آدرس : خیابان طالقانی نبش غذادارو  -    تلفن تماس : 66475055

  • Cougar

    متن تصویر

  • Lions

    متن تصویر

  • Snowalker

    متن تصویر

  • Howling

    متن تصویر

  • Sunbathing

    متن تصویر

یک لرن مرجع تخخصی وبلاگ نویسان
مصاحبه با آقای اکبری رزمنده وجانباز دوران هشت سال دفاع مقدس - اخبار عمومی - اخبار : ایثارگران دانشگاه علوم پزشکی تهران
اطلاعیه
داوطلبین گرامی لطفا قبل از طرح سوال جدید سوالات موجود در آرشیو سوالات را با دقت مطالعه نمایید زیرا به سوالات تکراری پاسخ داده نمیشود.
اخبار عمومی : مصاحبه با آقای اکبری رزمنده وجانباز دوران هشت سال دفاع مقدس
فرستنده مهمان در تاريخ ۱۳۹۴/۶/۷ ۱۴:۵۰:۰۰ (1892 بار خوانده شده)

 

دفتر امور ایثارگران در ادامه مصاحبه با جانبازان گرامی  دانشگاه ، گفت گوی صمیمی را با آیت‌الله اکبری رزمنده ، جانباز دوران دفاع مقدس و مدیر بخش پرستاری بیمارستان فارابی انجام داده که توجه شما را به این گفتگو جلب می‌نماییم .




.  ضمن تشکر از حضورتان در این گفتگو لطفاً خودتان را معرفی بفرمائید   
     آیت‌الله اکبری هستم    در سال 1346در روستای گاوان آهنگر شهرستان قائم‌شهر استان مازندران به دنیا آمدم .   تحصیلات دوران ابتدایی و راهنمایی را در روستای محل تولدم  سپری کردم.
   شش برادر و سه خواهر دارم ، به شکر خدا پدر و مادر در قید حیات هستند.  مادرم خانه‌دار و پدر کار آزاد دارد. دارای همسر و یک فرزند دختر و ساکن تهران هستم.
   با افتخار باید عرض کنم دخترم هنرمند است و در سریال شهید بابائی نقش دوران کودکی همسر شهید بابائی را بازی کرده و در سن سیزده سالگی مسلط به دو زبان انگلیسی و فرانسه هست .
   آیا خاطره‌ای را از دوران دبستان به یاد دارید؟
آن دوران در کتاب‌های درسی دانش‌آموزان  عکس شاه و خانواده‌اش وجود داشت, یکی از کارهای ما که جنبه تفریح هم داشت پاره کردن این عکس‌ها بود تا اینکه مسئولین مدرسه متوجه این کار شدند، و تعهد گرفتند که این کار را نکنیم ولی بعد از تعهد هم توسط سایر بچه‌ها این کار را ادامه می‌دادیم.
    یکی دیگر از خاطراتم در دوران انقلاب ، با توجه به  آرام و ساکت بودن من و برادرم اطلاعیه‌ها حضرت امام توسط ما جابه‌جا می شدوکسی هم به این موضوع شک نمی‌کرد . محله ما در زمان انقلاب فعالیتش زیاد و معروف بود .
    یکی از شب‌های مصادف بود با شب تاسوعا به بچه‌های محله خبر رسیدکه قرار است به حسینیه حمله شود  و چند نفر را دستگیر کنند،  توانستیم بااطلاع رسانی سریع ، مردم زیادی را در حسینیه جمع‌آوری کنیم و مزدوران  حکومتی هم نتوانستند به هدفشان برسند.
       دوران دبیرستان را در دبیرستان امام خمینی‌شهر بابل سپری کردم و تحصیلات دانشگاهی را در دانشگاه علوم پزشکی تهران در رشته پرستاری به پایان رساندم و اکنون نیز مدیر بخش پرستاری بیمارستان فارابی هستم.

   چی شد که رشته پرستاری را انتخاب کردید؟
    من به دلیل علاقه‌ای بسیار زیاد به این رشته و از همه مهم‌تر انگیزه خدمت به مردم رشته پرستاری را انتخاب کردم.علیرغم رتبه خوب در کنکور  که امکان قبولی در رشته دندانپزشکی و پزشکی شهرستان وجود داشت
    از دیگر عوامل شخصی که باعث شد پرستاری را انتخاب کنم می‌توان به بیماری و بستری شدن برادرم در بیمارستان  اشاره‌کنم .مادرم اعتقاد داشت که علت بهبود و سلامتی برادرم را بعد از لطف الهی، پرستار مراقب ایشان بود و مادرم آرزو داشت  که یکی از بچه‌هایشان در این رشته تحصیل نماید  تا بتواند به مردم خدمت کند. علاوه بر این یک همسایه مهربان و دوست‌داشتنی داشتیم که ایشان هم پرستار بودند و مشوق من شدند در انتخاب این رشته .  پرستاری لذت‌بخش است, خاطرات زیادی به همراه دارد و هیچ‌چیز خوشحال‌کننده‌تر از بهبودی بیمار نیست, مخصوصاً لبخند زیبایی کودکان در زمان ترخیص از بیمارستان که نشان از شکرگزاری از خداوند متعال و عوامل دخیل در بهبودی‌شان است.
 
  واقعاً خوشحالم که علی‌رغم وجود مشکلات رفاهی و معیشتی , پرستاری را نسبت به سایر رشته‌ها انتخاب کردم.
    آیا به‌کارهای  فرهنگی و هنری هم علاقه دارید ؟
   زمانی که وارد دانشگاه شدم, در دوران مجروحیت و پس از آن خطاطی می‌کردم.
      در ابتدا ورود به دانشگاه عضو جهاد دانشگاهی و انجمن اسلامی شدم و یک سال بعد نیز در بسیج فعالیتم را شروع کردم  ، اولین اردویی دانشجویی را برگزار کردیم  , و خیلی از دانشجوها  را به پیوستن به جهاد دانشگاهی و انجمن اسلامی تشویق کردم و فکر می‌کنم در این مسیر موفق بودم.
    چگونه به جبهه رفتید؟
   بعد از اخذ دیپلم دوران متوسطه , برای گذراندن دوره سربازی به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مراجعه و از آنجایی که پسرعمه و عمویم در جبهه  به شهادت رسیده بودند  و من شاهد رشادت و ایثارگری های این عزیزان از نزدیک بودم, خیلی دوست داشتم که به جبهه بروم و شرایط جنگ را تجربه کنم و هر کاری که از دستم بر می‌آید انجام دهم, در نهایت موفق شدم برای  آموزش به منطقه دریایی امام حسین در ماهشهر بروم  و پس از آن به فا و اعزام شدم.
  وقایع دوران جنگ را چگونه دیدید و حضورتان در جنگ به چه شکلی بود؟
آن رشادت‌ها و آن چیزی که ما در آن دوران دیدیم یک درس بود. جنگ باعث اتحاد بین همه شده بود, همان طور که در شرح زندگی  امامان و معصومین, در طول تاریخ ذکرشده و آنان چگونه  حماسه آفریدند. فکر می‌کنم دوران جنگ ما نیز یک حادثه بزرگ تاریخی بود, که سینه‌به‌سینه از نسلی به نسل دیگر منتقل خواهد شد. بعد از اینکه من مجروح شدم تمام بچه‌ها می‌خواستند که کمک کنند تا من را به‌جای امن برسانند بعد از عملیات و پس از طی شدن دوران نقاهت پس از مجروحیت, وقتی به واحد مربوطه مراجعه کردم, دیدم اسمم در لیست نیست, بعداً متوجه شدم که نامم در لیست مفقودالاثرها اعلام شده است
    چگونه مجروح شدید ؟
     من اولین بار در اواخر سال66 برای یک دوره آموزشی 45روزه به ماهشهر در جوار شهر فاو رفتم, پس از آن به مدت 10 روز به روستایمان بازگشتم و دوباره در سال67 عازم ماهشهر شدیم.
    شبی که به خط مقدم اعزام شدیم به‌صورت پیوسته توسط بالگردهای دشمن اعلامیه ریخته می‌شد, که قرار است حمله وسیع صورت بگیرد اما جالب بود که حتی باوجود تبلیغات صورت گرفته, هیچ کس عقب‌نشینی نکرد. از طرف دیگر چون بچه‌ها زمان طولانی را در خط مقدم بودند قرار بر این شد که جابجایی نیرو صورت گیرد . فاصله دشمن با ما خیلی نزدیک بود شاید از 60 نفر به‌جرئت می‌توان گفت , که به‌غیراز 2 نفر سایرین به شهادت رسیدند. البته در حین عملیات هم متوجه شدیم که منافقین به دشمن بعثی گراه می‌دادند و متأسفانه قبل از اینکه اقدامی توسط بچه‌ها صورت گیرد, دشمن حمله خود را به‌صورت وسیعی شروع کرده بود و وسعت می‌داد.
      در حین تک( حمله ) از جانب دشمن ،از ناحیه شکم آسیب دیدم و یک ترکش به کتف چپ و پای راستم اصابت کرد .و مجروح شدم .
یکی از هم‌رزمانم که بچه بندرعباس و به‌جرئت می‌توانم بگویم یکی از قهرمانان جبهه و جنگ بود ، من را به خودرو حمل مجروحین منتقل کرد. من در همین حین به ایشان گفتم که یکی از بچه‌ها نیز پایش قطع‌شده , همه روده‌اش رو توی دستش گرفته و اوضاع وخیم تری نسبت به من داره،  با زحمت بسیار توانست این رزمنده مجروح رو هم بیاره ،  ولی از اونجایی که شرایط خیلی سخت بود, باید جهت جلوگیری از پیشروی دشمن اقدام می‌کرد.لذا  با آر پی چی  اقدام به مقابله با  دشمن می‌کرد و درعین‌حال عقب‌نشینی می‌کرد,  به من گفت که ممکنه در این شرایط  از بین برود و از من پرسید که اگر من شهید شدم شما چه کار می‌کنید. پاسخ دادم,در نهایت و اگر خدا بخواهد ما هم به سعادت شهادت نائل وبه خدا ملحق می‌شویم، خدا رو شکر بعد از نیم ساعت به‌سلامت برگشت.
    برای من باورکردنی نبود که چطور در بین بارانی از تیر و خمپاره رانندگی می‌کند, درهرصورت در آن شرایط سخت به درمانگاه عقبه رسیدیم, متأسفانه تمامی آمبولانس‌ها در اثر حمله نیروهای بعثی در شب قبل از بین رفته بود  باید جابجایی مجروحین  با خودرو  معمولی صورت می‌گرفت.
      بعد از درمانگاه ما را به بیمارستان اهواز انتقال دادند دیگر بی‌هوش شده بودم , فقط خاطرم هست که آن شب بیمارستان پرستار نداشت و یک پزشک متخصص زنان بالای سر بیمارها بود و کار پرستارها راهم انجام می‌داد.
       یادم می‌آید شب قبل از عملیات وقتی که همه بچه‌ها در داخل سنگر جمع شده بودیم, بچه‌ها به شوخی می‌گفتند از این عملیات کسی جان سالم به در نمی‌برد, یکی از بچه‌ها که سن خیلی کمی داشت و به‌تازگی هم نامزد کرده بود, چراغ فانوس  ،داخل سنگر را خاموش کرد و  گفت می‌خواهم شرایط شب اول قبر را برایتان تداعی کنم, تمام بچه‌ها باروحیه بسیار بالا و با امید در جنگ شرکت می‌کردند.
        بعد از مجروحیت وقتی به هوش آمدم فهمیدم که آن جوان از کمر به دو نیم تقسیم‌شده و به درجه رفیع شهادت دست یافته است.
    آیا در دوران دفاع مقدس به زمان بعد از جنگ فکر می‌کردید و اینکه قرار است چه اتفاق بیفتد؟
       زمانی که داشتم به جنگ می‌رفتم, یکسری از بچه‌ها برمی‌گشتند عقب, به من گفتند میدونی چه خبره که داری میری؟ گفتم با توجه به اینکه می‌دانم چه خبر است می روم, ما از واحد عقیدتی سیاسی اعزام می-شدیم. یکی از روحانیون به من  گفت آقای اکبری به ظاهر تون می‌خورد شهید شوید, گفتم حاج‌آقا باعث سعادت است که شهید شوم. فرمودند فکر کرده‌اید که اگر شهید بشوید برای خانواده‌تان چه اتفاقی می‌افتد, گفتم بالاخره وظیفه است و من باتمام وجود این کار را انجام می دهم.
    آیا با هم‌رزمان دوران جنگ ارتباط دارید ؟
تنها یکی از دوستان که بعداً در رشته پزشکی قبول‌شده در ارتباط هستیم
    تأثیرگذارترین فرد در زندگی‌تان چه کسی بود؟
پسرعمویم شهید رضا اکبری که حدود 5 سال در جبهه‌های حق علیه باطل بعثی حضور فعال داشت از دوران نوجوانی وارد جبهه شدند و روحیه ایشان و طرز تفکرات این شهید بزرگوار بسیار روی بنده تأثیرگذار بود.
همبازی دوران کودکیم بود و ایشان نقش بسیار زیادی در زندگی بنده داشتند.
 
چگونه طرز تفکر شهدای بزرگوار را می‌توان به دیگران انتقال داد؟
         زنده نگه‌داشتن یاد و خاطر شهدا, ایجاد کردن  فرصت های لازم برای ایثارگران تا بتوانند آن رشادت‌ها را بیان کنند وبه تصویر بکشند , یک زمانی بود خیلی از سریال‌ها و فیلم های ما مرتبط با زمان جنگ بود, ولی در حال حاضر خیلی کم رنگ‌شده. کاش کتاب‌هایی نوشته شود و این حماسه به شکل‌هایی متنوع و از زبان ایثارگران و رزمندگان  ثبت شود و همه با مفهوم واقعی ایثار در جنگ آشنا شوند و زنده نگه‌داشتن یاد شهدا و ایثارگران در برنامه‌های متفاوت مرتبط با آن زمان به نظرم تأثیر به سزایی دارد .
    توصیه شما به نسل سومی و چهارمی‌ها چیست؟
     به  نظر من الان جبهه‌های جنگ دیگری برای ما درست شده است, هر خانه‌ای جبهه است. فرهنگ های متنوع غلطی از غرب دارد وارد زندگی ما می‌شود. مهم‌ترین جنگ این زمان جنگ فرهنگی است.نقش صدا و سیما برای اطلاع‌رسانی و آگاهی و مبارزه بافرهنگ غلط غرب خیلی مهم است.
   چه عواملی در پیشرفت شما تأثیر داشته است؟
     مطمئناً" پدر و مادر نقش بسزایی در پیشرفت من داشتند و از آن مهم‌تر نقش همسرم هم به‌عنوان همسر و هم به‌عنوان کسی که ایثار کرده است چون وقتی ازدواج کردم دچار مشکلات جسمی عدیده و درد شدیدی که هر هفته به سراغم می‌آید ولی ایشان  با عطوفت فراوان روحیه بسیار خوبی می‌دهد ، تأثیر مثبت زیادی در تحمل درد و رنج حاصل از مجروحیت و امید به زندگی برایم دارد .
-    برای حفظ سلامت روحی و جسمی چه کار باید کرد؟
     باید از نظر مذهبی خودمان را تقویت کنیم اقدامتی که برای سلامتی لازم است مانند : ورزش ، تغذیه مناسب ، استراحت به‌موقع اجتناب از تنش و اضطراب را انجام دهیم.در زمینه تقویت روحیه سفارش‌های زیادی شده است, روحیه خوب و معنویت بالا بسیار بر بیماری تأثیرگذار است.
    اجازه دهید در این خصوص مطلبی را برایتان بازگو کنم، همسر برادرم تومور مغزی بدخیم داشت, ایشان عمل شد و فقط  گفتند دعا کنید و به نظرم همین دعا و نیایش تأثیر زیادی در حال ایشان داشت و در بالا بردن روحیه و سلامت روح خیلی تأثیر داشت .
   بهترین دوران زندگی‌تان؟
    دوران دانشجویی و اینکه سعی داشتم دانشجویان را تشویق به فعالیت در تشکل‌های مذهبی مختلف مثل انجمن اسلامی و جهاد دانشگاهی نمایم جزو بهترین زمان‌ها بود.و  بهترین روز زندگی‌ام روز تولد دخترم( آناهیتا = الهه آب های روان) و روز ازدواجم بود .

 
  حرف آخر:

      تمام حرفم این است ، با شرایط جبهه و جنگ و فرهنگ ایثار در دوران دفاع مقدس فاصله نگیریم , مسئولین باید حواسشان از لحاظ فرهنگی و غیرفرهنگی به نسل آینده و جوانان  مملکت باشد.
     برای این انقلاب خون‌ها ریخته  شده است , شهیدانی  که نیستند و یادشان زنده است  باید  اهداف والای که به خاطر آن جان‌عزیز خود را نثار کردن مستدام و مستمر پیگیری گردد.
    در آخر  با یادآوری یاد و خاطر دو شهید بزرگوار، شهید عبدالعلی مهدی نیا ( پسرعمه) و شهید رضا اکبری (پسرعمو) ادای دینی نسبت به این  دوعزیزشهید داشته باشم .
     ضمناً از شما که با این‌گونه برنامه‌ها سعی در ترویج فرهنگ ایثار و شهادت در بین جوانان عزیز خصوصاً   قشر دانشگاهی کشور اسلامی دارید ، به سهم خودم تشکر می‌کنم.
      شادی روح همه شهدا و امام شهدا صلوات.



خبر قبلی - خبر بعدی صفحه مناسب چاپ پیشنهاد این صفحه از این خبر یک pdf بساز


سایر خبرها
۱۳۹۶/۸/۳۰ ۱۳:۴۰:۰۰ - انا لله و انا الیه راجعون
۱۳۹۶/۸/۲۷ ۱۳:۲۰:۰۶ - انا لله و انا الیه راجعون
۱۳۹۶/۸/۲۷ ۱۱:۵۴:۲۹ - شهادت امام رضا(علیه‌السلام) تسلیت باد
۱۳۹۶/۸/۱۷ ۱۳:۲۰:۰۰ - اسلام را عاشورا بیمه کرد و عاشورا را اربعین.
۱۳۹۶/۸/۷ ۱۱:۵۰:۰۰ - سلسله گفتگوهای دفتر امور ایثارگران با رزمندگان دانشگاه / آقای دکتر احمدعلی نوربالا

 

وبساز : منصور سرلک

شماره تماس : 09127769108