آدرس : خیابان طالقانی نبش غذادارو  -    تلفن تماس : 66475055

  • Cougar

    متن تصویر

  • Lions

    متن تصویر

  • Snowalker

    متن تصویر

  • Howling

    متن تصویر

  • Sunbathing

    متن تصویر

یک لرن مرجع تخخصی وبلاگ نویسان
مصاحبه با دکتر گتمیری - مصاحبه با ایثارگران - اخبار : ایثارگران دانشگاه علوم پزشکی تهران
اطلاعیه
داوطلبین گرامی لطفا قبل از طرح سوال جدید سوالات موجود در آرشیو را با دقت مطالعه نمایید زیرا به سوالات تکراری پاسخ داده نمیشود.
مصاحبه با ایثارگران : مصاحبه با دکتر گتمیری
فرستنده منصور سرلک در تاريخ ۱۳۹۲/۴/۳۱ ۱۳:۰۱:۴۰ (2061 بار خوانده شده)

دکتر گتمیری، جنگ تحمیلی را امتحاني از سوی خدا می داند. امتحانی سخت و تكان دهنده که ملت ايران از آن سربلند بیرون آمد. مرد دوران دفاع مقدس حالا که کشور به ساحل امن آرامش رسیده بزرگترین دغدغه اش رسیدگی به دردهای دردمندان است.



می گوید: گفتمان جنگ و دفاع مقدس فاصله بین نسل قدیم و نسل جدید را کم می کند و درک متقابل بیشتری بین آنها به وجود می آورد.

او آموزه هایی را که از ناملایمات جنگ به دست آورده، که حاضر نیست با هیچ گنجی عوض کند. می گوید  هنوز عمق فاجعه را درک نکرده ایم و خانواده قطعه اي از بهشت است اما هزاران خانواده در طول جنگ متلاشی شدند و از آن به عنوان مخرب ترین آثار جنگ یاد می کند.

دو کتاب فاتحان فاو و ِخانه ای با گلهای زرد و قرمز حاصل خاطرات وی از زمان جنگ است. البته  یادداشت هایی هم از طرح 45 روزه پزشکان در منطقه جزایر مجنون دارد که هنوز به کتاب تبدیل نشده است.

 

 

آقای دکتر لطفاً خودتان را معرفي كنيد؟

با تشكر از شما و همكارانتان از اينكه به ايثارگران توجه داريد. از نظر من اين  حرکت بسيار ارزشمند است و اميدوارم عرايض بنده به اعتبار عطر دوران دفاع مقدس برای خوانندگان شما مفيد باشد.

من دکتر سیدمنصور گتمیری هستم درسال 1343 در یک منطقه روستايی در اطراف شهر پيشوا در شهرستان ورامين در یک خانواده متوسط و فرهنگي متولد شدم. پدرم دبير ادبيات فارسي در دبیرستان های پيشوا و شهرستان ورامين بود. مادرم دارای تحصیلات ابتدايي است که به دليل شرايط خاص آن زمان نتواستند ادامه تحصیل دهند. مادرم بانویی باهوش بودند و نقش بسزایی در پیشرفت تحصيلی ما داشتند. پدرم هم در تحصيل ما و پيگيري دروس و بویژه در هدایت ما برای تحصیلات عالی نقش  بسزایی داشتند.

ما سه برادر و دو خواهر هستيم. برادر بزرگم تحصيلاتش را در رشته مهندسی عمران در دانشگاه علم و صنعت سپری کرد. برادر کوچکم نیر فارغ التحصیل مهندسی عمران دانشگاه تهران و فوق لیسانس سازه های دریایی است. دو خواهرم لیسانس تربیت بدنی و دبیر آموزش و پرورش هستند که یکی از آنها بازنشسته شده است.

همسرم متخصص کودکان است و دو فرزند پسر دارم،یکی دانشجو دیگری سوم دبیرستان است.

در سال 1361 در رشته پزشکی دانشگاه تهران قبول شدم و آبان67 هم فارغ التحصيل شدم. بعد از اتمام تحصیلاتم به خدمت مقدس سربازي رفتم. مدتی در کرمانشاه و مدتی نیز در تهران در ستاد نيروي دريايي سپاه به عنوان پزشك  معتمد خدمت سربازی را طی کردم و بعد برای گذراندن طرح به استان ایلام و سپس به منطقه زادگاهم در شهرستان ورامین رفتم. سال 73 براي دوره تخصصی وارد دانشگاه تهران بيمارستان امام خميني (ره) شدم و در رشته بيماري هاي داخلي ادامه تحصیل دادم و سال 1376 در آزمون بورد تخصصی قبول شدم. سال 1387برای طی دوره فوق تخصص وارد دانشگاه علوم پزشکی تهران شدم و در رشته بيماري هاي نفرولوژي شروع به ادامه تحصیل کردم و سال 1389 در آزمون بورد فوق تخصصی نفرولوژی موفق به کسب بورد این رشته شدم. قبل از آن در گروه داخلی بیمارستان امام خمینی مشغول کار بودم و از آن به بعد طبیعتا در بخش نفرولوژی بیمارستان امام خمینی مشغول ادامه خدمت شدم. در دوران تحصیل چون به کار نویسندگی علاقه داشتم چند سالی با روزنامه جمهوری اسلامی در سرویس پژوهشی همکاری داشتم و مقالات زیادی در روزنامه نوشتم. در طول سال های 77 تا 80 سردبیر نشریه نظام پزشکی بودم و از سال 84 مدیر مسئول نشریه ندا دانشگاه علوم پزشکی تهران هستم. فعالیت های مطبوعاتی ام در دانشگاه هنوز ادامه دارد.

 

نحوه آشنایی شما با همسرتان به چه صورت بود؟

سال 67 در دانشگاه باهم آشنا شدیم. همکلاس بودیم و او الان متخصص کودکان است.

 

علت انتخاب رشته داخلی چه بود؟

خوب رشته داخلی رشته کارآمدی است. رشته های تخصصی دیگر از رشته داخلی بهره زیادی می برند. این رشته برایم لذت بخش بوده و هست زمانی که وارد این رشته شدم آرامش بیشتری نسبت به قبل پیدا کردم و با ورود به حوزه بیماری های کلیه این آرامش بیشتر شد و در حال حاضر از انتخابم راضی هستم. الحمدالله

 

لطفا سوابق علمی و پژوهشی خود را بیان نمائید؟

در مرکز تحقیقات نفرولوژی تعدادی طرح پژوهشی داشته ام که به اتمام رسیده و تعدادی در شرف انجام است. سخنرانی های متعدد علمی در حوزه های داخلی، نفرولوژی، طب سالمندان، طب پیشگیری، طب اسلامی، حوزه روابط عمومی و روابط عمومی الکترونیک، حوزه نوآوری، تله مدیسین و تله نفرولوژی و ... داشتم  که بعضی از آنها به صورت طرح و پایان نامه ارایه و انجام شده است و در بعضی موارد به چاپ مقاله نیز منتهی شده است.

 

 آیا در زمینه ایثارگران مجموعه ای را تدوین کرده اید؟

در این زمینه خیر اما در مرکز تحقیقات سلامت ایثارگران که کارهای مقدماتی آن توسط دفتر امور ایثارگران شروع شده کمک می کنم. الان منتظر هستیم شورای دانشگاه موافقت اصولی این مرکز را تصویب کند تا با کمک دیگر همکاران و دفتر امور ایثارگران آن را به نتیجه برسانیم.

 

در چه سالی به جبهه اعزام شدید و در چه عملیاتی شرکت داشتید؟

سال 1364 در عمليات والفجر 8 با تيم هايي كه از دانشكده پزشكي اعزام مي شدند اعزام شدم. گروه اعزامی ما یک گروه دانشجويی بود و کسانی پذیرش می شدند که  وارد دوره هاي باليني شده بودند. آن زمان پزشك كم بود و خيلي از كارهاي پزشكي را كارورزان انجام مي دادند. حتی از دانشجوهاي سال بالا هم که دوره هاي فشرده بالینی دیده بودند استفاده می کردند و این افراد به منطقه عملیاتی اعزام می شدند. ما در آن دوره به منطقه جنوب اعزام شدیم. مقر ما در جنوب در منطقه خسرو آباد بود. ما به لشكر محمد رسول الله (ص) ملحق شدیم. شروع عملیات از طرف نیروهای ایرانی با حضوری پرقدرت و پیشروی همه جانبه ای همراه بود. نیروهای زبده وآماده به سمت منطقه فاو حرکت کرده بودند. این عملیات بسیار سنگین بود و قریب به دو ماه طول کشید. بعد از دو ماه برای اینکه نیروها خسته نشوند جابجایی نیروصورت گرفت و تیپ امام حسن مجتبی(ع) برای ادامه کار جایگزین ما در منطقه عملیاتی شد و ماکم کم به پشت جبهه برگشتیم. سال 1365 هم در عمليات كربلاي 4 و کربلای 5 در محور شلمچه شرکت داشتم. این عملیات هم دو ماه طول کشید. نیروهای ایرانی مدتها پشت ديوارهاي شهر بصره با عمليات سنگين پيش مي رفتند. البته آن عملیات بالاخره موفق نشد و فرسودگي زیادی در نيروهاي دو طرف بوجود آمد.

 

آقای دکتر لطفا دوستان خود در  دوران جنگ را نام ببرید؟

با بعضی هنوز هم ارتباط دارم و آنها را هر از گاه می بینم. بعضی از آنها از اعضاء موفق جامعه پزشکی هستند. می توانم از آقاي دكتر مصطفي نادري استاد چشم پزشكي، آقاي دكتر اصلاني ریيس دانشگاه بقيه الله ، آقاي دكتر عين الهي استاد نفرولوژی، دكتر حسن زاده كيابي، دكتر رضواني و دكتر علويان استاد کبد و گوارش نام ببرم.

از دوران دفاع مقدس به یقین خاطراتی دارید. خوشحال خواهیم شد که به مواردی اشاره بفرمائید؟

دوران جنگ تماما خاطره بود و اما خاطره ای دارم که هیچ وقت از ذهنم پاک نمی شود و بارها برایم تداعی می شود و بسیار هم اثر گذار بوده است. این خاطره، خاطره ای است از وقتی که برای شرکت در عملیات کربلای 5 اعزام شده بودیم. قبل از اینکه عملیات شروع شود ما در مقر لشكر 10 سيدالشهداء مستقر بودیم و چند ساعتي  برای مرخصي به اهواز آمده بوديم كه آب و هوايي عوض كنيم و تلفن بزنيم و خانواده را از اوضاع خود باخبر سازیم. یکی از همسفرها دکتر حسن زاده كيابي گفت یکی از  اقوام ما در اهواز است اگر موافقی برويم به آنها یک سری بزنيم و احوالشان را بپرسیم. اهواز شهری جنگی بود و از نظر او بد نبود که به آنها سرکشی شود. من هم  قبول کردم و به اتقاق حسن زاده كيابي به منزل آنها رفتیم. منزلشان در منطقه کیانپارس، محله اعیان نشین اهواز بود. پس از طی مسافتی به منزلشان رسیدیم. خانه ی باصفايي بود. در زدیم، خانم مسنی در را باز کرد. سلام و احوالپرسی و وارد شدیم. قصدمان دیدار و احوالپرسی و اعلام آمادگی برای کمک بود. کارمان که انجام شد خواستیم خداحافظی کنیم و برگردیم که حاجیه خانم اصرار که چون نزدیک ظهر است ناهار بمانید. نمی خواستیم میزبان را به زحمت بیندازیم. اما میزبان كه با تحكم گفت كه بايد بمانيد! ناهار تدارك ديده ام و خلاصه نمی شود نمانید! لاجرم اطاعت کردیم. چند دقيقه بعد حاج خانم سفره رنگيني انداخت و در همان حال شروع به صحبت و درد دل نمود. نگران بود، نگران حال كودكان و سالمندانی كه به تهران رفته بودند و از شرايط جنگي واز اینکه او هم به خاطر جوانترها که مانده اند، مانده و اینکه با دلهره زندگي مي كردند.

احساس می كردم اين مادر با چنگ و دندان چراغ این خانه را روشن نگاه داشته و با خود فکر کردم که چقدر جنگ منفور است و چقدر عامل این جنگ و همه مسببین آن گناه سنگینی را به دوش می کشند و ما چقدر مديون کسانی هستيم که با تمام وجودشان و با ایثار هستی شان این جنگ را به شایستگی و طوری که ننگ شکست برای کشور باقی نماند به اتمام رسانده اند. انسان های بزرگی که در جنگ از دست دادیم.

با اين وجود فکر کردم ما هنوز عمق فاجعه را درک نکرده ایم. احساسي كه اين مادر داشت عمق اندوه او و آسيب هاي جنگ خیلی بيشتر از اين بود که بشود توضیح داد. ما در خيلي از تعابير مي شنويم كه خانواده قطعه اي از بهشت است يعني آنقدر جمع خانواده لذت بخش است كه صرف نظر از اينكه شرايط اقتصادي مناسبي داشته باشد یا نداشته باشد همينكه پدر و مادر و پدربزرگ و مادر بزرگ دور هم جمع هستند ولو اينكه تو سفره نان و ماست باشد راضی هستند و این موهبت خیلی بزرگی است. اين چيزيست كه ما از آن غافل هستيم. اما هزاران خانواده در طول جنگ اين مساله برايشان پيش آمده بود. یعنی خانواده از هم پاشیده بود. فاجعه خيلي گسترده تر از اين بود كه ما مي ديديم و من هروقت اين خاطره را مرور مي كنم واقعاً اشكم جاري مي شود. احساس مي كنم كه ما چقدر آسيب ديديم و به موازات اين قضيه چقدر گناه گردن کسی است که بوجودآورنده این جنگ بود و دولت هايي كه پشت سر رژيم بعث و صدام بودند. خانوادهايي که شیرازه زندگي آنان از هم پاشيده شده بود و اين در چهره آن مادر منعكس بود و هربار که مرور می كنم انگار برايم تازگي دارد و از عمق جان متاثر می شوم.

از خدا می خواهم که جنگ هايي كه در حال حاضر وجود دارد به خصوص در سرزمين هاي اسلامي و سرزمين هاي ديگر هر چه زودتر به پايان برسد و نعمات خدادادي بوسيله انسان ها نابود نشود و مردم زندگی طبیعی داشته باشند.

تبعات جنگ بسیار زیاد است. البته دفاع مقدس برای ما، هم تبعات منفی داشت و هم نقاط قوت، و مردم ما به مدد الهی توانستند بار تبعات منفی را کم کنند و نقاط قوت و روشنی از این حادثه ی تلخ به جای بگذارند. اين امتحاني بود كه خدا براي ما به وجود آورد. يكي ممكن است در ناز و نعمت امتحان شود و ممكن است موفق باشد و یکی دیگر ممکن است با بلا و جنگ امتحان شود اگر ما هم به دوران جنگ نگاه کنیم امتحانی سخت و تكان دهنده بود که ملت ايران پس داد و به نظر من خوب از عهده برآمد.

نکات زیادی وجود دارد كه نشان دهنده اين است كه ما از عهده این امتحان خوب برآمدیم.

ما با جنگ خیلی طبیعی روبرو شدیم. ابتدا وحشت کردیم، بدون تعارف ترسیدیم! اما خدا توفیق داد که بر این ترس و دلهره و نگرانی ها غلبه کردیم.

ما وقتی وارد جبهه می شدیم واقعیتش این بود که گاهی 30 تا 35 ساعت به طور مداوم کار می کردیم و دو سه ساعت استراحت می کردیم. مرتب به صورت آماده باش بودیم. وقتی می دیدیم دهها نفر جلوی ما پرپر می شود شرایط برای ما خیلی سخت می شد. ولی خدا کمک می کرد که به خودمان مسلط شویم. به نظر من غلبه برترس در آن زمان باعث می شد که شخصیت ما قد بکشد و دگرگون شود و یک تحول در افراد بوجود می آورد و خدا بود که این افراد را کمک می کرد.

انسان در برابر اتفاقات و ناملایمات یاد می گیرد که برخود مسلط باشد و ما در ناملایمات جنگ این را یاد می گرفتیم و این را نمی شود با هیچ گنجی عوض کرد. در واقع این سری اتفاقات جزو نقاط روشن دفاع مقدس است و ما یاد گرفتیم طوری به زندگی نگاه کنیم که با مشکلات راحت تر کنار بیاییم. اینکه می بینید این ملت دارای هدف و برنامه و در واقع یک نظام کارآمد است به نظر من سربلندی آن از برکات جنگ است و به اعتقاد من ملت ما از این امتحان سخت، سربلند وپیروز بیرون آمد.

ما نسبت به اصحاب امام حسين (ع) یک ايده آلي داشتيم. هميشه گفتيم اگر زمان امام حسين (ع) بوديم و در ركاب آن امام بزرگوار بودیم پا به عرصه میدان نبرد می گذاشتیم و از دین مان دفاع می کردیم. این جنگ هم میدانی بود برای دفاع از دین و به نظر من ما را به باور رساند و فهميديم كه با مقاومت مي شود در مقابل مشكلات پيروز شد. به نظر من اینکه كشور ما باوجود درگير شدن با بحران هاي ريز و درشت توانسته با صلابت جلو برود این از برکات تجربه مقاومت در سال های جنگ است. ما درگير مشكلات زیادی بوده و هستیم. در عرصه بين المللي دشمنان زيادي داريم. ولي بالاخره اين ملت چنان منسجم است که با هیچ نیرو و قدرتی از پا در نمی آید و این از ثمرات و محصولات مقاومت در جنگ است.

 

آقای دکتر براي انتقال این تجربه به نسل بعد چه بايد كرد؟

خوب ما باید سراغ این تجربه های ارزنده برویم و اجازه این تجربیات به دست فراموشی سپرده شود.  افراد زیادی در حوزه های مختلف دفاع هستند که نباید تجربیات آنها در سینه هایشان بماند. باید سراغ آنها رفت و حرف هایشان را شنید و تجربیاتشان را ثبت و ضبط کرد. من خودم دوستاني دارم كه چقدر حرف گفتني دارند. دوستی دارم که 10 سال اسير بود ما فقط دو سه جلسه توانستيم به سراغ او برویم و او حرف بزنيم. خیلی حرف های شنیدنی داشت. بايد سراغشان رفت و با آنها صحبت كرد. مصاحبه، گفتگو، خاطره نویسی، فيلم سازي و روش های دیگر ثبت این تجربیات ارزنده بايد قوي تر شود. حرفهاي ناگفته زيادی وجود دارد و به نظر من رمان هايي در زمینه جنگ باید نوشت و نسل های آینده را آگاه کرد و تجربیات را بازگو کرد. اگر این کار انجام شود اثرش می تواند تا مدت ها و یا حتی قرن ها به جا بماند.

ما با نسل جدید حتما یک فاصله ی منطقی داریم. خود من مثل دیگر خانواده ها با فرزندانم یک فاصله نسلی دارم. جاهایی پیش می آید که نمی توانم با فرزندانم راحت صحبت کنم. گاهی پیش می آید که وقتی در برابر فرزندانم قرار می گیرم نمیتوانیم همدیگر را به خوبی درک کنیم. اما در همین شرایط وقتی فرصتی پیش می آید که به موضوع جنگ و دفاع مقدس می پردازیم می بینم فاصله ها کم می شود و درک متقابل بهتری بوجود می آید. من وقتی با فرزندانم خاطرات دوران جنگ را مطرح می کنم و جنگ را موشکافی می کنم می بینم خیلی راحت تر با آنان ارتباط می گیرم. وقتی از تجربیات خودم برای آنان گفتم و حقایق جنگ را به آنان انعکاس دادم اثرات شگرفی دیدم و معتقدم خوب است این خاطرات به نسل های حال و آینده منعکس شود. ما باید خاطرات را زنده کنیم و آنها را در قالب گفتگو و به صورت تاریخ شفاهی و رمان بازگو نماییم و به صورت یک ذخیره فرهنگی ماندگار کنیم.

اگر جوانان ما خودباوری نداشته باشند به نظر من بخشی عمده از شخصیت آنان خالی است و دوران دفاع مقدس می تواند بخشی از این خلا را پر کند و باید تلاش شود این وظیفه به نحو شایسته انجام شود.

 

 

آقای دکتر سوالی هم در مورد سلامتی جسمی وروحی ایثارگران دارم. برای سلامتی این گروه چه باید کرد؟

خوب در پاسخ به این سوال شاید خیلی بشود صحبت کرد و برنامه داد اما در این فرصت به چیزی که می توانم اشاره کنم این است که در وهله اول باید برنامه داشت. باید ارتباط خانوادگی آنها حفظ و تقویت شود. بايد برنامه های ورزش طراحی كرد. برنامه های عبادی، سفر، برنامه های تفريحی و ... تمام اینها می تواند به حفظ و تقویت سلامت جسم و روح کمک کند.

 

افرادي كه در موفقيت جنابعالي تاثير گذار بوده اند چه کسانی بوده اند؟

خوب طبیعتا خانوادم خيلي موثر بوده اند. پيگيري هاي پدرم خیلی موثر بوده، همینطور مادرم. من تا چند سال پيش گاهي پيگيري هاي پدرم را دست و پا گير و چيزي توام با مزاحمت هاي پدرانه مي دانستم. اما حالا که فکر می کنم می فهمم که پیگیری های پدر و بطور کلی خانواده و فضاي خانواده موثر بوده است. پس از ازدواج هم همکاری های همسرم موثر بوده است.

البته خداوند در راس همه این نعمت هاست چون همه ی این نعمت ها لطف الهی بوده است. هوش و حافظه و پشتکار و خانواده و امنیت کشور و ...همه لطف الهی بوده است. من  یاد گرفتم مهارت هاي مختلف را بیاموزم. مهارت هایی که در نظر اول مهم تلقی نمی شوند اما می توانند در موفقیت های بزرگ موثر باشند. مهمترين این مهارت ها، مهارت هاي ارتباطی است. امروزه از آن به عنوان هوش هيجاني یاد می کنند. هوش هيجاني باعث می شود ما بتوانیم با مجموعه کسانی که در اطراف ما هستند ارتباط موثر و مفیدی داشته باشیم و این ارتباط به صورت سازنده باشد. توجه به اين موضوع شاید باعث موفقيت نسبی من در مهارت هاي ديگرم شده باشد. انسان بايد بتواند افراد را درك كند و از تعامل با دیگران لذت ببرد.

 

و حرف آخر...

مي فرمايد هيچ عملي به اندازه خشنود کردن بندگان خدا باعث خشنودی خدا نمی شود.

خوب بالاخره ما هم دراین فرهنگ رشد كرديم. اگر متوجه این موضوع باشیم که هر كسي كه با ما ارتباط برقرار مي كند بتوانیم خوشحالش كنيم موفقیم و حتما خدا هم دست ما را مي گيرد.

اميدوارم تمام انسانها بتوانند در این زمینه موفق عمل کنند و دیگران را خوشحال کنند. به خصوص ما پزشکان که با افراد دردمند سروکار داریم. جسم، آخرش مرگ است. مهم این است که با مریض و یا با هر کسی روبرو می شویم روابط انسانی داشته باشیم و کاری کنیم که از اندوهش کم و بر خوشحالی اش بیفزاییم و این می تواند یک گام به جلو باشد.

متشکریم.

من هم متشکرم.

خبر قبلی - خبر بعدی صفحه مناسب چاپ پیشنهاد این صفحه از این خبر یک pdf بساز


سایر خبرها
۱۳۹۶/۵/۲ ۱۴:۱۰:۰۰ - مصاحبه با استاد جانباز دانشگاه، آقای دکتر ماشاالله ترابی
۱۳۹۶/۴/۲۸ ۹:۲۰:۰۰ - شهادت جان‌سوز رئیس مذهب شیعه امام جعفر صادق علیه‌السلام تسلیت باد
۱۳۹۶/۴/۲۰ ۱۱:۵۱:۰۴ - جملات الهام بخش برای زندگی
۱۳۹۶/۴/۲۰ ۱۱:۴۹:۳۴ - جملات الهام بخش برای زندگی
۱۳۹۶/۴/۲۰ ۱۱:۴۸:۰۶ - جملات الهام بخش برای زندگی

 

وبساز : منصور سرلک

شماره تماس : 09395296868