آدرس : خیابان طالقانی نبش غذادارو  -    تلفن تماس : 66475055

  • Cougar

    متن تصویر

  • Lions

    متن تصویر

  • Snowalker

    متن تصویر

  • Howling

    متن تصویر

  • Sunbathing

    متن تصویر

یک لرن مرجع تخخصی وبلاگ نویسان
ادامه خاطرات جذاب دکتر رضایی از دوران فراموش نشدنی دفاع مقدس - مصاحبه با ایثارگران - اخبار : ایثارگران دانشگاه علوم پزشکی تهران
اطلاعیه
داوطلبین گرامی لطفا قبل از طرح سوال جدید سوالات موجود در آرشیو سوالات را با دقت مطالعه نمایید زیرا به سوالات تکراری پاسخ داده نمیشود.
مصاحبه با ایثارگران : ادامه خاطرات جذاب دکتر رضایی از دوران فراموش نشدنی دفاع مقدس
فرستنده مهمان در تاريخ ۱۳۹۳/۱۰/۲۱ ۱۲:۳۰:۰۰ (1421 بار خوانده شده)

 

Picture
 

 

دفنر امور ایثارگران با دکتر سید احمد رضایی مدیر محترم امور پژوهشی و فن آوری دانشگاه به گفت وگو نشست که در ادامه می خوانید .    

  



قسمت دوم مصاحبه

 از جبهه تا دانشگاه تهران


د ر سال 1364 موقعی که در جبهه عملیاتی نبود و اوضاع آرام شده بود با شهید روحانی مشورت کردم. گفتم: تکلیف چیست؟ گفت: فعلا که خبری نیست، بروید درستان را بخوانید. من هم به قم برگشتم و حدود 6ماه درس خواندم. درست یک ماه به کنکور بود كه فرمان معروف امام(ره) صادر شد که جبهه‌ها از اهم واجبات الهی است. با این‌که خیلی خوب درس‌خوانده بودم با پیام امام(ره) دوباره به جبهه رفتم و درس را رها کردم. چرا که تکلیف بود. درست نزدیک انجام عملیات بودیم و یک هفته به کنکور مانده بود، که از طرف لشگر یک مینی‌بوس گرفته بودند تا بچه‌ها برای کنکور بروند و دوباره به جبهه برگردند. موقع رفتن، فرمانده تیپ با ما صحبت کرد و گفت ما این تسهیلات را برای شما فراهم کردیم ولی شما حق ندارید به کسی بگويید که عملیاتی در پیش است. هیچ‌کس نباید از این قضیه بویی ببرد، چون اسرار جنگی است و ... غافل از این‌که عراق قبل از شروع عملیات از همه‌چیز مطلع شده بود.

جمع 15نفری ما به قم آمد و آزمون دادیم. دو شب قم بودیم. درحالی‌که بنده اسرار جنگی را حفظ کرده بودم ولی یک مینی‌بوس آمدیم و یک اتوبوس برگشتیم!(با خنده) بعد از عملیات نتیجه کنکور اعلام شد، ما هم دوره اعزاممان در آن مرحله تمام شده بود و در قم بودیم با توجه به عدم تمرکز روی کنکور آن سال رتبه‌ای نداشتم که بتونم رشته مورد علاقه‌ام(پزشکی) قبول شوم و تصمیم گرفتم برای سال بعد اگر شرایط جبهه اجازه دهد تلاش بیشتری بکنم.

 سال 1365 با جدیت بیشتری درس خواندم و آن سال در رشته پزشکی این دانشگاه قبول شدم.

آن زمان با توجه به جو جامعه وقتی وارد دانشگاه شديم فضای دانشگاه برایمان قدری سنگین بود. وقتی به دانشگاه می‌آمدم، احساس گناه می‌کردم؛ چون جنگ هنوز تمام نشده بود. احساس می‌کردم جایم این جا نیست، باید بروم و به وظیفه‌ام عمل کنم. این بود که زمان دانشجویی، بازهم به جبهه رفتم. به طور مثال در عملیات مرصاد هم شركت كردم. بار آخری که به لشگر 17 رفتم، تقدیر من را به سمت گروهی برد که آن گروه هم از دانشگاه خودمان به لشگر 17 آمده بودند. هدایت شدیم به چادری که افراد داخل چادر 10 الی 12 نفر بودند. جالب است بدانيد كه چه كساني در چادر بودند دانشجویان پزشکی ورودی سال‌هاي 63 و64 یا 65  که برای اولین بار باهم در جبهه آشنا شدیم از این افراد اسامی که الان در ذهن دارم: آقای دکتر رستمیان(نماینده مجلس)، آقای دکتر صادق نیت، آقای دکتر مهرداد، آقای دکتر سلامتی، آقای دکتر سمائی و  آقایان دکتر دهقان و  دکتر ناز پرور( که هر دو در سازمان پزشکی قانونی مشغول هستند) که در حال حاضر غالبا در دانشگاه سمتی دارند وقتی به دانشگاه برگشتیم دوستی‌مان بیشتر و مستحکم‌تر شد.

 

حال و هواي آن زمان را زنده مي‌كنيم

بعد از قبول قطعنامه و پایان دوره دفاع مقدس هيئت رزمندگان در شهر مقدس قم تشکیل شد. اين هیئت آن زمان هفته‌ای یک‌بار شب‌های جمعه در مسجد امام حسن(ع)تشکیل جلسه می‌داد. جلسات، اوايل در گلزار شهدا برگزار می‌شد. بنابراین ارتباط با دوستان دوران جنگ حفظ و ماندگار شد. هنوز هم برقرار است و رزمندگان آن زمان دور هم جمع می‌شوند.

در اين جلسات، خاطرات شیرین آن دوران تداعی می‌شود و این تداعی خاطرات، حال و هواي آن زمان را زنده می‌کند.

Picture

 

از يك گردان فقط 20نفر باقي ماندند

در عملیات بدر شهیدی بود به نام فرد پور (اگر اشتباه نکنم). ما در تنگنا قرارگرفته بودیم. فضای بین هور و رود دجله یک فضای حدوداً سه کیلومتری بود. گردان های  لشگر در این فضا مستقر شد و دائما پاتک‌های دشمن را جواب می‌دادیم. من از نظر محل استقرار نزدیک رود دجله بودم در طی 2 الی 3 روز آن قدر پاتک های دشمن ما را زمین‌گیر کرده بود که تعدادی زیادی شهید و زخمی شده بودند و آتش آن قدر سنگین بود که هیچ کس نمی‌توانست از سنگر خود خارج شودیکي از بچه‌های لشگر را شب آخر دیدم. گفت: احمد می‌دانی چند نفر مانده‌اند؟ گفتم: نه! گفت فقط 20نفر. از مجموع نیروهای لشگر که عملیات کرده بودند فقط 20 نفر مانده بودند.

 

قرآن در عمليات/ 21نفري كه سه هزار نفر ديده شدند

در همین شب آخر که 20 نفر باقیمانده بودیم .يك‌مرتبه دیدم که یک بالگرد آمد و دور زد و رفت. ما فکر کردیم که این‌ها آمدند و دیدند که دیگر هیچ‌کس نیست، الان هم می‌آیند و ما را می‌برند. اما بعد دیدیم که عراق دارد عقب‌نشینی می‌کند! هرچه فکر کردیم متوجه نشدیم که این عقب‌نشینی برای چیست! فقط دیدم که ارتش خودمان نیروهایش را به منطقه آورد. یعنی نیروهای ارتش به ما 20نفر اضافه شدند و نیروهایشان در منطقه مستقر شدند. پیغام دادند که بسیجی‌ها بروند عقب. فرمانده ارتشی تا آخر خط آمد و به ما گفت جمع کنید و بروید. برای بازگشت از منطقه هور، دو قایق  بیشتر نبودیم. جمع شدیم و برگشتیم عقب. و آمدیم قم. فرمانده لشگر در ختم شهدای مسجد شاه مردان، داستانی را تعریف کرد: آن‌هايي که شب آخر بودند، دیدند که بالگردی آمد. ما بعدها موفق شدیم بالگرد را بزنیم و خلبانش را گرفتیم. (البته ظاهراً زدن بالگرد و گرفتن خلبان، در پرواز بعدی بود نه همان پروازی که ما دیدیم). خلبان برای ما تعریف کرد که وقتی برای شناسایی آمدیم، دیدیم در فاصله بین هور و دجله (فاصله 3 کیلومتری) به‌اندازه هزاران نیرو آماده عملیات هستند. آن­ها گزارش حضور هزاران نیرو را به‌جای20 نیرو داده بودند و به همین علت هم عقب‌نشینی کرده بودند.  و این اعجازی است که در قرآن آمده است.

         شهید علی فرد پور همان جا کنار من شهید شد.قبل از شهادت ایشان و آن زمان که عرصه به همه ما خیلی تنگ شده بود. دیدم تنها چیزی که آرامم می‌کند خواندن قرآن است. درآمدم و گفتم:« كاش یك قرآن بود تا کمي قرآن می‌خواندم.» شهید فرد پور در جیبش دست برد و یک قرآن بزرگ بیرون آورد. این برای من خیلی عجیب بود که او در این شرایط جنگی و در عملیات، قرآن بزرگش را با خود به خط آورده بود.

 

بايد براي درك بهتر جنگ كاري بكنيم

یکی از مشکلات ما این است که همیشه واقعه‌نگاری­مان ضعیف بوده است. هیچ‌وقت از جنگ، آن‌طور که باید، ننوشتیم و خاطرات و فضای آن زمان را منتقل نکردیم. مثلاً می‌توانم به‌جرئت بگویم که حسینیه لشگر17 یکی از مقدس‌ترین مکان‌های ایران است. متأسفانه مقدس بودن این مکان‌ها به جامعه فعلی منتقل نشده است.گرچه برنامه‌های راهیان نور موثر بوده است ولی این به علت این که توسط خود بسیجیان به مردم بازگو نشده است. مردم ما خیلی جنگ را درک نکردند. حرکت های شهید قلم مرتضی آ وینی در این راستا خیلی کمک کننده بود ولی هنرمندان ما نتوانستند مانند او در این زمینه نقشی ایفا کنند. اگر چیزی هم تا به حال در جامعه وجود دارد، توسط خانواده‌هایی است که خودشان جنگ را لمس کرده‌اند و این برای جامعه ما خوب نیست. چرا که باگذشت زمان وقایع به فراموشی سپرده می‌شوند. ای‌کاش برنامه‌هایی داشتیم که می­توانستيم در آن‌ها كاري كنيم خانواده‌هایی که جنگ را لمس نکرده‌اند، آن را درک كنند. البته اصلاً آن فضا قابل انتقال نیست و این کار سختی است. فعالیت‌ها و گردهمایی‌هایی که برگزار می‌شود، باعث می‌شود كه حداقل این موضوع بین خود رزمنده‌های آن سال‌ها به فراموشی سپرده نشود. زنده نگه‌داشتن خاطرات، خیلی مؤثر است.

حفظ آمادگی جسمی و معنوی دانشگاهیان بسیجی

برنامه­های ورزشی که برای سلامت جسمی ایثارگران گذاشته­اید، اگر تداوم پیدا کند بسیار مفید است. مثل برنامه­های کوهنوردی و شنا. البته اگر گروه بسیجیان باهم در این برنامه­ها شرکت داشته باشند، تداعی­کننده سال­های جبهه هم هست. از لحاظ معنوی هم برنامه­های مذهبی گروهی مثل سفر به مشهد مقدس و عتبات یا برنامه حج می­تواند موثر باشد. چون فضای با معنویت این سفرها تداعی‌کننده دوران دفاع مقدس است. برای مثال خود بنده وقتی از سفرهای زیارتی برمی­گردم گویا از جبهه برگشته‌ام. به خاطر این که در یک فضای کاملاً معنوی قرارگرفته‌ام.

 

خبر قبلی - خبر بعدی صفحه مناسب چاپ پیشنهاد این صفحه از این خبر یک pdf بساز


سایر خبرها
۱۳۹۶/۸/۳۰ ۱۳:۴۰:۰۰ - انا لله و انا الیه راجعون
۱۳۹۶/۸/۲۷ ۱۳:۲۰:۰۶ - انا لله و انا الیه راجعون
۱۳۹۶/۸/۲۷ ۱۱:۵۴:۲۹ - شهادت امام رضا(علیه‌السلام) تسلیت باد
۱۳۹۶/۸/۱۷ ۱۳:۲۰:۰۰ - اسلام را عاشورا بیمه کرد و عاشورا را اربعین.
۱۳۹۶/۸/۷ ۱۱:۵۰:۰۰ - سلسله گفتگوهای دفتر امور ایثارگران با رزمندگان دانشگاه / آقای دکتر احمدعلی نوربالا

 

وبساز : منصور سرلک

شماره تماس : 09127769108