آدرس : خیابان طالقانی نبش غذادارو  -    تلفن تماس : 66475055

  • Cougar

    متن تصویر

  • Lions

    متن تصویر

  • Snowalker

    متن تصویر

  • Howling

    متن تصویر

  • Sunbathing

    متن تصویر

یک لرن مرجع تخخصی وبلاگ نویسان
مصاحبه دکتر محمد علی محققی عضو محترم هیات علمی گروه جراحی بیمارستان امام خمینی(ره)واز زرمندگان دوران دفاع مقدس - اخبار عمومی - اخبار : ایثارگران دانشگاه علوم پزشکی تهران
اطلاعیه
داوطلبین گرامی لطفا قبل از طرح سوال جدید سوالات موجود در آرشیو را با دقت مطالعه نمایید زیرا به سوالات تکراری پاسخ داده نمیشود.
اخبار عمومی : مصاحبه دکتر محمد علی محققی عضو محترم هیات علمی گروه جراحی بیمارستان امام خمینی(ره)واز زرمندگان دوران دفاع مقدس
فرستنده مهمان در تاريخ ۱۳۹۳/۹/۲۴ ۹:۱۰:۰۰ (1201 بار خوانده شده)

گفت وگو با دکتر محمدعلی محققی عضو هیئت علمی گروه جراحی دانشگاه علوم پزشکی تهران در خصوص نقش بهداشت و درمان در دفاع مقدس

Pictureاین قسمت شروع جنگ تا عملیات فتح المبین



 

بسم‌الله الرحمن الرحیم

انگیزه مقاومت در دفاع مقدس و نقش رهبری در تبیین آرمان‌ها و اعتلای انگیزه‌ها:

با تحیت به روان پاک حضرت امام خمینی راحل بنیان‌گذار کبیر انقلاب اسلامی و پرچم‌دار سرفراز آزادگی و پایمردی و فریاد عدالت‌خواهی قرن معاصر.

حضرت امام خمینی "ره" اسلام و انقلاب اسلامی را یک نهضت جهانی می‌دانستند و برای جهانی و جهان‌شمول شدن اسلام و انقلاب تلاش فراوان و مجاهدت‌های عظیمی فرمودند. ایشان خطاب به رزمندگان چنین می‌فرمایند:

شما در جنگ تحمیلی نشان دادید که با مدیریت صحیح و خوب می‌توان اسلام را فاتح جهان نمود.

جنگ تحمیلی یک فرازی برای تعالی اسلام است، شما در این جنگ با مدیریت صحیح و خوب فاتح جهان شدید ....

 مقام معظم رهبری حضرت آیة الله خامنه‌ای در باب مدیریت و نقش آن در دفاع مقدس فرمایشات زیادی دارند. ایشان با اشاره به این نکته که مدیریت جنگ فقط مدیریت نظامی نبود، بلکه مدیریت اقتصادی، اخلاقی و اجتماعی و سایر ابعاد را شامل می‌شد چنین می‌فرمایند:

 مديريت جنگ آن زمان هم فقط مديريت نظامي نبود... مديريت سياسي،فكري، انساني،ادبي و اخلاقي بود.

ملت بزرگ ایران از این امتحان الهی سربلند بیرون آمد. با اتخاذ آرماانهای بلند الهی با وحدت کلمه و در سایه رهبری خردمندانه بت شکنی از سلاله توحید، با  دفاعی جانانه ملت در جنگ تحمیلی به نوعی سرنوشت را برای آینده رقم زد. دیگر هیچ ابرقدرتی چشم طمع‌ورزی  نخواهد داشت. امروز باگذشت دو دهه از دفاع مقدس شاهد هستیم قدرت‌های بزرگ و نظام‌های سلطه باوجود فشارهای سیاسی و اقتصادی و توطئه‌های فرهنگی ، هرگز توان جسارت به ساحت ملت ما را ندارند. ملت ما نشان داده است راسخ‌ترین ملل عالم است.

یکی از مهم‌ترین انگیزه‌های آرمانی ملت ما در دفاع مقدس را مثال بزنید؟
تحقق عدالت و مبارزه با بی‌عدالتی در رأس آرمانهای الهی ملت ما در دوران دفاع مقدس است. آرمانی مقدس که  قبل از آن در دوران انقلاب و نیز بعد از آن تا این زمان نیز وجه همت آرمانی این ملت شریف بوده و تا تحقق عدالت موعود و ظهور منجی عالم بشریت حضرت بقیة‌الله الاعظم "عج" نیز ادامه خواهد داشت. همان کیمیای هستی که همه اهل عالم منتظر آن هستند. اگر دفاع مقدس را از منظر عدالت‌خواهی تحلیل و با درکی عمیق واکاوی نماییم، ملتی رهاشده از ستم جباران طول تاریخ را شاهد خواهیم بود که با قیامی خونین در برابر ستمگران و بی‌عدالتی‌ها و سرکشی های جباران در حق مردم مظلوم به پیروزی رسیده و از میراث گران‌بهای خود دفاع می‌نماید. از این نگاه عدالت وقتی محقق می‌شود که پرچم سرافراز اسلام ناب محمدی "ص" در سراسر جهان برافراشته شود و کاخ‌های ظلم و ستم در همه پهنه گیتی از بیخ و بن برچیده شود. این ملت شمه‌ای از این نسیم جان‌بخش عدالت را با سرنگونی رژیم جبار ستم‌شاهی درک نموده است و با قطع ایادی اجانب ستم‌پیشه برای همیشه از این مرزوبوم پرچم‌داری عدالت در دنیا را از آن خود نموده است. یکی از علت های راه‌اندازی آتش جنگ تحمیلی نیز تضاد ریشه‌ای نظام جور جهانی با عدالت بوده است. که به حول و قوه الهی با دفاع جانانه و سلحشور فرزندان انقلاب توطئه‌های خنثی و دشمنان غدار و ستمکار با خواری و ذلت از این صحنه بیرون رانده شدند و ننگ و مذلت را نصیب خود و اربابان جهان خوارشان نمودند.

 Picture

توصیفی از جهان‌شمول بودن آرمان های دفاع مقدس بفرمائید؟
شهید رجائی در یک مناجات عارفانه توصیفی بدین مضمون دارند:

 .... اسلام با همان توان به میدان آمده و کفر هم با همه توان وارد میدان شده است ....

 آن بزرگوار در سخنرانی تاریخی خود در سازمان ملل بر بیداد متجاوزان فریاد و بر غلبه مختوم ملت ایران بر ایادی ظلم و ستم بشارت داده است:

این سخنرانی تاریخی با این آیه عدالت شروع می‌شود:

سنگرهای معمولی، یا چادرهای امدادی بوجود آمدند. امدادگران با امکانات محدود اقدامات اولیه و به‌ویژه کنترل خونریزی و آتل‌بندی شکستگی‌ها را انجام می‌دادند و مجروحین به اولین محلهائی که امکان تردد آمبولانس وجود داشت با برانکارد حمل می‌شدند.

 

در خطوط درگیری جنوب با استفاده از تراورس های خطوط تخریب‌شده راه‌آهن ،سازه های سقف دار ابتدائی که از امنیت بیشتری برخوردار بودند جایگزین چادرهای ناامن امدادی شد. اولین پست های  امداد و درمان خطوط مقدم دارای استتار و استحکام  بدین ترتیب ساخته شد.  در این اورژانس‌های اولیه امکانات بیشتری تدارک می‌شد و امکان اقدامات احیاء اولیه ،تزریق سرم و تثبیت اولیه مجروحین بدحال فراهم گردید. نیروی انسانی امدادی و درمانی نیز احساس امنیت بیشتری داشتند. به علت سازوکار های بسیار مخرب ترومای جنگی و ضعف امکانات و ترابری ناکافی و تأخیرات فراوان تا رسیدن مجروحین به بیمPictureارستان‌های شهری و تأخیرات بعدی داخل بیمارستانی به علت ازدحام و شرایط اضطراری، تلفات انسانی در این ایام اولیه غم انگیز دوران دفاع مقدس بسیار بالابود. مسئولین امداد و درمان جبهه‌ها به فکر ساماندهی و ارتقای شرایط افتادند.

به‌موازات پیشرفت در جبهه‌های نظامی و شروع عملیات برنامه‌ریزی‌شده جنگی علیه دشمن، ساختارها ،تأسیسات و تجهیزات بهداری رزمی نیز ارتقاء یافت. اورژانس‌های سیار و کانکس های متحرک در بعضی عملیات و مناطق بکار گرفته شد. اورژانس‌های سوله‌ای با طراحی مقاومت در برابر انفجار و درجه استتار بالا تحول ساختارمند ابداعی مهندسی رزمی در این عرصه بود. سوله‌ها معمولاً فلزی با قاب پنج‌ضلعی موسوم به قاب آلمانی و پوشش ورق موج‌دار و از اطراف با خاکریزهایی احاطه و سقف آن با لایه ضخیمی از خاک پوشیده می‌شد و تجهیزات سیار اورژانس به‌سرعت قابل نصب و بهره‌برداری بود. از ژنراتورهای سیار تولید برق نیز برای روشنای درون سوله‌ها استفاده می‌شد.

با تجربیاتی که از حوادث در اورژانس‌های سوله‌ای به‌دست آمده بود، بیمارستان‌های صحرائی با سازه های بتونی طراحی شد که از استحکامات به‌مراتب بالاتر و همچنین تجهیزات پزشکی پیشرفته‌تر ،برخوردار بود.

خاطره‌ای از اولین تجربه حضورتان در جبهه‌ها و مناطق جنگی بفرمائید؟

قبل از شروع جنگ تحمیلی تجربه خدمت در جهاد سازندگی نصیب شده بود و در قالب گروه‌های بهداشت و درمان به ترکمن‌صحرا، لرستان و خوزستان سفرهائی داشته و تجربیات ارزنده‌ای کسب شده بود. همه دوستانی که بعداً شاکله تیم‌های اضطراری اعزامی از تهران را تشکیل دادند، با جهاد سازندگی همکاری می‌کردند. با آغاز جنگ تحمیلی برای خدمت در مناطق جنگی به جهاد سازندگی اعلام آمادگی نموده بودیم. اولین اعزام به جبهه نیز توسط جهاد سازندگی انجام شد. در قالب یک گروه جهاد سازندگی ابتدا به کرمانشاه وارد شدیم و به مقر جهاد سازندگی کرمانشاه رفتیم . این‌جانب به اسلام‌آباد غرب و سرپل ذهاب مأمور شدم. در اسلام‌آباد به بیمارستان اسلام‌آباد غرب رفتم. آقای دکتر غلامحسین کاظمیان (برادر شهید دکتر علیرضا کاظمیان) رئیس وقت بیمارستان بودند. توجیهات اولیه و راهنمائیهای لازم را فرمودند. عصر همراه مینی‌بوسی که حامل تابوت‌های خالی! بود و برای انتقال اجساد مطهر شهدا به خطوط مقدم فرستاده می‌شد، به سرپل ذهاب رفته و در درمانگاه شهید نجمی شروع بکار نمودم:

این سفر نخستین حضورم در مناطق عملیاتی غرب کشور بود، منطقه سرپل ذهاب، مقارن با دوره اینترنی – اواخر پائیز و اوایل زمستان 1359. در سرپل ذهاب ساختمان نیمه‌کاره‌ای که محل احداث کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود و در حاشیه ورودی شهر از سمت اسلام‌آباد غرب قرار داشت، بنام درمانگاه شهید نجمی تجهیز شده بود و یک تیم درمانی به سرپرستی سرکار خانم دکتر کیهانی دوست همزمان به مردم منطقه و رزمندگان ارائه خدمت می‌نمود. اولین صحنه‌ای که شاهد بودم، اوایل شب روز اول ورودم پسرک نوجوانی جنازه پدرش را که مرد نسبتاً مسنی بود، با چهارپا به درمانگاه آورد. می‌گفت پدرش چوپان بوده و در حال چرای گوسفندان مورد اصابت خمپاره قرارگرفته. متأسفانه مردم محلی که هنوز منطقه را ترک نکرده بودند هراز گاهی مصدوم و یا شهید می‌شدند. در این درمانگاه که فضای معنوی خاصی داشت ، برای کمک‌های اولیه امکاناتی تدارک شده بود. رزمندگانی که در جبهه‌های مشرف به دشت ذهاب و قصر شیرین مصدوم می‌شدند به این درمانگاه می‌آوردند و اقدامات احیاء کننده اولیه انجام می‌شد. محل اعزام بعدی پادگان ابوذر بود که در آنجا بیمارستان  اتاق عمل وجود داشت. فاصله پادگان ابوذر تا درمانگاه شهید نجمی سرپل ذهاب 60 کیلومتر بود . معمولاً با مجروحین بدحال یک نفر امدادگر و در موارد خیلی وخیم یک نفر پزشک اعزام می‌شد. مجروحین به‌صورت موردی منتقل می‌شدند و چون در آن زمان عملیات فعالی نبود، ازدحام ایجاد نمی‌شد و در فواصل بیماران عادی اعم از مردم محلی یا رزمندگان ویزیت می‌شدند. برنامه هائی نیز تنظیم شده بود که گروه‌های پزشکی به مناطق مسکونی اطراف که نوعاً کوهستانی بود و در حواشی جاده اسلام‌آباد به سرپل ذهاب قرار داشتند با دارو و تدارکات اعزام می‌شدند. برنامه‌های فرهنگی، مذهبی، ورزشی و آموزش نظامی هم  برقرار بود. به این مجموعه بحث‌های علمی پزشکی هم اضافه شد. یکی از همکاران فعال و خوش‌ذوق در آن سفر دکتر اسماعیل صائبی بودند. ایشان عنایت خاصی به موضوع واکسیناسیون داشتند. برای گروه‌های جدید رزمندگان که به پادگان ابوذر اعزام می‌شدند سخنرانی و ضرورت واکسیناسیون، به‌ویژه واکسن کزاز را یادآوری و سپس فی‌المجلس انجام می‌داد. بندرت افرادی بودند که امتناع می‌کردند، نوعاً مورد استقبال قرار می‌گرفت. حضور پزشکان در پادگان شور و نشاط خاصی نیز ایجاد می‌کرد. گاهی با دکتر صائبی به خطوط مقدم نیز می‌رفتیم، البته با هماهنگی و اجازه مسئولین مربوطه و در سنگرهای خط مقدم ساعاتی را با رزمندگان که در آن جبهه‌ها مانند کوره موش که مشرف بر دشت ذهاب بود  حضور داشتند می‌گذراندیم. صبح های زود نیز در شهر سرپل ذهاب که خالی از سکنه بود، مراسم ورزش صبحگاهی برگزار می‌شد. تجربه گرنبهائی بود،یادش به خیر.

بعداً نیز به سرپل ذهاب برگشتید؟

نوبت بعدی که به سرپل ذهاب آمدم، مقارن بود با یک عملیات برای آزادسازی ارتفاعات بازی دراز. نام عملیات آفندی بازی دراز و زمان آن شهریور 1360 بود . اوایل شهریور به سرپل ذهاب آمدیم- با دکتر عباس ربانی- دکتر میر مصطفی سادات-دکتر سید علی فاطمی شریعت پناهی و چند نفر دیگر از دوستان. شب جمعه در درمانگاه شهید نجمی دعای کمیل برقرار بود. یک گروه بسیجی از رزمندگان همدانی– رزمندگان تپه قراویز – هم در آن دعای معنوی و کم نظیر حضور داشتند. بسیاری از این عزیزان در عملیات هفته بعد در تپه قراویز شهید شدند.بعد از دعای کمیل ما به یک منطقه بنام دیره و شیشه راه اعزام شدیم. این روستا در حاشیه بازی دراز قرار داشت. خبر انفجار دفتر نخست‌وزیری در 8 شهریور 1360 و شهادت شهیدان رجائی و باهنر منطقه را در هاله‌ای از غم و اندوه فروبرد.

یک بیماری ویروسی که با تب بسیارشدید، بی‌اشتهائی، سردرد، در دشکمی و کوفتگی و درد شدید عضلانی  همراه بود و 72 ساعت نیز طول می‌کشید در منطقه شایع شده بود. علائم بسیار شبیه حصبه بود. تقریباً همه مبتلا می‌شدند. یک گردان از نیروهای ارتش شب نهم یا دهم شهریور 1360 به همراه فرماندهشان به شیشه راه آمدند. همه سربازان و فرمانده ایشان تب بسیار بالا داشتند. داروئی که در اختیار داشتیم (ACA) ترکیبی از آسپیرین، استامینوفن و کافئین بود. مجبور به جیره‌بندی شدیم. به هر بیمار 3 قرص می‌دادیم (هر 12 ساعت یک قرص). تب تا حدودی پائین می‌آمد اما علائم تا 3 شبانه‌روز ادامه داشت. به علت بی‌اشتهائی و گرمای بسیار شدید منطقه دزید(اتاسیون نوعی کم آبی بدن) در اغلب مبتلایان دیده می‌شد. روز بعد از درمانگاه شهید نجمی داروی بیشتری دریافت نمودیم. خود من و بعضی از همکاران نیز به این تب دچار شدیم و دقیقاً 3 روز ادامه داشت.

در این شرایط عملیات آزادسازی تپه قراویز بامداد 11 شهریور شروع شد. متأسفانه این عملیات لو رفته بود و گروهان نیروهای همدانی در محاصره قرارگرفته بودند و بسیاری از ایشان شهید شدند و بقیه  مجروح و یا اسیر شدند.

محور دیگر عملیات شهریور 1360 ارتفاعات بازی دراز بود. در پائین این ارتفاعات سنگر بزرگی به‌عنوان اورژانس توسط خانم دکتر کیهانی و کارکنان درمانگاه شهید نجمی برپا شده بود. تیم ما شبانه به این محل منتقل و مستقر شد. از ویژگی‌های این عملیات حجم بسیار شدید آتش توپخانه‌ای دشمن بود. انتقال مجروحین از این اورژانس خط به پادگان ابوذر انجام می‌شد.

در اورژانس بازی دراز مجروحین از یک مسیر صعب‌العبور از ارتفاعات به پائین منتقل می‌شدند. پس از اقدامات فوری و ضروری اولیه به پادگان ابوذر منتقل می‌شدند. درگیری‌ها بسیار شدید بود و امکانات اورژانس تکاپوی مجروحین را نمی‌نمود. هوا بسیار گرم بود. امکانات بهداشتی محدود و نیش پشه‌ها و حشرات موذی نیز آزاردهنده بود، به‌ویژه اینکه باید حتماً داخل سنگر می‌ماندیم و بیرون ناامن بود. در شرایط آتشباری شدید دشمن باید داخل سنگر نیز کلاه فلزی محافظ استفاده می‌کردیم. این عملیات ادامه داشت. عصر پنجشنبه برای شرکت در مراسم معنوی دعای کمیل و ترحیم شهیدان رجائی و باهنر و گرامیداشت شهیدان تپه قراویز و عملیات بازی دراز به درمانگاه شهید نجمی برگشتیم. مراسم غم انگیزی برگزار شد، مراسم شهیدانی که هفته قبل در همین محل در دعای کمیل شرکت کرده بودند. بلافاصله به سمت اورژانس بازی دراز حرکت کردیم. جناب آقای تهرانی رانندگی را بر عهده داشت، پاتک سنگین دشمن شروع شده بود. آن قدر آتش سنگین بود که در تپه‌های مسیر بوته‌های خشک آتش گرفته بود و جابجا می‌سوخت. یک تیر چوبی چراغ‌برق در حاشیه جاده داشت می‌سوخت. منظره عجیبی بود. آقای تهرانی که با سرعت رانندگی می‌کرد و مرتب برای جا خالی دادن ویراژ می‌داد با مزاح می‌گفت قصر شیرین آزادشده و این روشنایی‌ها چراغ‌های شهر است!. شب بسیار عجیبی بود اصلاً نمی‌شد از سنگر بیرون آمد. یک بمب فسفری نزدیک تانکر آب اصابت کرده بود. بعد از نماز صبح خبر دادند که باید سریعاً اورژانس را تخلیه نماییم، چون دشمن به ارتفاعات بازی دراز مشرف و کل منطقه زیر دید و آتش آنها قرار داشت.آن روز 17 شهریور سال 1360 بود. با آمبولانسی که باقی مانده بود همه کادر حاضر در اورژانس سوار شدیم و به‌طرف مقری که دکتر علی فاطمی شریعت پناهی پزشک مسئول آنجا بود حرکت کردیم. این مقر بعداً به مقر شهید پیچک مشهور شد؟ جاده استتار نداشت و زیر دید دشمن و حمله خمپاره‌ای و گلوله مستقیم تانک‌ها قرار داشت. وقتی به مقر بعدی رسیدیم، راننده ماشین را مستقیماً وارد سنگر نمود و پیاده شدیم. گردوخاک قبل از سنگر نشانه‌ای بود برای تانک‌های دشمن که در نزدیکی آنجا در حال پیشروی بودند و با گلوله تانک به آنجا شلیک شد. به طور معجزه آسانی نجات پیدا کردیم. در حال دویدن به سمت ساختمان سنگربندی شده بودم که، ترکشی از زیر گردنم رد شد و به دیوار اصابت کرد و آجر دیوار را خرد کرد. گرمای ترکش در گردن احساس شد. داخل ساختمان شهید پیچک که گردانش کاملاً در محاصره قرار داشت سرگرم فرماندهی و تماس با مقر فرماندهی بود. آقای تهرانی که با اسلحه‌ای برای کسب خبر به نزدیکی خط درگیری رفته بود، با شتاب برگشت و خبر داد که صدها تانک در حال حمله هستند. یادم هست که شهید پیچک قبلاً مجروح شد و دستش را گچ گرفته بودند. در این عملیات مجدداً مجروح شده بود. جالب اینکه ترکش از روی گچ به همین دستش اصابت کرده بود. دکتر فاطمی تعریف می‌کرد که یک دریچه روی گچ بازکرده و زخم جدید را مداوا می نموده. این فرمانده رشید و سلحشور با زخم روی زخم، همچنان وظایف سنگین فرماندهی را در آن شرایط خطیر باصلابت انجام می‌داد.

 در این گیرودار سه فروند بالگرد، دو فروند جنگی و یک فروند نجات از ارتفاع پائین از پادگان ابوذر ظاهر شدند. پشت یک خاک‌ریز ارتفاع کم کرده و ابتدا یکی از آنها اوج گرفت و چند تانک دشمن را منفجر ساخت . با انهدام هر تانک فریاد الله‌اکبر رزمندگان به آسمان بلند می‌شد. بالگرد بعدی نیز چندین تانک را شکار و بدین ترتیب همه تانک‌های باقیمانده پا به فرار گذاشتند و محاصره شکسته شد. هر سه بالگرد به‌سلامت به مقر خود برگشتند . می‌گفتند خلبان رشید، شیرودی فرماندهی عملیات بالگردها بر عهده داشت. روان شهید پیچک و شهید خلبان شیرودی و تمام شهیدان دفاع مقدس شاد.

آقای دکتر: شما در این کانکس‌ها و سوله‌ها خدمت کرده‌اید؟ خاطراتی را به یاد دارید؟

توفیق خدمت در جبهه‌ها والاترین عطیه الهی دوران حرفه‌ای بنده و همه خدمتگزاران بهداشت و درمان دفاع مقدس بشمار می رود. در عملیات بستان که به آزادسازی این منطقه منتهی شد، یکی از این کانکس‌ها در نزدیکی خطوط درگیری در منطقه عمومی بستان دایر شده بود. مجموعه‌های پیش‌ساخته متحرک که به کانکس مشهور بودند در یک محل مناسب که با خاک‌ریز محافظت می‌شد مستقرشده بودند. در واقع از کنار هم قرار گرفتن چندین کانتینر با نقشه قبلی یک سازه ساده بیمارستانی برپا می‌شد. کانکس‌های به مثابه بیمارستان‌های سیاری بودند که مجهز به آزمایشگاه، رادیولوژی ، انتقال خون، اتاق عمل محدود، ترالی های احیاء، داروخانه و فضاهائی مجهز به تخت‌های بستری و سایر امکانات مورد نیاز بودند. یکی از اینها در منطقه عمومی سوسنگرد ساخته شد. این کانکس در عملیات بستان تجهیز و در محل مناسبی مستقر شده بود. تیم اضطراری اعزامی از تهران که تازه شکل گرفته بود، مسئولیت اداره این اورژانس صحرائی را برعهده‌گرفته بود.

عملیات بسیار گسترده و حجم مجروحین بسیار زیاد و وخامت جراحات نیز بالابود. خوشبختانه امکانات بسیار خوبی از جمله دستگاه رادیولوژی پرتابل(قابل حرکت)،  یک اتاق عمل کوچک، بانک خون، آزمایشگاه کوچک، فراهم شده بود.  انواع سرمها ، ست‌های جراحی کوچک، داروها و سایر تجهیزات اورژانس در این مجموعه اورژانس فراهم بود. تیم درمانی متشکل از جراحان زبردستی مانند جناب آقای دکتر عباس ربانی ، جناب آقای دکتر علی غفوری و سایر همکاران حضور داشتند. تقسیم‌کار خوبی صورت گرفت. دکتر غفوری مسئول تعبیه چست تیوب(لوله گذاری در قفسه صدری )بود، تریاژ (طبقه بندی بیماران)انجام می‌شد. مجروحین خوشحال تر در فضای ورودی به اورژانس مشخص و در یک خط جداگانه و فضای مستقل رسیدگی می‌شدند. آن روز (احتمالاً 8/9 /1360) تا نزدیکی‌های ظهر دکتر غفوری بیش از 30 مورد چست تیوب با بی‌حسی موضعی تعبیه نمود.  به علت تبحر پزشکان عملیات احیاء مجروحین بدحال بسیار سریع و دقیق انجام می‌شد. مجروحینی که به اعمال جراحی بزرگ نیاز داشتند به‌سرعت با آمبولانس به اهواز منتقل می‌شدند. می‌شود ادعا کرد جمع زیادی از رزمندگان مجروح به علت تدارک این اورژانس در این محل مناسب که در چند کیلومتری خطوط مقدم قرار داشت نجات یافتند. اخبار پیروزی‌های رزمندگان و پخش مارش نظامی و سرودهای انقلابی، روحیه مضاعفی به همه متصدیان اورژانس می‌داد و خستگی های کار سخت مستمر را از تن  بیرون می‌ساخت. تجارب  بسیار عظیمی از خدمات اورژانس در این شرایط به‌دست آمد که در شرایط بعدی بکار گرفته شد.

خاطره‌ای هم از مجروحین  عملیات  بستان دارید؟Picture

نزدیکی‌های غروب روز اول عملیات رزمنده جوانی را مورد اصابت ترکش‌های متعدد خمپاره قرار گرفته بود به اورژانس آوردند. در وضعیت شوک عمیقی قرار داشت. بجز سر و گردن تقریباً همه جای بدنش ترکش خورده بود. از وریدهای مرکزی بدنش برای شروع احیاء استفاده شد، چون هم در شوک قرار داشت و هم محل‌های وریدهای محیطی زخمی بود. فرصت کراس ماچ خون وجود نداشت، حتی کراس ماچ صحرائی که با تعیین گروه خونی در آن شرایط انجام می‌شد و چند دقیقه طول می‌کشید. خون گروه O منفی شروع شد. با چند نفر از دوستان مشغول رسیدگی به زخم‌ها، کنترل خونریزی‌ها و پانسمان بودیم. رزمنده عزیز هنوز بیدار و کاملاً هوشیار بود. می‌گفت دارد شهید می‌شود، و مرتب توصیه می‌کرد امام را تنها نگذارید. وقتی دلداریش می‌دادیم با لبخندی حزین بر لب،  تشکر و در واقع ما را دلداری می‌داد. دقایقی قبل از ایست قلبی با همه توانش نیم‌خیز شد و نگاهی معنی‌دار به بدن سراسر مجروحش نمود و شهادتین را ادا کرد و آرام جان به جان‌آفرین تسلیم و به شرف شهادت نائل شد. روحش شاد و خاطره‌اش گرامی، افسوس که نام و نشانش را نمی‌دانیم

 

در چه عملیاتی از بیمارستان‌های صحرائی کانکسی استفاده شد؟
در عملیات ثامن الأئمه (شکست حصر آبادان) و طریق‌القدس از سازه های ابتدائی به‌صورت کانکس استفاده شد. شاید بتوان گفت که بزرگ‌ترین بیمارستان صحرائی کانکسی برای عملیات فتح المبین بنام بیمارستان سیار صحرائی سپنتا با ظرفیت 50 تخت در محل کارخانه نورد در 8 کیلومتری جاده اهواز خرمشهر، ساخته و در اسفند 1360 تجهیز شد. این بیمارستان در فتح المبین استفاده شد و در عملیات بیت‌المقدس و رمضان نیز مورد استفاده قرار گرفت.  با حملات ناجوانمردانه شیمیائی دشمن از این محل با تغییر کاربری و توسعه سریع برای مجروحین شیمیائی استفاده شد (مرداد 1361). در طی این تغییرات 427 تخت شامل آسایشگاه ، سالن بزرگ، درمانگاه اورژانس، تعداد زیادی حمام  و سایر امکانات و فضاهای ضروری تدارک و در خدمت انبوه مجروحین شیمیائی بکار گرفته شد.

در عملیات فتح المبین رسیدگی به مجروحین در این بیمارستان صحرائی و سایر مناطق عملیات چگونه بود؟  شما کجا حضور داشتید؟

سردار نصرالله فتحیان در مصاحبه‌ای مطالب مستند و مبسوطی در مورد تشکیل شبکه بهداری رزمی در عملیات فتح المبین بیان فرموده، توضیحات بنده براساس مشاهدات شخصی و مستنداتی است که توفیق  مطالعه آنها را داشته‌ام و از مصاحبه ایشان استفاده وافر نموده‌ام. یک گروه اضطراری از دانشگاه علوم پزشکی تهران چند روز قبل از عید 1361 از تهران به اندیمشک اعزام شد. بنده نیز افتخار حضور داشتم. سایر گروه‌ها از تهران، اصفهان، تبریز، مشهد و سایر مناطق تدریجاً وارد می‌شدند. اغلب دوستان به اورژانس‌های خطوط مقدم اعزام شدند. این‌جانب به‌عنوان مسئول تریاژ در بیمارستان یا زهرای دزفول تعیین و در آنجا مستقر و با تیم‌های جراحی و امدادی و مسئولین آشنا و تدارک وسیعی برای استفاده بهینه از اتاق‌های عمل ، اورژانس، فضاهای بستری، فضاهای آزاد بیمارستان انجام شد. پیش‌بینی حجم بسیار بالای مجروحین شده بود و امکانات خوبی فراهم شده بود. کلیه کادر بیمارستان حضور داشتند. این مرکز در آن زمان تنها بیمارستان زنان و زایمان منطقه دزفول و اندیمشک بود و دو اتاق عمل داشت. یک اتاق عمل اضطراری نیز اضافه و بعد از شروع عملیات بکار گرفته شد. در موارد خیلی ضروری، تعبیه چست تیوب، تراکئوستومی (برش نای)و کارهای کوچک جراحی در اورژانس انجام می‌شد.

 طیف قابل‌توجهی از نیروهای داوطلب دزفولی نیز حضور داشتند. قبل از عملیات فاصله نیروهای دشمن به دزفول خیلی نزدیک بود. با خمپاره 60 شهر را هدف قرار می‌دادند. چند گلوله خمپاره نیز به همین بیمارستان اصابت کرده بود. روز بعد از عملیات با پیش روی رزمندگان اسلام، شهر دزفول از برد توپخانه دشمن خارج شد. در فرصت قبل از عملیات جلساتی برای هماهنگی، آموزش نیروهای مردمی، تقسیم‌کار برگزار شد. باوجود پیش‌بینی‌ها، هیچ کس باور نمی‌کرد در عملیات این مرکز به یکی از پایگاه‌های اصلی درمان و جراحی تعداد زیادی از مجروحین تبدیل شود.

ما از بام بیمارستان، حدود ساعت 2 بامداد شاهد شروع عملیات بودیم، طوفانی از دود و آتش و غرش توپخانه‌ها در دل شب، منظره بدیعی ایجاد کرده بود. اولین مجروحین خیلی زود به بیمارستان منتقل شدند. با توجه به تریاژ انجام‌شده در خطوط مقدم، اول فکر می‌کردیم مجروحین خوشحال اعزام‌شده باشند. خیلی زود متوجه شدیم که جراحات اغلب اعزام‌شده‌ها بسیار عمیق است و شرایط خیلی با اورژانس‌های خط که قبلاً تجربه کرده بودیم تفاوتی نداشت. تریاژ سنگین‌ترین و حساس‌ترین وظیفه در این شرایط است. هر سری مجروح که منتقل می‌شد، ابتدا مورد بررسی دقیق قرار می‌گرفتند و با برنامه‌ریزی قبلی به چند مسیر هدایت می‌شدند. آن دسته که به عمل جراحی فوری نیاز داشتند، مورد درمان‌های احیاء فوری قرار می‌گرفتند و مستقیماً به اتاق عمل منتقل می‌شدند. اگر اتاق‌های عمل خالی نبود، یک فضای احیاء پشت درب محوطه اتاق‌های عمل دایر شده بود و چند نفر از همکاران پزشک و پرستاران بیمارستان مراقبت‌های لحظه‌به‌لحظه از مجروحین را برعهده‌گرفته داشتند. بعد از این مرحله نوبت به سایر مجروحین می‌رسید. گروه دومی از مجروحین که به اعمال اورژانس نیاز نداشتند،پس از رسیدگی‌های لازم، کنترل زخم‌ها،تثبیت شکستگی‌ها، تسکین درد، تزریقات و سایر اقدامات ضروری منتقل می‌شدند. مجروحین خوشحال‌تر نیز در چادرها و یک فضای نقاهتگاهی داخل بیمارستان مراقبت می‌شدند.روزی دو نوبت مجروحین به نقاهتگاه‌های از قبل آماده‌شده منتقل می‌شدند. 

در فتح المبین دو بیمارستان صحرائی دایر شد و مورد بهره‌برداری قرار گرفت، اما تکیه‌گاه اصلی کنترل مجروحین وخیم و اعمال جراحی بزرگ بیمارستان‌های شهرهای اهواز، دزفول و اندیمشک بود. سرعت حمل‌ونقل مجروحین و اقدامات احیاء بخش اورژانس‌های خطوط مقدم به بهبود نتایج کمک شایانی می‌نمود. در حیاط بیمارستان چادرهای متعددی نصب شده بود. مجروحین عمدتاً با آمبولانس منتقل می‌شدند، بعضاً نیز از مینی‌بوس و اتوبوس برای حمل‌ونقل مجروحین خوشحال تر استفاده می‌شد. نیروهای مردمی در تدارکات، جابجایی مجروحین، مراقبت از مجروحین در نقاهتگاه‌ها نقش بسیار زیبایی داشتند. نیروهای پزشکی حاضر به هیچ وجه تکاپوی این  حجم عظیم کار و خدمت را نمی نمودند. این کمبودها با حضور پرشور نیروهای مردمی دزفول و اندیمشک پوشش داده شد.

گرچه همه اینها خاطرات ارزنده است، خاطرات ویژه‌ای از مجروحین آن عملیات هم می فرمائید؟Picture

صبح روز دوم عملیات در فاصله کوتاهی تعداد زیادی مجروح وارد بیمارستان شد. طبق روال تریاژ انجام شد. در راند دوم تریاژ متوجه برانکاردی در حیات بیمارستان  شدم که جوان رشیدی آرام و بی‌حرکت روی آن قرار داشت. لباس‌هایش خونی نبود و به همین علت جلب‌توجه نکرده بود. در معاینه متوجه شدم در شوک عمیق قرار دارد و عمیقاً آنمیک و تقریباً در حالت اغماء قرار داشت. شکم بشدت حساس بود. فوراً اورا به اورژانس منتقل کردیم. در این موارد رگهای محیطی قابل‌استفاده نیستند. براساس تجربه قبلی از طریق ورید فمورال (وریدبزرگی در ناحیه ران )رگ گیری انجام شد . در همین لحظه ایست قلبی نمود. با اقدامات احیاء قلبش برگشت، و پس از انتوباسیون ( لوله گذاری )به اتاق عمل منتقل شد. وضعیت بیمار را از همکاران اتاق عمل جویا شدم. علت شوک خونریزی داخلی به علت متلاشی شدن طحال در اثر موج انفجار بوده. خوشبختانه با عمل بهنگام نجات یافت و فردای همان روز اعزام شد. وی خود را راننده لودر معرفی نمود که در حال سنگر سازی در مناطق فتح‌شده به علت انفجار گلوله توپ و موج انفجار حاصله به بیرون از لودر پرتاب و مصدوم شده بود.

یک خاطره به‌یادماندنی دیگر به دنیا آمدن نوزادی در بحبوحه عملیات بود. همان طور که اشاره شد بیمارستان یا زهرا مرکز زنان و زایمان منطقه و محل مراجعه طیف بزرگی از اهالی دزفول، شوش ،اندیمشک و مناطق اطراف بود. این زایمان نیز همزمان با اعمال جراحی مجروحین در نیمه شب، و به‌صورت سزارین و به‌سلامت انجام  شد. آن طفل امروز 33 ساله است!    ...

غم انگیز ترین خاطرات مربوط به شهدای مظلوم عملیات فتح المبین است. جمعی از مجروحین بزرگوار این عملیات غرورآفرین تاریخ ملت ما، در حال انتقال به بیمارستان به درجه رفیع شهادت نائل می‌شدند. جنازه مطهر شهدا در محل مخصوصی قرار می‌گرفت و توسط گروه معراج شهدا به سردخانه بیمارستان یا ستاد معراج شهدا انتقال می‌یافت. روانشان شاد و یادشان جاودان ....

این خاطرات عبرت‌انگیز است ممکن است خاطره‌ای هم از سوله‌های جنگی تعریف کنید؟

در سال 1360قرارگاه مهندسی رزمی خاتم‌الانبیاء "ص" طراحی و دایر شد. این قرارگاه باهدف دستیابی به خدمات پزشکی مجروحین و مصدومین جبهه‌ها و ایجاد فضاهای امن برای کادرهای پزشکی و درمانی طرح‌های مختلفی را به مرحله اجرا درآورد.  در عملیات رمضان عمدتاً از سازه هائی بنام سوله استفاده شد. 

 

ادامه خاطرات در بخش دوم       بخش دوم: از فتح المبین تا مرصاد

 

ا

خبر قبلی - خبر بعدی صفحه مناسب چاپ پیشنهاد این صفحه از این خبر یک pdf بساز


سایر خبرها
۱۳۹۶/۴/۲۸ ۹:۲۰:۰۰ - شهادت جان‌سوز رئیس مذهب شیعه امام جعفر صادق علیه‌السلام تسلیت باد
۱۳۹۶/۴/۲۰ ۱۱:۵۱:۰۴ - جملات الهام بخش برای زندگی
۱۳۹۶/۴/۲۰ ۱۱:۴۹:۳۴ - جملات الهام بخش برای زندگی
۱۳۹۶/۴/۲۰ ۱۱:۴۸:۰۶ - جملات الهام بخش برای زندگی
۱۳۹۶/۴/۱۳ ۱۰:۱۳:۱۹ - جملات الهام بخش برای زندگی

 

وبساز : منصور سرلک

شماره تماس : 09395296868