آدرس : خیابان طالقانی نبش غذادارو  -    تلفن تماس : 66475055

  • Cougar

    متن تصویر

  • Lions

    متن تصویر

  • Snowalker

    متن تصویر

  • Howling

    متن تصویر

  • Sunbathing

    متن تصویر

یک لرن مرجع تخخصی وبلاگ نویسان
سلسله گفتگوهای دفتر امور ایثارگران با رزمندگان دانشگاه / آقای دکتر احمدعلی نوربالا - اخبار عمومی - اخبار : ایثارگران دانشگاه علوم پزشکی تهران
اطلاعیه
داوطلبین گرامی لطفا قبل از طرح سوال جدید سوالات موجود در آرشیو سوالات را با دقت مطالعه نمایید زیرا به سوالات تکراری پاسخ داده نمیشود.
اخبار عمومی : سلسله گفتگوهای دفتر امور ایثارگران با رزمندگان دانشگاه / آقای دکتر احمدعلی نوربالا
فرستنده esmaeili در تاريخ ۱۳۹۶/۸/۷ ۱۱:۵۰:۰۰ (38 بار خوانده شده)



 

گفتگوی صمیمی با استاد تمام رشته روان‌پزشکی و رئیس بخش روان‌تنی بیمارستان امام خمینی (ره) دکتر احمدعلی نوربالا
دکتر نوربالا استاد روان‌پزشکی و رئیس بخش روان‌تنی بیمارستان امام خمینی (ره): خیلی ایثارگری‌هایی اتفاق افتاد تا این جنگ حداقل با شکست مواجه نشد و یک وجب از خاک سرزمین ما تصرف نشد والان می‌بینیم دنیا صدام رو متجاوز اعلام کرد و به جزای خودش رسید و این‌ها نتیجه بازخورد مظلومیت مردم ما و دفاع حق و صبر بر حق و پایداری بوده است
در بخش روان‌تنی بیمارستان امام خمینی بامحبت وصف‌ناپذیر باروی گشاده ،فروتن، متواضع وبه سادگی بدون هیچ تکلفی پذیرفت که به حضورش برویم ولی اصرار داشت که مصاحبه نکند دلایلش رابه زبان استاد و شاگردی برایمان بیان کرد توضیحات استاد کاملاً منطقی بود ولی موضوع بازگو کردن ویژگی شخص نیست بلکه حکایت دلاوری‌ها ، رشادت‌ها و اخلاص معاصران خمینی است که باید به نسل‌های بعد منتقل شود
دکتر نوربالا در رده‌های مختلف بهداری سپاه حضورداشته ،معاون درمان وزارت بهداشت ،معاون اداری مالی وزارت بهداشت ، رئیس دانشگاه شاهد ، معاونت پژوهشی وزارت بهداشت و مدیرکل جمعیت هلال‌احمر جمهوری اسلامی ایران وازسال 88 تاکنون  رئیس بخش روان‌تنی بیمارستان امام خمینی را در سابقه اجرائی خود دارد
او می‌گوید من معتقدم جنبه‌های ایثارگری که جزئی از ویژگی‌های اخلاقی هستند و اخلاق یاد دادنی نیست و یادگرفتنی است بیشتر هم الگو گیری است. در آن زمان احساس ما این بود که رزمندگانی که می‌جنگند مظلوم و ایثارگر هستند. کسی به طمع پول و مقام و مادیات به جبهه نمی‌رود. دنیا در حق کشور و انقلاب تازه شکل‌گرفته ما ظلم می‌کند، همه دنیا پشت سر صدام قرار گرفتند و در طرف دیگر امام خمینی (ره) را می‌دیدیم که با تمام وجود اخلاص و صداقت داشت. بسیاری از مسئولین که در آن زمان اهل جاه و جلال و مقام نبودند و این باعث می‌شود ناخودآگاه افراد به‌طرف ازخودگذشتگی حرکت کنند. الگوهای رفتاری بسیار بااهمیت است اگر مسئولین حرفی بزنند و خلاف آن عمل کنند دیگر نمی‌توان انتظار ایثارگری داشت.
احساس من این هست که خیلی ایثارگری‌هایی اتفاق افتاد تا این جنگ حداقل با شکست مواجه نشد و یک وجب از خاک سرزمین ما تصرف نشد والان می‌بینیم دنیا صدام رو متجاوز اعلام کرد و به جزای خودش رسید و این‌ها نتیجه بازخورد مظلومیت مردم ما و دفاع حق و صبر بر حق و پایداری بوده است؛ اما ناراحت می‌شوم که رزمندگانی که متعلق به همه‌ی جامعه بودند، به حریم جناح‌بندی سیاسی وارد بشوند، روحانیت، رزمندگان و شهدا متعلق به‌کل جامعه هستند. این ظلم است که جناح‌های سیاسی بخواهند از آن‌ها استفاده سیاسی بکنند، احساس من این است که هر جا این ارکان سه‌گانه که گفتم روحانیت، رزمندگان، ایثارگران و شهدا که خودشان نیستند خانواده آن‌ها خواسته یا ناخواسته وارد حریم‌های سیاست‌بازی شدند هم برای خودشان و هم برای ادامه راه امام خمینی (ره) شکست محسوب می‌شود. آن‌ها سرمایه اجتماعی همه هستند خیلی باید مواظب باشند که مورد لغزش واقع نشوند.


لطفاً سوابق خودتان را بیان کنید?
   
بسم‌الله الرحمن الرحیم و به نستعین، بنده در دوم فروردین ۱۳۳۴ در تفت که اکنون شهرستان است و در حدود ۱۵ کیلومتری یزد واقع‌شده در یک خانواده متوسط مذهبی دنیا آمدم. پدرم هم نجار و هم کشاورز بود. مادرم معروف به ملای قران بود و قرآن درس می‌داد.
 من ۴ سال اول تحصیل را در یک مدرسه‌ای بنام دبستان اسدی که دبستان غیردولتی بود درس خواندم، غیردولتی ازاین‌جهت که آقایی هم روحانی بود و هم از جهت آموزش‌وپرورش توانمند بود و به هر ۴ کلاس را شخصاً درس می‌داد و یکی از افرادی است که من خودم را وام‌دار ایشان می‌دانم.
سال پنجم و ششم دبستان را در دبستان شاپور در تفت گذراندم. دوره‌ی شش‌ساله دبیرستان را در تنها دبیرستانی که در آن زمان در تفت بود به نام دبیرستان ششم بهمن و اکنون به نام شهید صدوقی است، گذراندم؛ و تنها رشته‌ای که آنجا وجود داشت رشته‌ی تجربی بود که من هم در حقیقت این مسیر را ادامه دادم.
من در سال ۵۸ ازدواج کردم البته صحبت‌های مقدماتی از سال ۵۶ شروع شد. من در آن زمان دانشجوی پزشکی بودم و همسرم دانشجوی مهندسی فنّاوری دانشگاه امیرکبیر (پلی‌تکنیک سابق) و از فعالان انجمن اسلامی بود از طریق دوستان به هم معرفی شدیم. اولین دخترم سال ۵۹ به دنیا آمد، سال ۶۰ پسرم و سال ۶۶ دختر دومم به دنیا آمدند. ۵ نوه‌دارم، دختر اولم ۲ فرزند که یکی ۱۲ ساله و یکی ۷ ساله دارد. پسرم نیز یک دختر ۷ سال و یک پسر ۱۰ ماهه دارد، دختر کوچکم هم یک فرزند پسر ۱۳ ماهه دارد.
فرزند اولم فوق‌لیسانس فلسفه و کامپیوتر دارد و در حال حاضر در یک موسسه آموزش عالی غیردولتی تدریس می‌کند. پسرم فوق‌لیسانس فیزیک از دانشگاه صنعتی شریف و دکتری از دانشگاه استنفورد امریکا گرفته است و در حال حاضر به‌عنوان استادیار دانشگاه فیزیک دانشگاه تهران فعالیت می‌کند؛ و دختر سومم که دانشجوی دکترای روانشناسی سلامت است.

در کدام دانشگاه و رشته تحصیل‌کرده‌اید؟
در سال ۵۲ در امتحان کنکور سراسر شرکت کردم و در اولین رشته‌ی انتخابی که رشته پزشکی دانشگاه تهران بود قبول شدم. در سال ۵۲ وارد دانشگاه پزشکی دانشگاه تهران شدم و در سال ۵۹ فارغ‌التحصیل شدم.



 فعالیت‌های علمی، پژوهشی و اجرایی خود را توضیح دهید.
 از سال ۵۹ با توجه به شروع فرآیند آغاز جنگ تحمیلی وارد تشکیلات بهداری سپاه شدم. در رده‌های مختلف بهداری سپاه حضور داشتم، بهداری پادگان ولیعصر (عج)، بهداری پادگان امام حسن (ع)، بهداری پادگان امام حسین (ع)، مسئول بهداری سپاه تهران، مسئول بهداری سپاه منطقه ۱۰ کشوری و مسئول بهداری کل سپاه بودم. در سال ۱۳۶۴ در رشته تخصصی روان‌پزشکی در دانشگاه علوم پزشکی تهران پذیرفته شدم و در سال ۱۳۶۷ که رتبه اول بورد شدم. در زمان ریاست مرحوم دکتر باستان حق در دانشگاه، به‌عنوان عضو هیئت‌علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران انتخاب شدم و در همان زمان در دولت جناب آقای مهندس موسوی که آقای دکتر مرندی وزیر بهداشت بودند به‌عنوان معاون درمان وزارت بهداشت به مدت یک سال مشغول بودم.
 در زمان دولت آقای هاشمی و وزارت آقای دکتر ملک‌زاده یک سال به‌عنوان معاون اداری مالی وزارت بهداشت فعالیت داشتم. سپس به مدت ۶ سال رئیس دانشگاه شاهد شدم و در این زمان مسئول راه‌اندازی مرکز بهداشت روانی جانبازان را هم از ناحیه بنیاد جانبازان عهده‌دار بودم و در زمان آقای دکتر فرهادی به مدت دو سال به معاونت پژوهشی وزارت بهداشت منصوب شدم. بعد از فوت مرحوم دکتر وحید دستجردی به مدت ۸۰ ماه رئیس جمعیت هلال‌احمر بودم و درعین‌حال هم کارآموزشی و پژوهشی و علمی را دنبال می‌کردم. از سال ۱۳۸۰ استاد تمام رشته روان‌پزشکی هستم. در سال ۸۸ بخش روان‌تنی در بیمارستان امام خمینی (ره) را راه‌اندازی کردیم. بنده به‌عنوان رئیس بخش انتخاب شدم و با پیگیری‌های انجام‌شده فلوشیپ رشته روان‌تنی را نیز ایجاد کردیم. اکنون در همین کسوت و سمت مشغول انجام‌وظیفه هستم

چرا رشته پزشکی را انتخاب کردید؟
علاقه‌مندی من بیشتر به رشته ریاضی بود و به علت نبود این رشته در تفت مجبور شدم در رشته تجربی درس بخوانم. در علوم تجربی بهترین رشته برای ادامه تحصیل رشته پزشکی بود. البته بی‌علاقه هم نبودم با توجه به اینکه در تفت محرومیت‌های زیادی را با چشم خود ناظر بودم و احساس می‌کردم که رشته پزشکی یکی از رشته‌هایی است که اولاً به‌صورت گسترده می‌تواند خدمت گذار مردم باشد، ثانیاً می‌توان در این رشته از نزدیک درد و رنج و غم افراد را هم حس کرده هم محرم اسرارشان بود و بنابراین رشته پزشکی دانشگاه تهران که بهترین دانشگاه کشور بود انتخاب کردم.

چرا برای تخصص روان‌پزشکی را انتخاب کردید؟
درزمانی که در بهداری سپاه در رده‌های مختلف مسئولیت داشتم، قصه‌های اندوه‌باری از سرنوشت و سرگذشت بعضی از افرادی که در جریان جنگ دچار مصدومیت جنگی شده بودند که از نوع روانی بود شاهد بودم. این گروه از رزمندگان با توجه به پشت سر گذاشتن حوادث تلخی که ناشی از ناآگاهی و جهل بود می‌توانستند برای آینده کشور و نظام مشکل‌ساز شوند. همچنین احساسم این بود که رشته روان‌پزشکی جزو معدود رشته‌هایی است که بیش از همه‌ی رشته‌ها با مسائل فرهنگی، مذهبی و بومی سروکار عمیق دارد و از طرفی من هم به رشته ریاضی هم به رشته علوم انسانی و ادبی علاقه‌ای داشتم و حالا در رشته تجربی ادامه تحصیل داده بودم و یکی از رشته‌هایی که می‌توانست تلفیق این رشته‌ها باشد روان‌پزشکی بود.
چی شد که تصمیم گرفتید به جبهه بروید؟

 من در حقیقت قبل از فارغ‌التحصیلی در بهداری سپاه مسئولیت داشتم. بعد از پایان درس در سپاه اصرار بود که در سمت مسئولیت بهداری پادگان یا بهداری سپاه تهران یا منطقه یک حضورداشته باشم. بخصوص که حجم از مجروحینی که از جبهه‌ها برای ادامه درمان به تهران اعزام می‌شدند قابل‌توجه بود. باید هماهنگی‌ها و پیگیری‌ها در تهران انجام می‌شد و اصرار بر حضور من در این سمت بود. تا قبل از عملیات بیت‌المقدس به من اجازه اعزام به جبهه ندادند. عمده‌ترین فعالیت در این سمت این بود که یک مرکز امداد پزشکی سپاه در تهران وجود داشت که مأموریت داشت برای مجروحین که از جبهه جنگ به تهران با هواپیما، اتوبوس یا راه‌آهن منتقل می‌شدند برای بیمارستان‌های مختلف برحسب مشکلاتی که داشتند پذیرش می‌گرفتند و بعد از آن‌ها را باید با آمبولانس منتقل می‌کردند. پیگیری کارهای درمان به نیابت از خانواده‌های آن‌ها گام بعدی بود، سپس بعد از ترخیص مجروحین را به محل زندگی‌شان انتقال می‌دادند. در بسیاری مراکز درمانی تهران کمبودهایی وجود داشت این کمبودها از طریق سپاه، مردم، وزارت بهداری وقت یا دانشگاه‌ها تأمین می‌شد. گاهی از سپاه خواسته می‌شد که قبل از عملیات مهم بخصوص قبل از بیت‌المقدس پزشکان علاقه‌مند را اعزام کنیم و به آن‌ها یا امدادگران آموزش بدهیم. من مسئول بهداری سپاه استان تهران بودم اما قول گرفتم که این سمت کوتاه‌مدت باشد.
در بهداری کل سپاه تصمیم گرفته‌شده بود که معدود پزشکان حاضر در سپاه را به سراسر کشور اعزام کنند قرار بود من به کردستان بروم اما پشیمان شدند و گفتند حضور شما در تهران ضروری است. آقای دکتر دیانت به اهواز، آقای دکتر طهماسبی به ایلام و آقای دکتر رهنمون و آقای دکتر رضایی در تهران مستقر شدند. برخی از هم‌کلاسی‌های من و برخی از سایر شهرها بودند.
در جریان عملیات بیت‌المقدس تعداد مجروحین زیاد بود و دستاوردها هم بسیار بود. من احساس غبن و خسران می‌کردم بنابراین با هماهنگی‌های بسیار و به‌سختی توانستم برای رفتن به منطقه اجازه بگیرم.
 قبل از عملیات بیت‌المقدس در سال ۶۱ تقریباًهمه‌ی کارها را مرتب کردم و دکتر کاظمی مقدم را به‌عنوان قائم‌مقام گذاشتم. به اهواز و سپس به خط مقدم به‌عنوان نیروی بهداری رفتم. قبل از عملیات بیت‌المقدس در بهداری لشکر امام حسین (ع) که مربوط به استان اصفهان بود قرار گرفتم. در مرحله اول ما را به دارخوین بردند که خط مقدم بود. در دارخوین یک تأسیساتی در انرژی اتمی از گذشته وجود داشت که به بیمارستان صحرایی بهداری تبدیل‌شده بود. در عملیات بیت‌المقدس به‌صورت پلکانی و در سه مرحله که رزمندگان پیشرفت کردند ما هم به‌صورت چادر صحرایی به جلو رفتیم.

از خاطرات جبهه برای ما بفرمایید؟
بعد از پایان عملیات بیت‌المقدس که برگشتم، یادداشت‌هایی از نواقص و پیشنهاد‌ها لازم نوشتم و به مدیریت بهداشت و درمان جنگ ارائه کردم. بعد از عملیات بیت‌المقدس، عملیات رمضان بود. در این زمان بین دو عملیات من مسئول بهداری کل سپاه شدم و شهید دکتر رهنمون را به‌عنوان معاون، شهید خداپرست را مسئول برنامه‌ریزی هماهنگی امور مناطق و دکتر طهماسبی را به‌عنوان

قائم‌مقام انتخاب کردم. در این دوره چندساله‌ای که در بهداری کل سپاه بودم، سازمان‌دهی و نظام دهی در بهداری کل سپاه هم در پشت جبهه‌ها برای پشتیبانی و هم برای جبهه‌ها انجام شد. در جبهه‌ها به این صورت بود که در رده‌ی گردان ما یک پایگاه امدادی و پست امدادی، در رده‌ی تیپ اورژانس، در رده‌ی لشکر بیمارستان صحرایی و در رده‌ی قرارگاه نقاهت گاه و ستاد تخلیه داشته باشیممعمولاً در زمان پدافند در تهران، مناطق و استان‌ها می‌رفتیم و در زمان عملیات و آفند در جبهه‌ها حضور داشتیم. در عملیات خیبر که بسیار عملیات سنگینی بود، برای اولین باریک بیمارستان صحرایی با ۱۰ اتاق عمل را به نام بیمارستان خاتم‌الانبیا راه‌اندازی  کردیم.
     





مسئول این بیمارستان دکتر شهید رهنمون و مدیر بیمارستان دکتر خداپرست بود. یکی از شب‌های عملیات که ما آنجا بودیم. من برای بازدید از اورژانس و پست‌های امدادی خط مقدم رفتم زمانی که برگشتم حدود ساعت ۱۲ بود با نهایت خستگی می‌خواستم استراحت کنم. تقریباً یک ساعت و نیم دو ساعت بعد شخص من را بیدار کرد و گفت، شما نوربالا هستی گفتم بله. گفت آقای محسن رضایی شمارا احضار کرده. در جریان شکستگی آرنج ایشان بودم. دکتر طهماسبی که رزیدنت سال یک ارتوپدی بود را بیدار کردم که باهم برویم. گفتند آقا محسن گفته فقط شما تشریف بیاورید. به قرارگاه رفتیم، آقا محسن را که دیدیم گفت که من به‌شدت دستم درد می‌کند و نمی‌توانم عملیات را هدایت کنم. گفتم این کار من نیست من پزشک عمومی هستم باید متخصص ارتوپد شمارا معاینه کند. گفت هر کار می‌خواهی زودتر انجام بدهید. برگشتم بیمارستان دیدیم سنگر ما را زده بودند. دکتر رهنمون در حال قنوت شهید شده بود. دکتر طهماسبی در حال سجده بوده کمتر آسیب‌دیده بود البته در حالت اغما رفته بود و سریع ایشان را به عقب منتقل کردیم. دکتر خداپرست به اتاق عمل فرستادیم. دکتر متخصص ارتوپد را پیش محسن رضایی بردم. برگشتم متوجه شدم دکتر خداپرست شهید شدند.

 
بعد جنگ با توجه به اینکه مسائل جانبازان روانی را هم دیده بودم تصمیم به ادامه تحصیل گرفتم. استعفا دادم و با سختی‌هایی با استعفا موافقت شد. شهید محلاتی که از ماجرای استعفای من باخبر شد با من صحبت کرد که برای بیت امام خمینی (ره) یک مکان درمانی را تهیه می‌کنند و مسئولیت آن را به من دادند، هم‌زمان هم امتحان رزیدنتی دادم و قبول شدم. در آن زمان در هر دو حیطه فعالیت می‌کردم.
دوره رزیدنتی را با نمره اول بورد فارغ‌التحصیل شدم و عضو هیئت‌علمی شدم. بعد از فارغ‌التحصیل این رشته با درخواست سپاه بخش روان‌پزشکی بیمارستان بقیه‌الله را با همکاری دکتر محمدی راه‌اندازی کردیم و مدتی هم مسئول بخش بودم.

در مورد مجروحیت خود بفرمایید؟
دو، سه مرتبه در جبهه جنوب و هم در جبهه غرب شیمیایی شدم. هر زمان که هوا آلوده شود اذیت می‌شوم.

نقش ایثارگران در انتقال مفاهیم به نسل جدید چیست؟
 سؤال خیلی سختی هست. من معتقدم جنبه‌های ایثارگری که جزئی از ویژگی‌های اخلاقی هستند و اخلاق یاد دادنی نیست و یادگرفتنی است بیشتر هم الگو گیری است. در آن زمان احساس ما این بود که رزمندگانی که می‌جنگند مظلوم و ایثارگر هستند. کسی به طمع پول و مقام و مادیات به جبهه نمی‌رود. دنیا در حق کشور و انقلاب تازه شکل‌گرفته ما ظلم می‌کند، همه دنیا پشت سر صدام قرار گرفتند و در طرف دیگر امام خمینی (ره) را می‌دیدیم که با تمام وجود اخلاص و صداقت داشت. بسیاری از مسئولین که در آن زمان اهل جاه و جلال و مقام نبودند و این باعث می‌شود ناخودآگاه افراد به‌طرف ازخودگذشتگی حرکت کنند. الگوهای رفتاری بسیار بااهمیت است اگر مسئولین حرفی بزنند و خلاف آن عمل کنند دیگر نمی‌توان انتظار ایثارگری داشت.

رشته ورزشی موردعلاقه چیست؟
ورزش را واقعاً خیلی دوست دارم. کوه‌نوردی، پیاده‌روی و ورزش‌های سبک بدن‌سازی را دوست دارم ولی درمجموع توانمندی و تلاشم در بحث ورزش نمره خوبی نمی‌گیرد.

بهترین دوره زندگی شما چه دوره‌ای بوده؟
     
من زندگی پرتلاطمی داشتم، همه مسئولیت‌هایی که داشتم پراسترسی بودند، زمانی که در هلال‌احمر بودم زلزله بم اتفاق افتاد که در یک قرن اخیر بی‌سابقه بود. در دانشگاه شاهد زمان راه‌اندازی بود و مشکلات خاص خود را داشت و مرکز درمانی بیت امام خمینی (ره) خیلی سنگین بود، من تا چهل روز بعد از رحلت امام خمینی (ره) آنجا بودم.
چیزی که می‌توانم بگویم که من یک رضایتمندی از کارکرد خود در مدیریت‌های مختلف داشتم؛ اما بهترین دوران زندگی خود را دوران دانشجویی پزشک عمومی می‌دانم.

تاثیرگذارترن فرد در زندگی شما؟
اولین کسی که در پیشرفت خود مؤثر میدانم مرحوم مادرم هست. در مرحله بعدی همگامی و همراهی و قناعت ورزی همسرم بود. در بحث مدیریتی خیلی تأثیرپذیری و شیفتگی خاصی از حضرت امام خمینی (ره) داشتم و دارم.


حس شما از پذیرفته شدن قطع‌نامه چه بود؟
 ما مشهد امتحان بورد داشتیم. پیام امام خمینی (ره) را از گلدسته‌های حرم شنیدم، ناراحت بودیم. ما از امام خمینی (ره) جنگ جنگ تا پیروزی، جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم را شنیده بودیم و این‌ها مصداق پیدا نکرد. همچنین در شرایطی قرار گرفتیم که امام خمینی (ره) گفته بودند من جام زهر را نوشیدم؛ بنابراین خاطره تلخ بود اما ازآنجایی‌که امام خمینی (ره) به‌عنوان رهبر و الگوی بلامنازع می‌دانستیم و مطیع حرف ایشان بودیم.

سخن آخر
از شما هم سپاسگزار هستم و احساس من این هست که خیلی ایثارگری‌هایی اتفاق افتاد تا این جنگ حداقل با شکست مواجه نشد و یک وجب از خاک سرزمین ما تصرف نشد والان می‌بینیم دنیا صدام رو متجاوز اعلام کرد و به جزای خودش رسید و این‌ها نتیجه بازخورد مظلومیت مردم ما و دفاع حق و صبر بر حق و پایداری بوده است؛ اما ناراحت می‌شوم که رزمندگانی که متعلق به همه‌ی جامعه بودند، به حریم جناح‌بندی سیاسی وارد بشوند، روحانیت، رزمندگان و شهدا متعلق به‌کل جامعه هستند. این ظلم است که جناح‌های سیاسی بخواهند از آن‌ها استفاده سیاسی بکنند، احساس من این است که هر جا این ارکان سه‌گانه که گفتم روحانیت، رزمندگان، ایثارگران و شهدا که خودشان نیستند خانواده آن‌ها خواسته یا ناخواسته وارد حریم‌های سیاست‌بازی شدند هم برای خودشان و هم برای ادامه راه امام خمینی (ره) شکست محسوب می‌شود. آن‌ها سرمایه اجتماعی همه هستند خیلی باید مواظب باشند که مورد لغزش واقع نشوند.
 
                                                                                       


خبر قبلی - خبر بعدی صفحه مناسب چاپ پیشنهاد این صفحه از این خبر یک pdf بساز


سایر خبرها
۱۳۹۶/۸/۳۰ ۱۳:۴۰:۰۰ - انا لله و انا الیه راجعون
۱۳۹۶/۸/۲۷ ۱۳:۲۰:۰۶ - انا لله و انا الیه راجعون
۱۳۹۶/۸/۲۷ ۱۱:۵۴:۲۹ - شهادت امام رضا(علیه‌السلام) تسلیت باد
۱۳۹۶/۸/۱۷ ۱۳:۲۰:۰۰ - اسلام را عاشورا بیمه کرد و عاشورا را اربعین.
۱۳۹۶/۸/۷ ۱۱:۵۰:۰۰ - سلسله گفتگوهای دفتر امور ایثارگران با رزمندگان دانشگاه / آقای دکتر احمدعلی نوربالا

 

وبساز : منصور سرلک

شماره تماس : 09127769108