بخش دوم گفت .گوی دکتر محمد علی محققی

تاریخ ۱۳۹۳/۱۱/۱۲ ۱۰:۴۰:۰۰ | عنوان: اخبار عمومی

Pictureقسمت دوم گفت وگو مدیر امور ایثارگران با دکترمحمد علی محققی عضوهیئت علمی گروه جراحی  



موضوع نقش گروه بهداشت و درمان در دفاع مقدس و خاطراتی از آن ایام

بخش دوم: از فتح المبین تا والفجر

Picture 
آقای دکتر حال و هوای بعد از فتح المبین چگونه بود؟
قبلاً لازم است تأکید گردد که خاطرات از یادآوری محفوظات و معلومات راجع به حوادث واقعی بازسازی و سعی شده توالی زمانی اتفاقات حفظ گردد.  به دلیل فاصله زمانی طولانی ممکن است بعض تاریخ‌ها و مکان‌ها و حتی حوادث دقیق نباشد. مراجعه به سایر مستندات بهداری رزمی در موارد ابهام ضروری است. فتح المبین در آغاز سال پرفرازونشیب 1361، حال و هوای ملت و کشور را دگرگون ساخت. در واقع حضرت حق جَلَّ و عَلا، که محول الحول و الاحوال است، بعد از مصائب اولیه ملت ما در جنگ تحمیلی، با نصرت خود در آغاز این سال پرشور ، نسیم رحمت و برکت را بر ملک و ملکوت این مرزوبوم عطرافشانی فرمود، و چشمه‌ای از آیت " اِن تَنصُرالله یَنصُرِکُم وَ یُثَبِت اَقدامَکُم" متجلی گشت.
در بازگشت از عملیات پیروز فتح المبین طیف وسیعی از مجروحین در بیمارستان‌های آموزشی تهران بستری‌شده بودند و علیرغم تعطیلات نوروزی جنب‌وجوش زیبایی در بخشهای مجروحین و بیمارستان‌ها برقرار بود. علاوه بر بستگان مجروحین، سایر اقشار مردم فوج فوج برای عیادت به بیمارستان‌ها می‌آمدند و بخشهای مصدومین به محل گرامیداشت رزمندگان فاتح فتح المبین تبدیل شده بود. فروردین خیلی زود گذشت. تیم‌های اضطراری در تجربه فتح المبین به خوبی شکل‌گرفته و اجتماع ماهیانه غیررسمی اعضای مؤثر تیم اضطراری در دانشگاه علوم پزشکی تهران نیز به آمادگی‌های قبلی می‌افزود. همه می‌دانستند عملیات مهم دیگری در پیش است و همه برنامه‌ها برای پشتیبانی و حضور داوطلبانه در آن عملیات مورد انتظار تنظیم می‌شد.
Pictureممکن است از تجربیات، مشاهدتاتتان در آن عملیات موعود و منجر به آزادسازی خرمشهر خاطراتی برایمان بازگو کنید؟
روز هفتم یا هشتم اردیبهشت 1361 فراخوان انجام و در فاصله چند ساعت اولین تیم اضطراری از تهران  اعزام شد. مقصد اهواز بود. در اهواز اعضاء تقسیم و هر چند نفر به یک اورژانس صحرائی خط اعزام شدند. این‌جانب به‌اتفاق برادر ارجمند جناب آقای دکتر کاسب به اورژانس کرخه نور اعزام شدیم. در آنجا برادر ارجمند جناب آقای دکتر سید محمد قدسی را زیارت کردیم. ایشان اواخر دوران نظام‌وظیفه خودشان را در بهداری ارتش می‌گذراندند. وقتی به محل رسیدیم، منطقه زیر آتش توپخانه دشمن قرار داشت و سنگرها همان روز آماده شده بود. هنوز تجهیزات منتقل نشده بود. آن‌طور که بعدها دیدیم، اورژانس در فاصله تقریبی یک کیلومتری خط مقدم و دو کیلومتری کرخه کور قرار داشت. روز بعد به آماده‌سازی اورژانس و چینش تجهیزات گذشت.  برادران بهداری رزمی ارتش در همین محل مستقر شدند. این اورژانس در مرحله اول عملیات بیت‌المقدس خدمات زیادی را ارائه نمود. عملیات نیمه شب و دقایق اولیه بامداد روز دهم اردیبهشت 1361 از 3 محور شروع شد. این محور و منطقه عمومی هویزه از محورهای فرعی عملیات بود. از همان دقایق اول مجروحین را منتقل ساختند.  حجم مجروحین در روز اول عملیات بسیار بالابود. یکی از غم‌انگیزترین صحنه‌های آن روز سقوط یک فروند بالگرد هوانیروز و شهادت خلبان و کمک‌خلبان آن در نزدیکی رودخانه کرخه بود که همه را غمگین ساخت. یادشان گرامی و رزم مردانه‌شان مقبول درگاه حق. مجروحین از غافلگیر شدن و شدت آتش دشمن حکایت می‌کردند. حدود ساعت 10 صبح یک رزمنده جوان حدود 17 یا 18 ساله را آوردند. وی که از ناحیه دست و شکم مجروح شده بود به شدت می‌گریست و می‌گفت برادر بزرگ‌ترش در کنار او شهید شده. پخش مارش و سرودهای رزمی در آن بحبوحه خون و آتش، به همه روحیه می‌داد. ساعت 2 بعدازظهر اخبار سراسری از موفقیت نيروهاي اسلام خبر داد. رزمندگان با عبور از رود كارون، در محور اصلی عملیات مرحله اول بیت‌المقدس، نيروهاي تا خیری را پشت سر گذاشته و توانستند به جاده اهواز - خرمشهر برسند. با این اخبار، تلاش‌های همکاران اورژانس و درمان مجروحین در بعدازظهر باروحیه بسیار خوب ادامه یافت. در این محور بعد از شکستن خطوط مقدم امکان نفوذ به عمق خطوط دشمن فراهم نشده بود و نیروهای عمل‌کننده پس از عبور از رودخانه کرخه کور در همان مواضع مستقر شدند. عده زیادی از مجروحین در نزدیکی خطوط دشمن برجای‌مانده بودند و به‌تدریج به اورژانس منتقل می‌شدند. شب تا نزدیکی‌های صبح روند انتقال مجروحین ادامه داشت ولی با روشن شدن هوا، و اشراف دشمن به جاده‌های مواصلاتی امکان تردد آمبولانس‌ها سلب و سکوت غم انگیزی جایگزین شد. این وضعیت تا ساعت 11 روز بعد ادامه داشت. بعد از آن این جبهه  غیرفعال و بندرت مجروحین حملات توپخانه‌ای به اورژانس  منتقل می‌شدند. البته برای پاتک احتمالی دشمن آمادگی‌ها به طور کامل حفظ شده بود.
در این مدت چه فعالیت‌هایی در اورژانس انجام  ، در سایر خطوط عملیاتی چطور؟
در ده ، یازده روز بعدی تمرکز عملیات در محور جاده خرمشهر به اهواز و رسیدن به نوار مرزی بود.  نقش اورژانس کرخه نور در این مدت ارائه خدمات طبی به رزمندگان بیمار و حفظ آماده‌باش برای هر عملیات احتمالی، اعم از پاتک دشمن که بسیار محتمل بود و یا ادامه عملیات رزمندگان خودی بود.  در فواصلی که خلوت بود  و مجروح و بیمار داشتیم،  با دوستان آثار شهید مطهری را می‌خواندیم و بحث فرهنگی داشتیم. مطالعه کتب درسی نیز سرگرمی دیگرمان بود. مراسم دعا و نماز در آن محیط مقدس دفاع و مقاومت و پایمردی رزمندگان، و حال و هوای جبهه‌ها در آن ایام  و ساعات بحرانی، حیات‌بخش و جان‌فزا بود.
چند روز بعد از عملیات وضعیت منطقه عوض شد و ترددها و جابجایی نیروها حکایت از مرحله بعدی عملیات داشت. اورژانس هم در وضعیت آماده‌باش کامل قرار داشت. نزدیکی‌های غروب طوفانی شدید و ناگهانی در منطقه وزیدن گرفت که رگبار شدید باران  را در پی داشت. آن قدر باران شدید بود که بسیاری از وسایل نقلیه در گل ماندند و راه‌ها بسته شد. حتی ماشین‌های سنگین جهاد سازندگی که برای باز کردن خطوط مواصلاتی اعزام‌شده بودند در راه ماندند.  به همین دلیل هم عملیات لغو شد. این رویداد طبیعی از امدادی غیبی بود که ما آن را شاهد بودیم، چرا که دشمن در همان شرایط در تدارک عقب‌نشینی بود و چند روز بعد همه مناطق مورد نظر بدون درگیری به تصرف رزمندگان اسلام درآمد.  صبح روز دوازدهم از مرحله اول عملیات در منطقه تردد وسیعی مشاهده می‌شد. بزودی مطلع شدیم که نیروهای دشمن عقب‌نشینی کرده‌اند و مناطق وسیعی از جمله شهر مظلوم هویزه آزاد شده است.
  Pictureممکن است از خاطراتتان در روز آزادسازی هویزه بفرمائید

چون مناطق آزادشده مین‌گذاری شده بود پیش‌بینی مجروحین انفجار مین موجب آماده‌باش شد. با یک اکیپ داوطلب نیز برای کمک احتمالی به مجروحین باقی‌مانده از مرحله اول عملیات اعزام شدیم. در برکه‌های متصل به رودخانه اجساد کشته‌های دشمن دیده می‌شد و یک مسیر از وسط میدان‌ها مین معبر باریکی برای عبور و مرور تعبیه شده بود. ابتدا به محل سقوط بالگرد هوانیروز رفتیم. قبلاً اجساد مطهر شهدای بالگرد به ستاد معراج منتقل شده بود. چند نفر در فواصل مختلف در اثر انفجار مین زخمی شده بودند. عده‌ای از مجروحین مرحله اول عملیات نیز شهید شده و اجساد مطهرشان در وسط میدان‌ها مین باقی مانده بود. اکیپ ما که غیرنظامی بود اجازه ورود به عمق مناطق آزادشده را نیافت و به محل اورژانس برگشتیم. مرتب مجروحین را منتقل می‌کردند. حال یکی از مجروحین به علت خونریزی شدی از مچ پا که با ترکش های مین متلاشی شده بود، وخیم بود. بعد از کنترل خونریزی مچ پا و اقدامات احیائی اولیه و اعزام وی، حدود ساعت 10 صبح، آژیر یک آمبولانس که آشنا به نظر می‌رسید جلب‌توجه کرد. آمبولانس که راننده آن آشنا و  در همین اورژانس خدمت می‌کرد با خود یکی از مجروحین زنده مانده از عملیات شب دهم اردیبهشت را آورده بود. رزمنده که بسیار بدحال بود از نواحی مختلف مجروح شده بود و خون زیادی ازدست‌داده بود ولی هنوز تنفس و ضربان قلب داشت. به‌سرعت از ناحیه ورید فمورال تزریق سرم را شروع نمودیم. همزمان به زخم‌های متعدد وی رسیدگی شد. بسیاری از زخم‌ها، ضمن عفونت شدید، مملو از حشرات و میازیس بود. برای شستشو بیش از 20 لیتر سرم استفاده‌شده . کم‌کم رزمنده بهوش آمد و یک واحد خون ایزوگروپ نیز پس از کراس ماچ صحرائی آماده و تزریق شد. هنوز شرایط برای اعزام وی فراهم نبود. با آوای ملکوتی اذان ظهر این جوان رشید و مقاوم تقاضای وضو برای نماز نمود، چه باشکوه نماز عارفانه‌ای..... بعد از آن از خاطراتش پرسیدیم. با لحنی دل‌نشین چنین می‌گفت:
.....  بعد از عقب‌نشینی در شب یازدهم گروه امدادگران نتوانستند مرا به پشت جبهه منتقل نمایند. با سرنیزه قطعاتی از پارچه‌های لباس را به شکل باند در آورده و زخمهائی که خونریزی داشتند را پانسمان نمودم. آخرین قطرات آب موجود در قمقمه را نیز نوشیدم. با روشن شدن هوا، به‌سختی حدود 20 متر به سمت رودخانه حرکت و خود را زیر بوته‌های حاشیه رودخانه پنهان کردم. در تمام این مدت شب‌ها از مخفی گاهی که سربازان دشمن اطراف آن پرسه می‌زدند، خارج و خود را به محل مناسب‌تری می‌رساندم و با روشن شدن هوا در مخفی گاه طبیعی پنهان می‌شدم. به ناچار از آب آلوده رودخانه می‌نوشیدم و از برگ درختان حاشیه آن نیز رفع گرسنگی می‌کردم. تنها 2 عدد فشنگ در تفنگ  که برای دفاع از خود حمل می‌کردم باقی مانده بود. اصلاً باورم نمی‌شد بعد از 10 روز امدادگران برای نجاتم بیایند ........ قابل‌ذکر است که این رزمنده سلحشور تفنگ خود را تا اورژانس همراه داشت و در آنجا به مسئولین تحویل داد. روز عجیبی بود. و اتفاقات پیروزمندانه از آزادسازی قریب‌الوقوع خرمشهر خبر می‌داد. روز 23 یا 24 اردیبهشت به تهران برگشتیم.
Pictureدر عملیات آزادسازی خرمشهر شما و دوستانتان کجا خدمت می‌کردید؟
در مقاله‌ای با عنوان سیر تحول بیمارستان  صحرائی در جنگ تحمیلی توسط جناب امیر هوشنگ طهماسبی پور چنین آمده: ...............  در مرحله سوم عملیات بیت‌المقدس(19 اردیبهشت 1361)، یک بیمارستان صحرایی به نام "شهید کلاهدوز" در جاده خرمشهر- اهواز در پانزده کیلومتری خرمشهر به‌صورت کانکس برپا شد که در مرحله آخر عملیات، به‌عنوان عقبه اصلی انتقال مجروحان استفاده شد. عمده مجروحان به این بیمارستان منتقل می‌شدند و عمل تریاژ و تفکیک انجام می‌شد. البته یک پل هوایی با بالگردهای شنوک، ارتباط این مراکز صحرایی را با بیمارستان اهواز برقرار می‌کرد که بسیار مؤثر بود (محمد زاده، 1386، ص87؛ عراقی زاده و دیگران، 1380، ص141). در این عملیات بیمارستان صحرایی شهید کلاهدوز پذیرای 14505 مجروح بود........
بعد از یک هفته مجدد به منطقه فراخوانده و اعزام شدیم. در این مرحله همراه برادران عزیز دکتر عباس ربانی، دکتر میر مصطفی سادات، دکتر حسن کاسب، دکتر علی فاطمی شریعت پناهی-دکتر میر شریفی- دکتر عباس کریمی- دکتر طهماسبی و ..... بودیم. جمعی از گروه ما به بیمارستان صحرائی اورژانس خط مستقر در محور خرمشهر به اهواز اعزام شدیم. روز 31 اردیبهشت در این محل که در منطقه دشت وسیعی استقرار داشت و یگانهای غیر بهداری نیز حضور داشتند وارد و با مسئولین اورژانس آشنا و برنامه‌ریزی های اولیه انجام شد. بار اصلی تخلیه مجروحین عملیات آزادسازی خرمشهر به این بیمارستان بود و یک خط انتقال هوائی بین اینجا و اهواز برقرار بود. درگیری‌ها از شب اول خردادماه 1361 شروع شد. عمق جراحات و کثرت مجروحین از عملیات بسیار سنگینی حکایت می‌کرد. در این اورژانس انتقال مجروحین بدحال به اهواز ، در شرایط مساعد با بالگرد انجام می‌شد. یک تانک منهدم شده دشمن در نزدیکی اورژانس بیمارستان به‌گل‌نشسته بود که هواپیماهای جنگی دشمن چند بار آنجا را، با احتمال استقرار نیروهای زرهی هدف قراردادند. آتشباری زمینی و هوایی بسیار شدید بود. با فروکش کردن انتقال مجروحین در شب سوم خردادماه، فتح قریب‌الوقوعی نوید داده می‌شد. با ورود اولین گروه مجروحین عراقی، شکست دشمن و فتح رزمندگان در این اورژانس که در نزدیکی خرمشهر قرار داشت، جشن گرفته شد. صبح روز سوم خرداد مجدداً موجی از مجروحین اعزام شدند که برای مراقبت از یک گروه بدحال، دکتر ربانی و این‌جانب با بالگرد به اهواز اعزام شدیم. قبل از آغاز پرواز حمله هوائی یک فروند میگ دشمن از ارتفاع بسیار پائین انجام شد که بامهارت خلبان بالگرد و استتار آن، به خیر گذشت. در اهواز فرصت کوتاهی برای دوش گرفتن پیدا کردیم و بلافاصله به بیمارستان خط برگشتیم. خرمشهر آزاد و منطقه عملیات سرشار از غریو الله‌اکبر پیروزمندانه رزمندگان بود.
نزدیک غروب سوم خرداد، یک اکیپ متشکل از دکتر کاسب، این‌جانب، یک نفر امدادگر و راننده آمبولانس برای کمک به نیروهای یک پست امدادی که در جاده شلمچه مجروحین زیادی داشتند اعزام شدیم. محل استقرار سنگر امدادی نیروهای عراقی بود که تجهیزات زیادی باقی گذاشته بودند ولی ما از امکانات و تجهیزات خودمان استفاده کردیم. یک گردان بنام امام سجاد علیه‌السلام مأمور پاک‌سازی  در نخلستان‌های اطراف بودند و درگیری با نیروهای فراری و باقی‌مانده دشمن ادامه داشت. مجروحین به این پایگاه منتقل می‌شدند. تقریباً همه مجروحین زخمهائی ناشی از خاشاک نخل‌ها نیز بر بدن داشتند. یک جوان رزمنده که بدنی نحیف داشت، و سینه‌خیز از یک معبر باریک عبور کرده بود تعداد زیادی از شاخه‌های برنده نخل در بدن داشت. همه آنها را خارج و پانسمان کردیم. یک تیغه ضخیم  و بزرگ چوبی در نسج نرم ران وجود داشت که از طرف دیگر خارج شده بود و بسیار دردناک بود. برای خروج آن از لیدوکائین استفاده کردیم و جوان با صبوری درد را تحمل و پس از تزریق سرم وی را اعزام نمودیم. آن شب تا صبح این روال ادامه داشت و صبح زود آخرین نفرات مجروح از گردان امام سجاد اعزام و مأموریت ماهم به اتمام رسید. در برگشت به ما نوید دادند که می‌توانیم به  خرمشهر برویم. بامداد روز چهارم خرداد افتخار زیارت این سنگر پرافتخار را پیدا کردیم. هنگامه عجیبی از شادی و سرفرازی برقرار و رزمندگان فوج فوج به این نماد ایمان و افتخار مردم خرمشهر و رمز پیروزی ملت بزرگ ایران مراجعه و نماز شکر می‌خواندند. از اینجا تا محل اورژانس حدود 13 یا 14 کیلومتر فاصله بود که در راه‌بندان بزرگی که ایجاد شده بود با آژیر و بعضاً از بیراهه خود را به اورژانس رساندیم. وضعیت نسبت به‌روز سوم خرداد کاملاً فرق کرده بود. اوراژنس عمدتاً از مجروحین عراقی پرشده بود. وقتی در راه برگشت بودیم و در همان ساعات اولیه صبح، تجمع رزمندگان در نزدیکی مسجد خرمشهر توسط هواپیماهای دشمن بمباران و جمعی از مجروحین به اورژانس منتقل شدند. روز پنجم خرداد 1361،  آرایش نیروها عوض و مسیرهای ارتباطی خرمشهر گشوده و این اورژانس در وضعیت عادی قرار گرفت. همه همکاران نیز برگشتند و این‌جانب به‌اتفاق برادر عزیز و ارزشمند جناب آقای دکتر سید علی فاطمی شریعت پناهی یک هفته دیگر ماندیم. خاطرات تلخ و شیرین این یک هفته به مجال دیگری نیاز دارد. وقتی به تهران برگشتیم، از مسجد موسی ابن جعفر (ع)در چهارراه لشکر در محله ما، به‌طرف خیابان منیریه، مراسم تشییع‌جنازه یکی از شهیدان رزم پیروز بیت‌المقدس برگزار می‌شد. همه اهالی محل حضور داشتند، پیکر مطهر شهید نوجوان، زنده‌یاد علی‌اصغر چمن روی، که از همسایگان ما بود تشییع می‌شد. مسجد موسی ابن جعفر(ع) پایگاه بسیج محله ما است که در دفاع مقدس 72 شهید به اسلام و انقلاب تقدیم کرده است. یاد شهیدان مظلوم مسجد موسی ابن جعفر و همه شهیدان دفاع مقدس گرامی و روانشان شاد.
Pictureاین خاطرات عبرت‌انگیز است ممکن است خاطره‌ای هم از سوله‌های بهداری در جنگ  تعریف کنید؟

در سال 1360قرارگاه مهندسی رزمی خاتم‌الانبیاء "ص" طراحی و دایر شد. این قرارگاه باهدف دستیابی به خدمات پزشکی مجروحین و مصدوم ین جبهه‌ها و ایجاد فضاهای امن برای کادرهای پزشکی و درمانی طرح‌های مختلفی را به مرحله اجرا درآورد.  در عملیات رمضان عمدتاً از سازه هائی بنام سوله  استفاده شد. این سوله‌ها از ابتکارات بسیار نافذ مهندسی رزمی در بحرانی‌ترین شرایط دفاع مقدس بشمار می روند. ذکر مبسوط خاطره‌ای از احداث و به‌کارگیری اورژانس سوله‌ای خالی از لطف نیست:
 پس از آزادسازی خرمشهر در تیرماه سال 61 عملیات رمضان  در منطقه شرق بصره آغاز شد. منطقه عملیات وسیع و از کوشک و طلائیه در شمال تا هورالهویزه در جنوب و رودخانه اروند در غرب امتداد داشت.  به علت استحکامات پیچیده دشمن درگیری‌ها سخت و مجروحین بسیار زیاد بودند. عملیات در 5 مرحله انجام و تا مردادماه ادامه داشت. فواصل عملیات کوتاه و محل عملیات نامعلوم بود. به همین دلیل برپائی اورژانس‌های محور اصلی عملیات بایستی ضربتی و در چند ساعت قبل از شروع عملیات انجام می‌شد. بهترین سازه هائی که با این هدف سازگاری داشت، سوله‌ها بودند. ما در یکی از مراحل این عملیات شاهد برپائی یکی از این اورژانس های سوله‌ای بودیم:
 در یکی از مراحل این عملیات جمعی از دوستان متشکل از برادران دکتر ربانی، دکتر سادات، دکتر کاسب، این‌جانب و....  به فرماندهی برادر دکتر محسن کاظمی (تخصص فعلی ایشان چشم‌پزشکی است) از اهواز به منطقه عملیاتی اعزام شدیم. صبح زودی بود. انفجار گلوله‌های خمپاره 60 از نزدیکی محل برپائی اورژانس به خطوط مقدم حکایت داشت. همه وسایل، سرمها، داروها، ستهای جراحی و سایر اقلام مورد نیاز و حتی ژنراتور کوچک تولید برق را با خود آورده بودیم. وقتی به محل رسیدیم صحرائی پهناور که یک خاک‌ریز کوتاه در آنجا احداث شده بود را مشاهده کردیم. روبروی خاک‌ریز تپه‌ای بود که اغلب خمپاره‌ها به آنجا اصابت می‌کرد. ترکش‌های خمپاره سطح تپه را سیاه کرده بود. در انتهای خاک‌ریز یک دستگاه لودر مشغول کار بود. به محل آن نزدیک شدیم. جوان کم سن و سالی (حدود 17 یا 18 ساله) لودر را هدایت و داشت سنگر حفر می‌کرد. باورش دشوار بود، راننده لودر آن قدر جوان بود که برای کنترل لودر می‌ایستاد و باهر دو پایش ترمز را می‌فشرد. صحنه عجیبی بود. با حرارتی بی‌نظیری به‌سرعت کار می‌کرد حدود ساعت 10 صبح اولین سنگر محل نصب سوله حفرشده و خاک‌های آن نیز حفاظی ایجاد کرده بود. در همین اوان گروه مهندسی رزمی سپاه یا جهاد سازندگی، با یک تریلی قاب‌های آهنی و پلیتهای فلزی برای نصب سوله‌ها را آوردند و مشغول نصب آنها شدند با اتمام عملیات نصب و جوشکاری و پلیت گذاری، مجدداً با لودر روی سقف سوله لایه ضخیمی از خاک ریخته می‌شد تا حفاظت از بالا ایجاد شود. حفاظت جانبی نیز با خاک‌ریز قبلاً ایجاد شده بود و محل نسبتاً امنی برای امدادرسانی فوری مجروحین ایجاد شده بود. آن روز تا غروب 4 سوله دیگر آماده شد. با آماده شدن هر سوله تیم ما مشغول آماده‌سازی فضای داخلی، تجهیز ترالی ها ، نصب پایه‌های سرم و سایر آمادگی‌های ضروری می‌شد. غروب هنوز برق داخل سوله‌ها وصل نشده بود که اولین مجروحین را آوردند. دکتر کاسب و دکتر سادات اولین مجروحین را درحالی‌که روی برانکار و کف زمین جلوی سوله‌ها قرار داشتند، پانسمان و با وصل سرم اعزام نمودند. به‌تدریج برق داخل سوله‌ها وصل شد. دو سوله بزرگ‌تر فضای اصلی اورژانس و برای درمان فوری مجروحین اختصاص داشت. تریاژ در فضای باز انجام می‌شد. یک سوله مجاور برای تدارکات و دو سوله دیگر برای اسکان و استراحت کارکنان اختصاص یافته بود. همه اینها در کمتر از 16 ساعت ایجاد شده بود. تازه‌واردها فکر می‌کردند اینجا از ماه‌ها قبل برقرارشده!  باری ... آن شب تا صبح در یک مرحله سخت عملیات رمضان نزدیک هزار رزمنده مجروح در این اورژانس مداوا شدند. جراحات تعداد قابل‌توجهی از ایشان بسیار وسیع و عمیق و چند نفر نیز شهید شدند. روانشان شاد و یادشان گرامی. چند مورد چست تیوب گذاشته شد. تراکئوستومی و بعض اعمال کوچک دیگر نیز انجام می‌شد. با سرعت و مهارت خارق‌العاده ای که تیم اضطراری داشت اقدامات اولیه حیات‌بخش بسیار سریع انجام و گروه امدادگران و حمل‌ونقل مجروحین نیز با سرعت عجیبی مجروحین را به مرکز بعدی که بیمارستان‌های اهواز بود، منتقل می‌کردند. با طلوع آفتاب اوضاع آرام و عملیات فروکش نمود. در واقع یک اورژانس صحرائی در یک صحرای سوزان، زیر آتش بی‌امان دشمن غدار، در کمتر از 16 ساعت به طور کامل ساخته و تجهیز شد و در 12 ساعت بعدی نیز بیش از 1000 مجروح جنگی را در حساس‌ترین و حیاتی‌ترین مراحل جراحت و در نزدیک‌ترین فاصله زمانی و مکانی نسبت به محل درگیری، درمان نمود. ساعت 10 بامداد روز بعد اوضاع عادی و همه اعضای تیم فرصت استراحت یافتند.
متعاقب عملیات رمضان در تابستان 61، عملیات محدود انجام می‌شد. یکی از این عملیات بنام محرم در آبان ماه آن سال در منطقه دهلران و عین خوش انجام شد. در این عملیات از سازه بیمارستان صحرائی کانکسی پیش‌ساخته استفاده شد. این بیمارستان در نزدیکی پادگان عین خوش و در تپه‌های مجاور برپا شد. در این بیمارستان نیز بیش از 3000 مجروح عملیات محرم درمان شدند.
Pictureآیا از سازه های سوله‌ای در اورژانس‌ها و بیمارستان‌های صحرائی بعد از عملیات رمضان هم استفاده شد؟
قبل از عملیات والفجر مقدماتی که در دهه فجر 1361 شروع شد، جهاد سازندگی و مهندسی رزمی سپاه یک بیمارستان با سازه سوله‌ای در غرب دزفول ایجاد نمودند. به مناسبت شهادت مظلومانه شهید باقری قبل از این عملیات، نام شهید باقری برای این بیمارستان انتخاب شد و در عملیات والفجر مقدماتی بکار گرفته شد.  13 بیمارستان سوله‌ای دیگر طی ساله‌ای 1362 و 1363 در مناطق مختلف نزدیک به خطوط درگیری ساخته و بکار گرفته شد. ( بيمارستان‌هاي شهدا در جنوب شرق دهلران، شهيد بروجردي در مهران، شيخ صله در جوانرود، شهيد رداني‌پور در مريوان، ولي‌عصر(عج) در سرپل ذهاب، چم امام حسن(ع) بين قصر شيرين و سر پل ذهاب، شهيد بروجردي در بانه، شهيد رادمنش در مريوان، خاتم‌الانبياء در سه‌راهي جفير، رمضان در جاده اهواز - خرمشهر، شهيد بهشتي در هويزه، ظفر در 15 كيلومتري آبادان، و كربلا در 15  كيلومتري مهران).
ممکن است راجع به شرایط تحصیلی‌تان در سال 61 اشاره‌ای داشته باشید؟
جنبه‌های فردی این موضوع خارج از حوصله شما خواهد بود، اما جنبه‌های دانشگاهی دفاع مقدس و انقلاب فرهنگی  که بخشی از تاریخ آموزش عالی دوران انقلاب است، با اجازه در بخش جداگانه‌ای با عنوان خاطراتی از نقش دانشگاه در دفاع مقدس ارائه خواهد نمود

ادامه گفتگو دربخش سوم عملیات والفجرو لیال عشر 

 (والسلام)





نوشته‌ای از ایثارگران دانشگاه علوم پزشکی تهران
http://issar.tums.ac.ir

نشانی این صفحه :
http://issar.tums.ac.ir/modules/news/article.php?storyid=509