگ به اين جمع‌بندي رسيدم که قدرت اصلي ما در جنگ و مدل جديدي از انديشه که به آن رسيديم حيف است که فقط در جنگ استفاده شود. ما مي‌خواستيم کشور را بسازيم و جنگ به ما تحميل‌شده بود. حجم تخريب‌ها به‌ويژه در شهرهاي مرزي که جنگ‌زده بود و باوجود تلاش‌هايي که مي‌شد اما ما چهره‌اي که مي‌خواستيم به‌عنوان یک کشور مسلمان و شيعه به جهان بدهيم را نمي‌توانستيم و در زمان جنگ اين شرايط فراهم نبود. غم بزرگ براي من زمان ارتحال امام خميني (ره) بود که هيچ‌وقت فراموش نمي‌کنم. امام ويژگي شخصيتي خاص و انرژي بسيار زيادي داشت؛ که در جوانان ايجاد انگيزه کرد. کلام امام ساده بود به دل مي‌نشست و از دل بلند مي‌شد. در عمق وجود آدم‌ها عشق وجود داشت چون دوست داشتن يک امر دستوري نيست. جالب است که در گينس تشيع جنازه امام خميني (ره) ثبت‌شده که در آن بيش از 10 ميليون نفر حضور داشتند. در آن زمان به حالت نه صلح نه جنگ رسيده بوديم که امکان غلبه يکي بر ديگري وجود نداشت. من احساس مي‌کردم ما درصحنه‌هاي ديگر اگر انرژي‌مان متمرکزتر شود بتوانيم قوي‌تر عمل کنيم.
 

براي ادامه درمان به خارج کشور سفر نکرديد؟
در پيگيري‌هاي درماني توصيه اين بود که ترکش‌ها در قسمت‌هايي از بدن است که مشکل ايجاد نمي‌کند و در جاي حساس نيست کاري به آن نداشته باشيم.

دوستان زمان جنگ خود را به خاطر داريد؟
بسياري از دوستانم شهيد شدند. قبل از عزيمت از تهران به قم در همان سال که بسيج تشکيل شد من عضو بسيج مساجد شدم. بسياري از دوستانم در ترورهاي سال 59 و 60 شهيد شدند.

در زمان جنگ فکر مي‌کرديد بعد جنگ چه اتفاقي مي‌افتد؟
در زمان جنگ کمتر به اين موضوعات فکرمي شد. تصور ما اين بود که ما در جنگ پيروز هستيم حتي اگر زمان زيادي اين مسئله زياد طول بکشد. جنگ جنگ تا پيروزي؛ و غير اين فکر نمي‌کرديم. بعد جنگ شرايط متفاوت شد، شما رشد را احساس مي‌کرديد

تأثيرگذارترين فرد در زندگي شما؟
مادرم
بزرگ‌ترين آرزوي شما؟
راه‌اندازي آزمايشگاه نوآوري در دانشگاه است؛ و چند سالي است که به دنبال انجام اين کار هستم.

رشته ورزشي موردعلاقه؟
پينگ‌پنگ و پياده‌روي

بهترين دوره زندگي؟
هر دوره به ويژگي خاصي داشتند همه جر بهترين‌ها بودن

نقش ايثارگران در انتقال مفاهيم به نسل جديد چيست؟
يک مبارزه دائمي با جهل هميشه وجود دارد. دو موضوع مهم براي هر فرد عقل و ادب است. براي کسب ادب بايد زحمت صبر را تحمل کرد. براي فراهم شدن مسير بهترين حالت اين است شرايطي را فراهم کنيم که افراد بااستعدادهاي خود ديده بشوند. اگر ناهنجاري وجود دارد به اين دليل است که در قسمت هنجار شرايط لازم براي ديده شدن وجود نداشته است که استعداد فرد بروز پيدا کند و ما نياز به ايجاد محيط‌هاي انگيزشي هستيم. محرک‌هاي مختلف سبب ايجاد انگيزه مي‌شود. يکي از دلايلي که آرزوي من ايجاد آزمايشگاه نوآوري است به اين دليل است که اين آزمايشگاه مي‌خواهد اين شرايط را فراهم کند و توليد فکر کند. فضاي توليد فکر فضاي نظريه‌پردازي است؛ که افراد بتوانند نظرات خود را بيان کنند و هدايت شوند تا به ديدگاه مشترک ختم شود. تفاوت‌هاي خلق‌شده توسط خداوند بايد مورداستفاده قرار گيرد و جاي تمرکز بر تفاوت‌ها بايد بر نقاط اشتراک متمرکز شويم. جوانان امروز را خيلي شاداب مي‌بينم و داراي پتانسيل قوي سازنده است. تمام تلاش هم همين است و در هر موقعيت بودم به دنبال جذب جوانان بودم.

سخن پاياني:
اميدوارم انعکاس اين مطالب از اين باب که معرفي يک دوره است ايجاد انگيزه کند و مؤثر واقع شود. من تمام تلاشم را کردم اين مصاحبه صورت نگيرد و تنها علت پذيرفتن اين بود که شايد بيان اين صحبت‌ها و معرفي آن برهه تاريخي بتواند مؤثر و انگيزه ساز باشد.
توصيه براي جوانان اين است که قرآن کتاب زندگي است؛ و مجموعه چيزي که در قرآن است با توصيه‌هاي اهل‌بيت مي‌تواند يک مسير زندگي شاداب و خلاق و پويا را به وجود آورد. اين فضاي ذهني چقدر کمک مي‌کند که فرد در هرجايي که هست نقش بهتري را ايفا کند. در دهه 60 که دهه پرمخاطره‌اي بوده است. جوانان اصولاً مدل ارتباطي صميمي‌تري داشتند. ارتباط‌هاي رخ‌به‌رخ بيشتر بود. فضاي نظريه‌پردازي فضاي بازتري بود. بيشتر امکان وجود داشت که در مورد موضوعات زندگي و اجتماعي بحث صورت گيرد.


خبر قبلی - خبر بعدی صفحه مناسب چاپ پیشنهاد این صفحه از این خبر یک pdf بساز


سایر خبرها
۱۳۹۶/۸/۳۰ ۱۳:۴۰:۰۰ - انا لله و انا الیه راجعون
۱۳۹۶/۸/۲۷ ۱۳:۲۰:۰۶ - انا لله و انا الیه راجعون
۱۳۹۶/۸/۲۷ ۱۱:۵۴:۲۹ - شهادت امام رضا(علیه‌السلام) تسلیت باد
۱۳۹۶/۸/۱۷ ۱۳:۲۰:۰۰ - اسلام را عاشورا بیمه کرد و عاشورا را اربعین.
۱۳۹۶/۸/۷ ۱۱:۵۰:۰۰ - سلسله گفتگوهای دفتر امور ایثارگران با رزمندگان دانشگاه / آقای دکتر احمدعلی نوربالا

مصاحبه ها

 

وبساز : منصور سرلک

شماره تماس : 09127769108