آدرس : خیابان طالقانی نبش غذادارو  -    تلفن تماس : 66475055

  • Cougar

    متن تصویر

  • Lions

    متن تصویر

  • Snowalker

    متن تصویر

  • Howling

    متن تصویر

  • Sunbathing

    متن تصویر

یک لرن مرجع تخخصی وبلاگ نویسان
گفتگو با آقای دکترملازاده جلودار چشم پزشک ایثارگربیمارستان ضیائیان دانشگاه علوم پزشکی تهران - مصاحبه با ایثارگران - اخبار : ایثارگران دانشگاه علوم پزشکی تهران
اطلاعیه
داوطلبین گرامی لطفا قبل از طرح سوال جدید سوالات موجود در آرشیو سوالات را با دقت مطالعه نمایید زیرا به سوالات تکراری پاسخ داده نمیشود.
مصاحبه با ایثارگران : گفتگو با آقای دکترملازاده جلودار چشم پزشک ایثارگربیمارستان ضیائیان دانشگاه علوم پزشکی تهران
فرستنده منصور سرلک در تاريخ ۱۳۹۲/۶/۲۸ ۹:۳۷:۵۳ (2298 بار خوانده شده)

مقدمه :  او از جانبازان قطع عضو هشت سال دفاع مقدس است بی ریا  باب سخن  را باز کردمی گوید او خوشحال وراضی از کارخود می باشد و با این حرفه پزشکی خود امید به بیماران خود می دهد او توانست در رشته چشم پزشکی بیماری که ازاز بینایی  هر دو چشم رنج می برد به او امید تازه ای بدهد ملاک ایشان ازانتخاب رشته پزشکی پول نبود  بلکه به بعد انسانی او نگاه می کرد .



آقای دکتر لطفا خودتان را معرفی بفرمائید ؟

من اصغرملازاده اهل بابل ساکن تهران هستم .متاهل دارای سه فرزند پسرکه هرسه آنها ازدواج کردند یک نوه گل هم دارم  از خداوند برای تمامی جوانان آرزوی موفقیت دارم  من تحصیلات ابتدایی وراهنمایی رادرروستای خودم گتاب گذارندم و دوران دبیرستان را دربابل سپری کردم . دوران  دبیرستان به دلیل نادرست انتخاب رشته سه سال در هنرستان به تحصیل پرداختم ولی به محض  اینکه مطلع شدم که انتخابم نادرست بوده  تغییر رشته دادم و به دبیرستان روی آوردم .ولی این بار با تلاش وپشتکاری که داشتم و از آنجایی که در روستای خودمان معروف وبا استعدادی بودم توانستم خودم را به دیگر دوستان دوره دبیرستان برسانم . همیشه یک قانون برای خودم داشتم از تو حرکت واز خدا برکت ،در واقع اگر حرکت بجا وکافی باشد خداوند شما را معطل نمی کند .سال سوم دبیرستان در رشته ریاضی مصادف  با پیروزی انقلاب  اسلامی بودکه در بین 40 نفر از همکلاسی های آن دوران با رتبه هشت موفق به اخذ دیپلم در این رشته به عشق کنکوردیپلم ریاضی را گرفتم ولی با اتمام  تحصیلاتم ،این دوره جنگ تحمیلی عراق علیه ایران آغاز شد یادم هست در آن زمان هنوز بسیج در سطح کلی کامل نبود از طریق پادگان مستقیم به جبهه اعزام و در تیپ ذزفول مستقرشدم .

 

 

 

آقای دکترچه شد رشته پزشکی را انتخاب کردید؟

بیشتر به خاطر بعد انسانی بود ملاک من پول نبود بعداز دیپلم که مجروح شدم علاقمند بودم که در دانشگاه امام صادق ادامه تحصیل دهم و علاقه زیادی به درس های حوزه وی داشتم در این مرکز تحصیلی با رتبه ی خوبی قبول شدم زمانی که برای مصاحبه می رفتم مسئولین اعلام کردند که اینجا شبا نه روزی است و برای کسانی که متا هل هستند سخت است بلاخره بعداز مشورت با دوستان تصمیم گرفتم که شش ماه تحمل کنم که مجددا کنکوربدهم و پیشنهاد دوستان این بود که یا پزشکی  را انتخاب کنم ویا مهندسی وبلاخره با تلاش های شبانه روزی که در طی 24 داشتم ساعت 18 ساعت بدون وقفه درس می خواندم با  توجه به اینکه سه سال ازدرس فاصله گرفته بودم یک امتحان عمومی به صورت تشریحی گرفتند و از رشته ریاضی به رشته تجربی آمدم

 

چرادرمیان رشته های پزشکی – چشم پزشکی را انتخاب کردید؟

به دلیل فعالیت های مختلفی که در اکثر بیمارستان ها داشتم به ذهنم آمد  که رشته های جراحی درپاسخ دهی به درمان بیماران موفق ترند . ولی من به دلیل شرایط جسمی واهمیت چشم وبینایی ، چشم پزشکی را انتخاب کردم . بهرحال اورگانهای بدن دو نوع هستند یکی حیاتی و دیگری غیر حیاتی و چشم هم جزء غیر حیاتی محسوب می شد و می توان گفت خیلی هم از اورگانهای حیاتی مهمتر باشد و در واقع می توان گفت چشم سلطان بدن است به همین دلیل نود درصد از بیماریهای چشمی بوسیله دستگاه چشم پزشک زودتر تشخیص داده می شود .

 

آیا وضعیت مجروحیت وجانبازی شما درکارتان اختلال ایجاد نمی کند ؟

خیر، به این دلیل این رشته را انتخاب کردم که همه ی کار آن به صورت نشسته است و هیچ وقت احساس نمی کنم که چیزی از بقیه کم دارم زندگی عادی خودم را سپری می کنم و حتی  گاهی هم احساس می کنم از دیگران هم یک قدم جلوترهستم .

 

آقای دکتر فرمودید در زمان جنگ ازطریق سربازی به جبهه اعزام شدید ودرلشکر92 زرهی اهوازبودید بفرمائید درچه عملیاتی شرکت داشتی ؟

بیشتر در  منطقه جنوب ودر محور عملیاتی اهواز تا خرمشهر و همچنین درمحور عملیاتی اهواز سوسنگردو درعملیات طریق القد س (بستان) و تنگه چزابه شرکت داشتم و با تیپ 106 کار می کردیم وبیشتر مامور می شدیم .بطورکل از آبان 59 تا اواخر بهمن 60 در جبهه بودم .

چه زمانی مجروح شدید ؟

20 بهمن ماه درتنگه چزابه که توسط راکت هواپیماکه بطورمرتب ازسوی بعثی ها شلیک می شد از ناحیه بالای زانو قطع عضو شدم . 

 

از روند مجروحیت خود برای ما بازگو فرمائید؟

بعد از اینکه از ناحیه پا مجروح شدم ما رابه بیمارستان اهواز انتقال داده وبعد از 24 ساعت کارهای اولیه روی پای  من انجام شد وسرانجام ما را به مشهد اعزام کردند . دو ماه در بیمارستان مشهد تحت مداوا بودم وسپس به کارههای درمانی  پایم پرداخته شد با توحه به اینکه پایم قطع شده بود ولی زمان مجروحیت خیلی طول نکشید شاید این خواست خداوند بود با توجه به اینکه  بیماریم بسیار سنگین  وسخت بود ولی لحظه ای در خلق و خوی  من تاثیر بد ایجاد نشد حتی خیلی هم شوخ طبع بودم .

 

آیا برای ادامه درمان به خارج کشور هم اعزام شدی ؟

بله یکبار در سال 64 برای پروتز به خارج رفتم به دلیل اینکه در آن زمان کیفیت پروترها ی  خارجی بهتر بود و من تا پنج الی شش سال با این پروتز راحت بودم .

 

یک خاطره از آن دورانها اشاره میفرمائید؟

شب قبل از مجروحیت ،پدرم خواب دید که دائی من که پهلوان کشتی بود ، با تبر(داس ) به ران گاو نری زده و قطع نموده وآن را به پدرم داد وفرمود این سهم شماست بردارید.پدرم از این عمل ناراحت شد وبا اوبد اخلاقی کرد .صبح که از خواب بیدارشده ،داستان خواب را برای مادرم نقل کرده ومادرم که خیلی حساس بوده ،این خواب را واقعی تلقی کرده وشروع به گریه وزاری نموده اند. ساعت 5 /0 1 صبح درمعرض ترکش راکت هواپیما قرارگرفته ام وران پای راستم قطع گردیده است .روز بعدازجراحت به خانواده ما اطلاع داده شد وبرای مداوا به مشهد منتقل شدیم که همه خانواده وفامیل ها به عیادت من آمده اند – شب از نیمه گذشته بود .دراتاقی که 0 1 – 8 مجروح دیگربستری بودند وازدرد می نا لیدند ،نگهبان به سراغ من آمده که فلانی خانواده ات برای ملاقات شما آمده اند با خودم گفتم خدایا اگروالدین من موضوع قطع پا را متوجه شوند ،بیمارستان را به هم می ریزند .ناگهان پتورالوله کرده ودرادامه پای قطع شده قراردادم وروی آن را با ملافه پوشاندم وقتی پدرومادرم و ارد اتاق من شدند من روی تخت نشسته بودم وپای چپ که سمت سرم وصل بوده آویزان بوده است – نا گهان پدرم سئوال کرد که بنظر می رسد پای راست شما کم وکسرشده است ومن که خیلی سرحال بودم وشوخی می کردم یک تکان  می خوردم وپتوی زیر ملافه تکان می خورد وفکرکردندکه پای من مشکل ندارد اگرچه قانع نشدندوچندین باراین سئوال را تکرار کردند ،البته هیچ کدام ازعیادت کنندگان درجلسه اول متوجه قضیه نشدند ولی به آنها اطلاع دادم . خداوند پدرومادرم ودیگرعزیرانم را غریق رحمت واسعه خود قراردهد .

خاطره دیگر در مورد یکی دیگر از همرزمان ما در دهلاویه بود که نوع مجروحیت اودر کشال ران سمت راست بطوری که تیرخورد ه بود که ازناحیه ران گلوله وارد و از ناحیه گردن بیرون آمده بود که این صحنه برای من حزن انگیزبود  .

مسئولیت شما درلشکر92 زرهی اهوازچه بود ؟

جزء دسته پیاده بودم و توپ 106 دراختیار ما بود و درطی دوران جنگ با تمام ادوات جنگی آشنا شدم حتی حرکت دادن نفربر ،با خودم فکرکردم شاید همین ماشین جنگی یک زمانی هم نیاز باشد که ازآن استفاده کنیم .

 

آقای دکتر با دوستان دوران جنگ ارتباط دارید؟

بله ،بیشتر به صورت تلفنی حتی یادم می آید در زمان مجروحیتم اولین کسی که به عیادت من آمد از دوستان هم سنگری دوران دفاع مقدس بود . یکی از دوستان دیگرم جناب سرهنگ نجاتی است که بعد از25 سال با ایشان دیدارداشتم .

 

 به نظرشماروحیه ایثاروفداکاری که درآن زمان  دفاع مقدس راچگونه می توان به نسل آینده انتقال داد؟

من  فکر می کنم که خیلی فاصله افتاده جوانان امروز مثل جوانان دیروز نیستند من دوست دارم شرایط فعلی برگردد به روزهای اول انقلاب که چقدر صادقانه افراد درکنارهم زندگی می کردند ونگه داشتن باورها برای یک جامعه انقلابی  خیلی می تواند مفید وموثرباشد ومسئولین هم با ید بیان وعملشان یکی باشد و هم پا با جوانان دیروزبتوانند  افکار وایده های آن دوران رابه نسلهای آینده منتقل نمایند  شرایط  آن زمان به گونه ای بود که جوانان برای شهادت از یکدیگر سبقت می گرفتند ما باید بتوانیم این روحیه را با قلم واندیشه  وازطریق بازگویی خاطرات و دل نوشته های رزمندگان  و از طریق رسانه ها ومطبوعات برای نسل جدید تداعی کنند کمااینکه صداوسیما حرکتهای خوبی در این زمینه ها انجام داده است .

 

ایثارگران د رشرایط فعلی دچارمشکلات هستند برای حل این مشکلات چه راهکاری می توان ارائه داد ؟

من فکر می کنم نظام جمهوری اسلامی یک سری قوانین برای قشر جانبازان هشت سال دفاع مقدس انجام داده ولی متاسفانه خیلی از این قوانین هنوز اجرایی نشده است بسیاری از این مشکلات به خانواده این عزیزان برمیگردد من فکر میکنم دستگاههای دولتی باید از نزدیک بروند و  مشکلات آنها را لمس کنند و با خانواده ایثارگران ارتباط بیشترداشته باشند اگراین روند عملیاتی شود بسیاری از این مشگلات بغرنج به خود،خود حل میشود .

 

بفرمائید که خود ایثارگران باید چکارکنند؟

ایثارگران  کسانی هستند که در تمام عرصه ها از خود مایه گذاشتند و از این به بعد هم نباید احساس کنندکه اگر یک عضوی از بدن خود را از دست دادند گوشه نشینی را برای خود انتخاب کنند بلکه باید تلاش مضاعف داشته باشند ودرتمام عرصه ها چه شغلی و چه تحصیلی  با حضور خود در جامعه نشان دهند که هنوز هم می توانند ثابت قدم باشند آنانکه درمیدانهای نبرد شجاعانه درمقابل ابرقدرتها ایستادندازخودرشادتها ی فراوانی به جا گذاشتند .بعد از آن هم در جامعه بصورت یک انسان نمونه باشند وتنهابه مجروحیت خود فکرنکنند .

 

به نظرشما ایثارگران برای سلامتی جسمی و روحی چه باید بکنند؟

به این سوال به دوجنبه باید نگاه کرد یکی از بعد معنوی ودومی از نگاه جسمی ، از نظر جسمی که مسئولین دانشگاه با اندیشه های بلند  تدابیری اتخاذ نمایند که در بحث درمانی حداقل سالی یکبار کنترل درمانی  این عزیزیان در برنامه های کاری خود قرار دهند وبه آنها توجه ویژه داشته باشند وشرایط آسانتری برای ایثارگران مهیا نمایند . دربعد معنوی با به راه انداختن سفرهای زیارتی ویا سیاحتی و یا اینکه دیدارهایی با افراد دینی فراهم نمایند وهرچند وقت یکبارسمینارها و یا همایشهایی داشته باشند تا بتوان ازنظرروحی آنهاراتقویت کردچرا که انزوا و گوشه نشینی خیلی سخت وغذاب آوراست .هدف درکنار همدیگر قرار گرفتند و بدست آوردند شادی ونشاط ودر کناردیگر دوستان دوران دفاع مقدس ویاد کردند از آن دوران ها که این خود باعث  می شود تقویت روحی وجسمی رادرآنان بوجود آورد.

 

آقای دکترآیا ورزش هم می کنید ؟

بله ، ورزشهای منظم را دوست دارم. ورزشهای دیگری مثل شنا ، وپیاده رویی هم انجام می دهم .

 

 

 

آقای دکتر به عنوان یک جانبازبهترین مقطع زندگی خودرا تا کنون چه مقطعی می دانید؟

دوران تحصیلات درمقاطع عالیه ،  زمان حضوردرکنگره هاوسمینارهای علمی و زمانی که به کار های درمانی مشغول هستم.مثلا یک بیمار چشمی باسن بالا که با ویلچرجابجا می شدو هردوچشم اوکاملا سفید بود  به دلیل آب مروارید رسیده و من در موقع آن مقطع زمانی  از پزشک بیهوشی خواستم زمان بیهوشی این مریض برای من طولانی تر نماید که بتوانم هردوچشم را با هم عمل نماییم که این کار با موفقیت صورت گرفت و توانستم بینایی هردو چشم را به بیماربرگردانم اینها است که برای انسان می ماند و هرگز فراموش نمی شود . 

 

چه کسانی در موفقیت شما نقش داشتند ؟

 در وهله اول پدرومادرم با توجه به این که آنان از سواد بالایی برخودارنبودند می توانندمشوق اصلی در موفقیت من باشند و بعد بستگان نزدیک وخلاصه همسرم که همه زحمات چند ین ساله من مرهون تلاش ایشان بود و خیلی اردت خاصی نسبت به همسرم  وفرزندانم دارم .

 

حرف آخر ؟

 دعا می کنم در ماه مبارک رمضان همه عاقبت به خیربشویم خیلی ها آمدند در جامعه ولی مثبت اندیش نبودند از خداوند می خواهم که آنان را هدایت کند. و همیشه به دوستان این نکته را یادآوری می نماییم که به گونه ای زندگی کنیم که اگر اجل فرا رسید ،خیلی پشیمان نشویم که چرا آنگونه زندگی نکردم که حاصل خوبی داشته باشد .وبطور قاطع اعلام می کنم وبه همه ی عزیزان سفارش می کنم به خاطر اینکه از مسیر الهی منحرف نشویم ودچارخسران نگردیم از خط قرآن وپیامبرو اهل بیت او( ولایت ) فاصله نگیریم . از خداوند می خواهم بیماری را از جامعه اسلامی بردارد ، به قرض داران کمک نماید و اسرا را نجات دهدوآنچه که به صلاح وخیر همه مسلمین است کمک نماید .

خبر قبلی - خبر بعدی صفحه مناسب چاپ پیشنهاد این صفحه از این خبر یک pdf بساز


سایر خبرها
۱۳۹۶/۶/۲۹ ۱۰:۰۰:۰۰ - به مناسبت هفته دفاع مقدس با رزمنده گرامی دکتر رئیس کرمی عضو محترم هیئت‌علمی و رئیس گروه کودکان بیمارستان امام خمینی (ره) به گفتگو نشستیم
۱۳۹۶/۶/۲۰ ۸:۴۰:۰۰ - میلاد کاظم آل محمد(ص) مبارک باد
۱۳۹۶/۶/۱۵ ۱۲:۵۰:۰۰ - سلام بر صاحب غدیر
۱۳۹۶/۶/۱۳ ۱۵:۰۰:۰۰ - گفتگوی صمیمی و جذاب با رزمنده و جانباز گرامی، حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر غفاری معاون محترم دفتر نهاد رهبری در دانشگاه
۱۳۹۶/۶/۸ ۱۵:۴۰:۰۰ - عید قربان با نماز و عبادتش، با ذکر و دعایش، با قربانى و صدقات و احسانش، بسترى براى جارى ساختن مفهوم عبودیت و بندگى است .

 

وبساز : منصور سرلک

شماره تماس : 09127769108